حرفهایی درباره ترانه امروز

رمانتیسم با لهجه تهرانی

زمانی به نسبه بلند ترانه سرودن در محاق فراموشی رفته بود؛شاعران رفتن به سوی این گونه شعری را کسر شا ن خود می دانستند . کمتر شاعری بود که ترانه‌هایی را که گاهی بر اساس ذوقیاتش می سرود به چاپ بسپارد. دلایلی زیاد برای این بی مهری می توان برشمرد اما دو دلیل عمده بیش از همه به ذهن می آید یکی اینکه اصولاً مدتها موسیقی پاپ وشاخه‌های آن در کشور ما مورد غضب واقع شد و لاجرم تولیدات در این عرصه سیر نزولی یافت و به همین اعتبار کسی به گرد ترانه هم نمی‌گشت.
کد خبر: ۲۴۹۰۰۹

علت دوم هم به ذهنیت شاعرانی برمی گشت که پس از انقلاب اسلامی جریان شعری کشور را به دست گرفتند. این گروه معتقد به پل زدن به گذشته‌های فرهنگی کشور بودند و نا خودآگاه نسبتی آسان و ارزان با هرچه معاصر بود برقرار نمی کردند. به خاطربیاوریم که ترانه سرایی در دوران حاکمیت سابق کشور ما رونقی تام داشت و حتی به این جریان از سوی رژیم دامن زده می شد پس عجیب نبود نسل شاعران انقلابی نسبت به ترانه سرایان و ترانه سرایی ذهنیتی مثبت نداشتند.

آنچنان که گفتیم در دوره ای طولانی موسیقی سنتی و لوازم آن تنها گونه موسیقایی به شمار می آمد که از تریبونهای رسمی اجازه ی انتشار داشت. سرود‌هایی نیز که ساخته می شد از ویژگیهای ترانگی خالی بود. ادبیات انها ادبیاتی رسمی و در بسیاری موارد کهن بود اشارات مستقیم ، زبان شعری همه فهم و در بسیاری موارد خالی از خیال انگیزی شاعرانه از مهمترین ویژگی‌های بسیاری از این سرود‌ها بود.

البته در بررسی این سرودها نباید نقش زمان و رویدادهای تاریخی را نادیده گرفت.در آن زمان به دلیل قرار داشتن کشور در وضعیت جنگی اصولاً ترانگی به معنای رایج و آشنای آن وجهی نداشت.زمانه اقتضای شعر و موسیقی حماسی و مطنطن را داشت و از یک اثر تولیدی موسیقایی انتظار بود که آحاد جامعه را به حضور در صحنه ی دفاع از کشور وادارد.به همین دلیل لاجرم زبان و لحن آثاری که برای سرودهای انقلابی آماده می‌شد اغلب مستقیم و شعاری بود.

در اینجا شعاری بودن را نباید به معنای یک عیب دانست چرا که شعار و رجز جزء لاینفک ادبیات تشجیعی و یک نیاز تاریخی برای دوران جنگ به شمار می‌رود.

باری؛آنچنان که گفته شد تا سالها ادبیاتی که به کار موسیقی در کشور ما می‌آمد یا از متون کلاسیک بر می‌آمد یا اینکه تولیداتی بود که هرچه بود ترانه نبود.

اندک اندک با شکسته شدن تابوی موسیقی پاپ و رویکرد جدیدی که مجامع رسمی به سمت موسیقی‌های به روز تر یافتند نیاز به ادبیاتی احساس شد که بتواند نیاز رو به تزاید جامعه ای را پاسخ گوید که دیگر کمتر حوصله تکرار "اندک اندک جمع مستان می‌رسد " را داشت.

نسلی به عرصه آمده بود که براستی (و صد البته با هزاران تاسف و دریغ) نمی توانست نسبتی با ادبیات کلاسیک خود برقرار کند،نسلی که اگر نیاز‌های نه چندان عمیق خود را پاسخی در همین سرزمین نمی‌یافت چاره ای جز ان نداشت که به سراغ نقیضه‌هایی برود که از آن سوی آبها وارد می‌شدو نه تنها اصیل و عمیق نبود که در مواردی بسیاردر اوج ابتذال بود (و هست!.)

ترانه نیاز روز بود . دیگر نمی شد به سراغ او نرفت چراکه او خود به سراغ همگان آمده بود. به همین دلیل بسیار کسانی که تا دیروز آن را کسر شان می‌دانستند به فراست در یافتند که نمی توان به زبان روز نگفت و مشتری جست. دانستند که در برابر آنان نیازی اجتماعی قرار دارد و شاعری که به این نیاز پاسخ نگوید شناگری تنها خواهد بود که در اقیانوسی موجزن شنا می‌کند.

ترانه سرایی اما چه بود و چه باید باشد؟ از آن چه انتظاری است؟قرار است در این حیطه به کجا برسیم؟آیا باید آن را یک گونه شعری مجزا و مستقل محسوب کرد یا اینکه به آن چشم یکی از فرعیات هنر شاعری نگریست؟ اینها همه سوالاتی است که به دنبال این ذوق ناگهانی و اقبال فراوان به وجود آمده اند و البته همگی بی پاسخ مانده اند.

شاید مغالطه‌ای در مورد این گونه ی هنری در کشور ما به وجود امده باشد که می‌پندارند هر شعری که زبان شعری ان شکسته بسته بود ترانه است.به همین اعتبار دروازه‌های سرودن برای بسیاری فراخ شده است آنچنانکه هنوز سرودن نیاموخته‌اند، ترانه سرا شده‌اند

این نوشته مدعی آن نیست که پرسشهای اساسی و بنیادین را در این حوزه تازه برآمده پاسخ می‌گوید بلکه بر عکس به دنبال آن است که پرسشهای تازه ای را به میان اورد و اهل تحقیق را به پژوهیدن در این عرصه فراخواند.

شعر شکست خورده یا گونه ای ناشناخته؟

اولین نکته در مورد ترانه این است که اصولاً چیستی آن را بشناسیم . شاید مغالطه ای در مورد این گونه هنری در کشور ما به وجود امده باشد که می‌پندارند هر شعری که زبان شعری ان شکسته بسته بود ترانه است.به همین اعتبار دروازه‌های سرودن برای بسیاری فراخ شده است آنچنانکه هنوز سرودن نیاموخته اند، ترانه سرا شده اند.

به دلیل اینکه غالب ترانه‌ها از زبان محاوره سود می‌برند و این زبان بسیاری از خشکیها و اسلوبهای زبان رسمی را فاقد است و به اعتبار شیوه تلفظ کلمات و آسانگیری‌هایی که در قافیه اندیشیهای این گونه هنری وجود دارد عرصه برای ترکتازی بسیاری از نوآمدگانی که در شعر رسمی شکست خورده اند فراهم آمده است.

باید دانست هجوم ناگهانی شاعران کم مایه و سلب مسولیت گزینش‌های هنری از شاعران و روند خواننده سالاری در موسیقی کشور به سمتی خواهد رفت که معدود شعرهای قابل توجه در عرصه ترانه سرایی نوین ایران در اقلیتی کم رنگ قرار گیرد و کم مایگی بی مانندی این عرصه را در خود فرا گیرد.

ترانه اگر قرار است یک قالب هنری ارزشمند باشد که باعث رشد و اثرگذاری فرهنگی باشد نباید از فرهیختگی، اندیشه ورزی و رعایت سخت گیرانه ترین اسلوبهای هنری خالی شود.

ترانه به اعتبار نسبتی که با هنر دارد نباید از بهترین و عالی ترین وجوه شاعرانگی خالی باشدو هر تلاشی برای رواج اسانگیری و پایین آوردن سطح توقع مخاطبان از این گونه هنری اولاًبه معنی بازگشت به موسیقی مبتذل در شکل ایرانی تولید داخل و ثانیاً به معنی وداع گفتن معدود هنرمندان معتبر با این عرصه خواهد بود .

در این زمینه بیشترین مسوولیت فرهنگی با آهنگسازان است چرا که د رمثلث تولید اثر موسیقایی در کشور ما این ضلع به شکل عجیبی پررنگ تر از بقیه اضلاع است.آهنگسازان که خود اهل هنرند باید بپذیرند سلیقه آنان در گزینش شعر به تنهایی گواهی بر انتخاب بهترین سروده‌ها نیست و بر این حکم گردن گذارند که شعر یک شاخه مستقل هنری است و کارشناسان و اهل فن خاص خود را دارد که بهتر و اصولی تر از دیگران می‌توانند تفاوت یک اثر متوسط و خوب را تشخیص دهند و عیوبی را در متنهایی که برای آهنگسازی ارائه شده است تشخیص دهند که یقیناً هنرمندان رشته‌های دیگر از درک و تمییز انها غافلند.

به هرروی در وضعیت کنونی صحنه گردانی کوتوله‌های شعری در عرصه ترانه سرایی باعث شده است که بسیاری با خود بیندیشند که اصولاً ظرفیتهای شاعرانگی این قالب محدود است و در آن نمی توان شعری گفت که علاوه بر حس خردک شرری از اندیشه و هنرورزی در آن دیده شود و به همین اعتبار آنانی که در شعر رسمی چیزی نمی شوند به این عرصه روی می‌آورند .

برای پاسخ گفتن به این گروه تنها اشاره ای به ترانه‌های موفق و هنرمندانه ای که شاعران ترانه سرایی نظیر ایرج جنتی عطایی ،شهیار قنبری ،محمد علی بهمنی،اردلان سرفراز، عبدالجبار کاکایی ،یغماگلرویی و...کافی است منتها باید پذیرفت که در خیل عظیم شبه ترانه‌هایی که این روزها از قلم دختر خانمهای جوان جاری می‌شود و بلافاصله مورد استقبال آهنگسازان قرارمی‌گیرد ؛ اندک است.

استقلال یا خودمختاری؟

دیگرپرسش در مورد ترانه سرایی این است که براستی ترانه یک گونه هنری مستقل است یا باید به چشم یک طفیلی به آن نگریست؟ این سوال در مورد تصنیف سرایان سنتی زیاد مطرح نشده است چرا که اغلب تصنیفهای به یادماندنی بر روی آثار موسیقایی آماده شده سروده شده بودند به همین دلیل کارکرد شعر و میزان هنرنمایی آن برای شاعرروشن بود اما در وضعیت کنونی اغلب شاعر در خانه خود چیزی می‌سراید بعد به آهنگساز می‌فروشد و پس از آن خواننده‌ای ان را می‌خواند.

پس این سوال مطرح است که نقش عمده و اصلی با کدامیک است؟ آیا به دلیل نیاز مندی ترانه به آهنگ برای ساخنه شدن می‌توان گفت ترانه بدون آهنگ موجود زنده یااثر هنری فعالی نیست؟ اگر ترانه ای سروده شد و بعد از مدتی آهنگساز یآن را نپسندید و تبدیل به یک اثر موسیقی نشد فعالیت هنرمندانه ناقصی روی داده است؟ پاسخ به این پرسشها علاوه بر دیدگاه شاعران به نظر اهل موسیقی نیاز دارد اما واقعیت بیرونی آن است که آثار موسیقایی موفق همیشه نتیجه همکاری منسجم و هماهنگ شاعر و آهنگساز و خواننده بوده است و برای این مدعی شاهد مثالهای فراوانی می‌توان پیدا کرد.

این همکاری توامان و همیشگی اما بسیار کم روی می‌دهد بخصوص در کشورما که همکاریهای جمعی و کارهای گروهی همیشه به سختی صورت تحقق می‌یابد . در این صورت به هرحال شاعر کار هنری خود و آهنگساز و خواننده نیز کار خود را می‌کنند و اگر هریک در رشته خویش بهترین کار را ارائه کنند کمترین آسیب از عدم همکاری توامان در لحظه خلق اثر روی می‌دهد.

به هر روی این پرسش که آیا ترانه در تمامیت و کمال خود قالبی وابسته است یا نه همچنان به قوت خود باقی است ولی حتی اگر به استقلال تام و تمام ترانه نباشیم می‌توان مدعی شد که ترانه گونه ای خودمختار است که حتی اگر دیگر عوامل موثر دررسیدن آن به صورت نهایی فراهم نباشند از وجوه ارزشمند هنری و فرهنگی خالی نیست.

آه و اشک و دیگر هیچ

مشکل دیگری در ترانه امروز روی داده است که نمی توان نسبت به آن بی تفاوت ماند و از کنارش رد شد . آنچنان که گفته شد در رویکرد جدید به ترانه درها چنان باز شد که هر نیمچه شاعری که فکر می‌کرد ذوقی دارد خود را ترانه سرا حس کرد و از آنجایی که اصولا در کشور ما روابط حرفی بر ضوابط حرفه ای مقدم است این عده توانستند به مرحله ای برسند که آثارشان را نیز عرضه کنند.

این گروه عرصه ترانه سرایی را به معنی محلی برای بروز درونیات و تجلیات ذاتی خود فراهم دیدند و به دلیل اینکه ظرفیتهای وجودی شان از هر گونه اندیشه ورزی و تفکر تهی بود تنها در محدوده بیان احساسات رقیق شخصی و اظهار گلایه‌های عاشقانه با زبانی عوامانه و خالی از هر گونه ظرفیت و ظرافت هنری باقی ماندند.

اگر حجم بالای تولیدات ترانه سرایی امروز را مورد مطالعه قرار دهید علاوه بر ضعفهای فراوانی که کلام این گونه آثار از دید هنری و شاعرانگی دارد به موج رو به تزاید احساسات شخصی و سطحی برمی‌خورید.

گویی اگر کسی وارد این عرصه شد و اندکی از محدوده عاشقانه سرایی‌های معمول خارج شد کاری نابهنجار کرده است چرا که عرصه چنان خالی از تفکر شده که ناخودآگاه کلمه ترانه به معنی شعری عاشقانه با الفاظ عامیانه و بدون توجه به هر ظرفیت فرهنگی دیگری معنا می‌دهد.

برای شکستن این ذهنیت تشویق شاعران فرهیخته‌ای که نیازهای روز را می‌شناسند و معنای معاصر بودن را درک کرده اند اما در مد‌ها و متد‌های روزگار مستحیل نشده اند برای نزدیک شدن به این فضا و حضور در عرصه‌های جدی ترانه سرایی ضروری می‌نماید.

آرش شفاعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها