قاب خوانندگان

نقش داستان در «اشک‌ها و لبخند‌ها»

«اشک‌ها و لبخند‌ها» نام مجموعه تلویزیونی است که اگر چه قرار بود در ایام نوروز پخش شود اما این روزها از طریق شبکه اول سیما در حال پخش است و شاید از همین روی و خارج از ازدحام برنامه‌های نوروزی، فرصت مناسبی برای دقت و تامل بیشتر در این مجموعه باشد. آنچه بیش از هرچیزی و حتی قبل از داستان این مجموعه توجه همگان را به خود جلب نموده‌ نام کارگردان نام آشنای آن است که بسیاری را به یاد سریال‌های دیدنی شب دهم، مدار صفر درجه و میوه ممنوعه می‌‌اندازد. کارگردانی که قبل از تصویر داستان‌هایش، متن‌ها و دیالوگ‌های ویژه قصه‌هایش مورد توجه است در مورد «حسن فتحی» این‌بار هم گویا قبل از سریالش باید به سراغ متن و داستانش رفت.
کد خبر: ۲۵۰۳۹۱

برای تحلیل در مورد سریال اخیر این کارگردان بهتر است نخست؛ سراغ داستانش برویم؛ داستانی کاملا متفاوت و خاص که با بسیاری از سریال‌های این روزها فرق می‌کند. جاگیری طنز در این سریال از همان ابتدا پیدا بود. زنی با سر و وضع خاص در ابتدای داستان چند روزی از زندان مرخصی می‌گیرد و حضورش آبستن حوادث گوناگون می‌شود. «شمسی» قصه «فتحی» با بسیاری از زنان این روزگار فرق دارد، حرکات، گفتار و برخوردهایش او را کاملا مردانه کرده و شاید اگر قالب طنز اجتماعی را به این اثر فتحی بخواهیم بدهیم، این اولین نقص آشکار است. این شخصیت محوری که هیچ تطابق عینی و ظاهری به زن‌های این روزها ندارد در تضادی آشکار با برادر و خانواده است. وی ظاهرا خانواده‌ای فرهنگی، اهل هنر و سینما داشته که نتیجه‌اش همان آقای شال‌فروش است اما ازدواج او با شخصیتی خیلی گذرا که در «اشک‌ها و لبخندها» معرفی می‌شود، شمسی را مبدل به چنین وضعیتی ساخته. ناگزیر با چنین رویکردی است که خانواده شمسی با فرزندی به نام خسرو معرفی می‌شود که او نیز خارج از عرف متداول این روزهاست. این امر حتی به دوستان خسرو نیز تسری پیدا می‌کند و ظواهر نامعمول بخصوص نوع اصلاح مو و سر و بخصوص پوشش و کلاهشان مخاطب را به یاد دهه 30 و 40 می‌اندازد. «فتحی» با قرار دادن 2 جنس یا بهتر بگویم 2 تیپ مختلف سعی می‌نماید تا داستان را با مواجهه چنین عناصری، بامزه و جذاب‌ کند، خسرو و دختر شال‌فروش (نگار) که گویی عشقی قرار است میان آن دو به وجود آید، آبستن حوادث متعددی می‌شوند و نمادهای صداقت و کذب‌گویی به ظهور می‌رسد، اما چه ظهور ناقصی!! آنقدر این اتفاق سریع و آنی است که مخاطب هیچ گاه مزه شیرینی داستان را حس نمی‌کند. شال‌فروش قهرمان صادق و پاک داستان فتحی به یکباره تبدیل به یک دروغگوی کاملی می‌شود. دروغگویی که با پرده نمایش قصد دارد آن را به عینیت برساند، اما انتهای چنین ماجراجویی‌هایی را همه بینندگان می‌دانند که روزی مشت او باز خواهد شد. «اشک‌ها و لبخندها» گرچه می‌خواسته با چنین وضعیتی طعنه‌های خاصی را به پیش کشد و آن را در حوزه‌ها و سطوح گوناگون تسری بخشد، اما گویا نتوانسته و به ناچار در بسیاری از موارد به جهت عدم شخصیت‌پردازی کلیدی به بن‌بست‌هایی رسیده و از همین رو است که در صحنه‌هایی که خسرو برای ملاقات با دوستان خلافکارش به پشت‌بام می‌رود، مخاطب چیزی جز بذله‌گویی و فکاهی نمی‌بیند. به پیش کشیدن وضعیت سالن‌های سینما و حوزه‌ نمایش که دغدغه ذهنی فتحی بوده کاملا در این اثر مشهود است، اما چه سود که این هوشمندی به جهت عدم هدایت روایی، باز مثل بخش‌های دیگر ابتر مانده. بیننده در اثر «اشک‌ها و لبخندها» مرتبا در حال دیدن حرکات زیگزاگی و درهم است. چنین پاس دادن‌ها نتیجه‌ای جز گل خوردن ندارد! دیالوگ‌های کاربردی که در این سریال وجود دارد صرف‌نظر از آن‌که برخی از آنها تاریخ مصرفشان منقضی شده یک قافیه‌بندی خاص دارد. اگرچه چنین کاری بس سخت و مشکل است؛ اما ضرورت آن برای چنین سریالی جای تانی و پرسش‌های متعددی دارد؟! چنین واژگانی بسیاری را به یاد تئاترهای سال‌های دور می‌اندازد.

به هر حال تصور می‌رود کارگردان از نگارش و ساخت چنین قصه‌ای هدفی خاص را پی‌ریزی کرده بود، اما امکان رسیدن به آن خیلی آسان جلوه نمی‌کند؟!

سعید رشیدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها