روزانه ها

جدال با واقعیت

بهمن موسوی: مادربزرگ من به خیلی از وسایل دنیای مدرن اطمینان نداشت، پدربزرگ من هم. اصلا خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم خیلی از قدیمی‌ها دوست داشتند به همان شکلی که زندگی می‌کردند، زندگی کنند. نمی دانم این کارشان خوب بود یا بد، اصلا آن وقت‌ها ذهن آدم به چنین چیزهایی قد نمی‌داد، چه برسد به این‌که بخواهد دنبال چیستی ماجرا برود و یک چیزی از ته آن در بیاورد.
کد خبر: ۲۴۷۸۸۶

حالا اما از آن زمان‌ها حداقل 3 دهه گذشته است که می‌شود 30 سال ناقابل. طی این 30 سال اتفاقات زیادی افتاده است، مثلا پدربزرگ و مادربزرگ من  مثل خیلی از پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایی که سال تولدشان به قبل از شروع سال 1300 هجری شمسی باز‌می‌گشت  عمرشان را داده‌اند به شما. دنیا آنقدر تغییر کرده است که بعید می‌دانم حالا ما بتوانیم با شرایط 30 سال پیش زندگی کنیم و خودمان را از وابستگی‌هایی که به (مثلا) تلفن‌همراه، رایانه،‌ اینترنت، مایکروویو، غذاساز، ماشین ظرفشویی، سرخ‌کن، چای‌ساز و... پیدا کرده‌ایم. خلاص کنیم.

به لطف تکنولوژی هر روز وسیله جدیدی وارد زندگی ما می‌شود و گاهی اوقات چه بخواهیم و چه نخواهیم مجبور به استفاده از آن هستیم. با این حال، اما گاهی اوقات آدم احساس می‌کند که استفاده از این وسایل که برای راحت زندگی کردن خلق شده‌اند، احتیاج به فرهنگ دارد، مثل مصرف آب و برق و گاز و بنزین و... که احتیاج به فرهنگ دارد.

خوب که به دور و برمان نگاه می‌کنیم و در رفتار خودمان هم دقیق می‌شویم، گاهی به این نتیجه حیرت‌انگیز می‌رسیم که هنوز فرهنگ استفاده از خیلی چیزها را پیدا نکرده‌ایم. باور نمی‌کنید، نگاهی به وضعیت رانندگی‌مان بیندازید.

خیلی‌‌وقت‌ها خیلی از ماها به محض این‌که پشت فرمان می‌نشینند، یادشان می‌رود که خیابان و مسیر فقط مال آنها نیست و دیگران همه باید از همین خیابان استفاده کنند؛ دیگرانی مثل عابران پیاده، ‌رانندگان و... . این رفتارها در حالی از ما سر می‌زند که اگر جایمان عوض شود، نگاه‌مان به این رفتارها هم عوض می‌شود، مثلا اگر پیاده باشیم، ناراحت می‌شویم از دست راننده‌ای که به خط عابر پیاده توجهی نمی‌کند، اما یادمان می‌رود که خودمان به چراغ‌های چهارراه توجه کنیم.

راننده هم که باشیم خب معلوم است، بوق می‌زنیم برای عابری که وقتی چراغ حرکتش قرمز است، روی خط می‌رود و توجهی به حال راننده‌هایی که چراغ رو‌به‌روی‌شان سبز است، نمی‌کند.

این رفتارها تا دلتان بخواهد عادی شده است، توی تاکسی یکهو 3 نفر همزمان بلند بلند به لطف تلفن همراه با کسی حرف می‌زنند و دست بر قضا یک نفر هم دارد به لطف همین وسیله موسیقی گوش می‌کند. راننده هم می‌ماند این وسط حرفی بزند یا نزند؟

اینها البته عادی است، مثل استفاده ما از عابربانک؛ در حالی که همه عابربانک داریم، اما هنوز هم اول از عابربانک پول می‌گیریم و بعد خرید می‌کنیم، چون به این وسیله اطمینان نداریم و گاهی اوقات حسابی خجالت‌زده‌مان کرده است. توی مغازه موقع حساب کردن تراکنش مورد نظر انجام نشده و ما مانده‌ایم و جنسی که باید پس بدهیم. یا همین رایانه و اینترنت؛ توی خیلی از خانه‌ها، حالا هم رایانه هست و هم اینترنت، اما خیلی از ارتباطات به همان شکل سنتی برقرار می‌شود و کارکرد رایانه تا حد یک وسیله برای پخش موزیک تقلیل می‌یابد.

همه اینها را نوشتیم، اما حالا رسیده‌ایم به یک پرسش اساسی، این‌که ما مقصریم؟ تکنولوژی مقصر است؟ یا... .

تکنولوژی بیچاره که گناهی ندارد جز این‌که روز به روز سرعتش بیشتر می‌شود. گاهی وقت‌ها این ذهنیت سنتی ماست که در مواجهه با ابزار مدرن یا به آنها اطمینان نمی‌کند یا کارایی آنها را تقلیل می‌دهد. عابربانک به جای حذف پول، وسیله‌ای می‌شود برای پول گرفتن و بعد خرج کردن، چون مغازه‌دار ما هم به این وسیله اعتماد ندارد و هنوز هم خیلی از فروشگاه‌ها دستگاه کارت‌خوان ندارند، مسوولان هم به جای این‌که از اول با ارائه خدمات مناسب، کارایی این ابزار را ثابت کنند، گاهی بی‌اطمینانی ما را تشدید می‌کنند. حالا باز هم به یک پرسش می‌رسیم، این‌که بالاخره چه باید کرد؟ با این سرعت حیرت‌آور تکنولوژی چه کسی باید به فکر فرهنگ‌سازی بیفتد؟ ما، دیگران یا... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها