«از این عاشقی‌ها» سروده محمدحسین صفاریان

ظرف مثنوی، طعم غزل

«از این عاشقی‌ها» گزیده اشعار محمدحسین صفاریان، شاعر جوان و خمینی‌شهری است که از سوی انتشارات تکا به چاپ رسیده است. این مجموعه در 4 فصل غزل، مثنوی، ترانه و رباعی به دست چاپ سپرده شده است. «از این عاشقی‌ها» مجموعه شعرهای کلاسیک شاعری است که شعر سنتی فارسی را خوب می‌شناسد و آشنایی کافی و قابل قبولی با صور خیال شعر گذشته دارد و بخوبی می‌تواند این مسیر را دوباره طی کند.
کد خبر: ۲۴۶۴۱۶

این مجموعه همان‌گونه که از نامش برمی‌آید، دفتر شعری است حاصل ارتباط ذهنی شاعر با دلبستگی‌هایش.

در نگاه کلان، آثار حاضر در این مجموعه را می‌توان دارای 2 موضوع اصلی دانست یعنی عاشقانه و مذهبی.

عاشقانه‌های صفاریان بیش از همه با ذهنیت کلاسیک عاشقانه‌سرایی در جهان معاصر سروده شده‌اند که بهترین نمونه آن غزل‌های منزوی است؛ شاعری که البته سال‌هاست بر شعر عاشقانه استان اصفهان سایه‌ای سنگین انداخته‌ است. بیشترین حجم این مجموعه با طنین عروس شعر پارسی  غزل  همراه است؛ غزل‌هایی که نمایانگر روحیه، تمایلات، دغدغه‌ها و زبان صفاریان هستند.

در نگاه به غزل‌ها، از این عاشقی‌ها، با چند دسته غزل روبه‌روییم که البته هیچ کدام از آنها با مشکلات بنیادین این قالب از ناهنجاری‌های زبانی گرفته تا پیچیدگی‌های بی‌دلیل کلامی و جابه‌جایی ارکان جمله مواجه نیستند.

در این میان بیشترین حجم به غزل‌هایی اختصاص دارد که به وضوح دونفره‌اند. یعنی در تقابلی کاملا عاشقانه‌ و البته نجیب میان من و تو شکل می‌گیرند. البته در این عاشقانه‌های زمینی معمولا برای پرهیز از جسمانی سرودن، شاعر به سمت بهره‌گیری ذهنی از صور خیال می‌رود و سهم تشبیه در این میان از دیگر صنایع بدیع بیشتر است.

آب‌ترین آب‌ تویی تشنه‌ترین نگاه من
مثل کویر سوخته خشکی سال و ماه من
مبداء دلپذیر تو پیچ و خم مسیر تو
مقصد ناگزیر تو عاشق سر به راه من
خنده دلفریب تو، رایحه نجیب تو
سرخی باغ سیب تو، وسوسه نگاه من
می‌دوم و نمی‌رسم هیچ کجا به پای تو
یکه‌سوار خاک تو، گردوغبار راه من...

در کنار این دسته غزل‌ها که  البته گاهی تکرار بیش از حد تقابل در آنها، غزل‌ را از خوشخوانی می‌اندازد، حجم قابل توجهی از غزل‌های این مجموعه نیز به حدیث نفس می‌پردازند.

حدیث نفس اگرچه در طول تاریخ شعر و بویژه عاشقانه‌سرایی فارسی پشتوانه‌ای سترگ دارد، در غزل معاصر و بویژه غزل انقلاب جای دیگری گرفت و شاید بیش از همه این شور دوباره را مدیون شعرهای نوستالژیک سال‌های پایان جنگ باشد.

غزل‌های حدیث نفس محمد‌حسین صفاریان در مقایسه با دیگر بخش‌های این مجموعه به نظر درخشان‌ترین فرازها را شکل می‌دهند؛ چرا که شاعر در آنها معمولا با استفاده از اوزان ملایم و نسبتا بلند ضرباهنگی صمیمی از واژگان را استخدام می‌کند.

در نفس‌های خسته‌ام تنها حسرت جاودانه‌ای مانده است
از هیاهوی عشق دیروزم خلوت شاعرانه‌ای مانده است
از من این رد پای سرگردان سرگذشتی نفس‌نفس درد است
در شگفتم نفس کشیدن را در شگفتم بهانه‌‌ای مانده است
برف هی برف برف می‌بارد، گیسویم زیر برف‌ها اما
از بهار جوانی‌‌ام اما مطمئنم جوانه‌ای مانده است...

این حدیث نفس‌ها البته گاهی در تقابلی ملموس با تو شکل می‌گیرند؛ اما این بار این تقابل تکرارشونده و آزار دهنده نیست:

بی‌‌ تو هم بغض غزل‌هایی ملال‌آور شدم
گرچه تنها بودم اما باز تنهاتر شدم
پر زدم پر ریختم عریان شدم از هر چه بود
چون درختی در هجوم بادها پرپر شدم
سوختم در چرخه تکرارهایی ناگزیر
مثل ققنوس هزاران بار خاکستر شدم...

نگاهی به غزل‌های مذهبی صفاریان نیز موید همین دلبستگی او به عاشقانه‌سرایی است. او در این شعرها نیز با پرهیز از مرثیه‌سرایی، بیش از همه به سمت سرایش مذهبی‌های عاشقانه رفته که گاهی از لحن حماسی نیز بهره می‌گیرند؛ گرایشی که در شعر مذهبی و بویژه در شعر عاشورایی پیشینه‌ای سترگ‌ دارد و بویژه در دستان «فواد کرمانی» به اوج می‌رسد.

طنین نای تو در گوش ابرها مانده است
ببار! حنجره‌ام تشنه‌ خدا مانده است
تو ماجرای نخستین عاشقی بودی
که رد پای تو در هر چه ماجرا مانده است
تو منتهای سوالی تو آن معمایی
که هر نگاه تو را یک جهان چرا مانده است
تو بیکرانه‌ترین بیکرانگی هستی
که از کجا به کجا تا به ناکجا مانده است
هنوز خون تو در رگ‌رگ زمان جاری است
هنوز هم تپشی در دقیقه‌ها مانده است
هنوز همدم و هم‌بغض و همنوای توام
هنوز در نفسم آهی آشنا مانده است
پر از ترانه، پر از اشتیاق سوختنم
هنوز شعله سرخی از این صدا مانده است

عاشقانه‌های صفاریان بیش از همه با ذهنیت کلاسیک عاشقانه‌سرایی در جهان معاصر سروده شده‌اند که بهترین نمونه آن غزل‌های منزوی است


اما فارغ از این دسته‌بندی، در غزل‌های این مجموعه گاهی با سرکشی روحیه عراقی‌وار و البته بیشتر مولاناپسند شاعر در چند غزل مواجهیم.

با دل من چه کرده‌ای ای گل شعله‌پوش من
ای که طنین عشق توست روح ترانه‌جوش من

از طرف دیگر شاعر این مجموعه بوضوح علاقه خاص به ترکیب‌سازی دارد که به عقیده نگارنده میراث سبک هندی است برای غزل معاصر. نکته جالب آن است که ترکیبات صفاریان اختلاطی هستند از عینیت و ذهنیت. همین 2 ویژگی سبب می‌شود چندان ذوق مخاطب را نیازارند و غزل را از خوش‌خوانی نیندازند:

هر نفس راهی دریای جنونی هستم
که فراموش‌ترین مدفن قایقران‌هاست

یا:

حدود ساعت باران و گاه برق نگاه
ترانه در تن نی‌زارها زبانه گرفت

اما چند نکته درباره ترانه‌ها و مثنوی‌های «از این عاشقی‌ها:» تنها جایی که در کتاب با اعتراض و لحنی عتاب‌آمیز از طرف شاعر روبه‌روییم، نخستین مثنوی مجموعه است که البته نتوانسته از پس این مهم که برای صفاریان خلاف‌‌آمد عادت بوده خوب بربیاید. این مثنوی لحن بیش از حد صریح به خود گرفته و به یکی از نقاط ضعف مجموعه تبدیل شده است:

ز دست گرم و سردتان گریزانم
عجیب از دل بی‌دردتان گریزانم
شما که ظاهر معصوم و چشم تر دارید
نقاب‌ها را از روی چهره بردارید
شما که دست شما پیک آشنایی نیست
شما که رنگ طلوع شما طلایی نیست
شما که پنجره‌هاتان به هیچ سو وا نیست
شما که وسعت‌تان وسعت تماشا نیست
شما که گوش نکردید های های مرا
به باد هرزه سپردید نینوای مرا

از سوی دیگر گاهی مثنوی‌ها و غزل مثنوی‌ها از لحاظ محتوا، فرم و حتی تعداد ابیات تفاوت محسوس با غزل‌ها ندارند و این تغییر ظرف در مظروف هیچ تاثیری نگذاشته است.

افتاد در این برکه نگاهی که تو بودی
جزر و مد پی‌درپی ماهی که تو بودی
از آن طرف ابر به من زل زده بودی
تا برکه تنهایی من پل زده بودی
پلکی زدی از دور و نگاهت به من افتاد
چرخیدی و چرخیدی و راهت به من افتاد...

همچنین پیام‌های بعضی ترانه‌ها بیش از حد رو و عریان است. این اتفاق از ذکاوت شاعری صفاریان بعید بود.

می‌خواستم بدونی که عاشق‌ترینم
که  از داغ عشق شقایق‌ترینم
می‌خواستم بدونی که بی‌تو نمی‌شه
که دور از تو روزم سیاهه همیشه
می‌خواستم بدونی که دلگیرم از تو
ولی خنده‌هامو نمی‌گیرم از تو...

البته مشخص نیست چرا در انتهای فصل «ترانه» 2 شعر با زبان رسمی به چاپ رسیده  است. در این بین به نظر اشتباه در صفحه‌بندی اصلی‌ترین متهم است.

پایان سخن آن که به گمانم صفاریان در شعرهایش هرگز به دنبال اندیشه انتقادی نیست و نبود این اندیشه که مهم‌ترین ویژگی و بنای پس از دنیای کلاسیک (همان مدرن و پست‌مدرن)‌ سبب شده است روحیه شاعری او همواره در حال و هوای جهان سنتی باقی بماند. البته این روحیه و اندیشه انتقادی، آنجا جنبه هنری به خود می‌گیرد که شاعر با آگاهی مناسبی از اتفاقات گذشته و حال ادبیات، انتقاد خود را به جهان‌بینی ادبی مرسوم و کلیشه‌ای و حتی زبان خودکار شده و تکراری جریان‌های ساکن ادبی متوجه کند و اتفاقی متفاوت را در ادبیات رقم بزند وگرنه انتقاد سطحی و عریان اجتماعی و فرهنگی نه هنرمندانه‌ است و نه نیازمند اندیشه انتقادی.

محمدرضا شالبافان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها