اسطوره‌های ایرانی در یک نمایش کمدی

نصرالله قادری در تازه‌ترین نمایش خود به نام کوچه عاشقی توانسته بخوبی موضوع‌ها و رویدادهایی آشنا از جامعه و تاریخ ایرانی را همچون آینه‌ای در مقابل تماشاگرانش قرار دهد.
کد خبر: ۲۴۶۲۲۴

او برای طرح مفاهیم مورد نظرش راه سختی را انتخاب نکرده است. قادری داستان ساده‌ای را با کمک آدم‌های آشنا به مخاطبش ارائه می‌کند و تازه لحن و شیوه‌ای سرگرم کننده و جذاب را هم برای این مواجهه انتخاب کرده است.

قادری برای زیر ساخت‌های ساختاری و ارزش‌های مفهومی نمایش‌ خود از تاریخ و اسطوره‌‌های ایرانی استفاده کرده است. عشق و عدالت در گستره اساطیر ایرانی همواره به سیاوش (عاشق‌ترین اسطوره ایرانی) و فریدون (عادل‌ترین اسطوره‌ ایرانی) نسبت داده شده است. اما در گستره همین اساطیر یکی از ناعادلانه‌ترین قضاوت‌ها و رفتارها در مورد سیاوش و ایرج (فرزند فریدون) صورت پذیرفته است.

قادری قرار است در این نمایش‌ از عدالت سخن به میان آورد و براساس یک تفکر ایرانی این عدالت را از اسطوره‌ها آغاز کرده است. او اساطیر را به امروز می‌آورد و در بستر مناسبات اجتماعی آشناتر قرار می‌دهد و داستانی تازه را برای شناساندن آنها مورد پردازش قرار می‌دهد که کاملا معاصر، امروزی، تاریخی و ایرانی است؛ مهم‌تر این که درباره عدالتی ملی و ایرانی هم هست.

سیاوش ‌به شهید بزرگ نمایش قادری تبدیل می‌شود و حالا عدالت نه در دوران حیات اسطوره‌ای سیاوش که در دوران سیاوش‌های دیگر مورد تردید قرار می‌گیرد. سیاوش نمایش قادری را باید تلفیقی از خصلت‌ها و خصوصیات اسطوره‌ای سیاوش و فریدون دانست و از همین روست که فرزند سیاوش در نمایش قادری با فرزند فریدون عادل (ایرج) همنام می‌شود. گویی ایرج از دل تاریخ آمده و از ظلم و بی‌عدالتی برادرانش (سلم و تور) جان سالم به در برده تا امروز پرچمدار عدالت در محله عاشقی نمایشی معاصر باشد.

قادری حتی مضمون و موضوع اساطیری داستان فریدون عادل را نیز در نمایش‌اش به عنوان یک محتوای مورد تاکید، مطرح می‌کند. در شاهنامه، فریدون به واسطه عدالتش مورد اشاره قرار می‌گیرد و فردوسی به خواننده‌اش پیشنهاد می‌کند که همچنان قهرمان اسطوره‌ای داستان عدل و داد را سرلوحه رفتار قرار دهد.

قادری پس از ترسیم شخصیت و تیپ‌ها و نمایش مناسبات رفتار و حضور آنها در جامعه معاصر و بعد از مورد تاکید قرار دادن شهادت سیاوش و عدالت آرمانی در مورد باغ رحمت (حضور ایرج) آینه‌ای را از صندوقچه حاج ولی‌الله خان عدالت خارج می‌کند. این آینه مهم‌ترین نشانه‌ای است که همه مفاهیم نمایش را به نقطه‌ای مشترک می‌‌رساند و متمرکز می‌کند. لذت‌بخش‌‌ترین لحظه در نمایش قادری آنجاست که در پایان، آینه را رو به تماشاگر می‌گیرد تا حالا تماشاگر خودش را در آینه روی سن مشاهده کند و این پیام که:

....... مردی اگر هست، کنون وقت نبرد است

قادری با (مردی اگر هست، کنون وقت نبرد است) انگیزشی مشابه با نتیجه حاصل از شعر فردوسی (تو داد و دهش کن، فریدون تویی) را پس از روایت داستانش در مورد عدالت در مخاطب ایجاد می‌کند.

مهدی نصیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها