جاذبه‌ای کهن از رنگ و برکت

بازار هفتگی لنگرود

بازار هفتگی لنگرود در گیلان، جاذبه ای کهن از رنگ و برکت است که در کنار دیگر جاذبه های این شهر چون ماهی و رود، تالاب و نیشکر و پل خشتی، سالانه میهمانان زیادی را به سوی خود فرا می خواند.
کد خبر: ۲۳۹۹۵۰

ساز باران چون بیشتر از همیشه گیلان می نوازد و این بار باد نیز سرود خود می خواند ،پا بر پدال ترمز می فشاری و پس از سلام سراغ بازار هفتگی را از پیرمردی می گیری که چوبی بر شانه اش نهاده و در دوسر چوب دو سبد حصیری است که غازها درهر یک از آن دو ، سر به سویی می کشند و منقاری نارنجی و سری پر سبز نمی گذارد به نقطه ای دیگر خیره شوی .

کهن مرد لنگرودی چوب (چانچو) بر شانه اش جابجا می کند و می گوید "میدان لک لک " به سمت راست بروید و اگر مسافرید پل خشتی را فراموش نکنید، خنده بر لبها منقش می کند و با تکان دادن دستی بدرود...

به سوی آدرس می روی و در میدانی دو لک لک می بینی که مردمان به قد تا نهایت به زیر زانوان لک لکان می رسند ماشین را در کنار نیزار پارک می کنی و هنوز قفل آن را نزده ای که آوازها و نواها که خصیصه بارز بازارهای گیلان است به گوش می رسد و جمعیت در کنارت روان با دستانی پر که آرزو می کنی ای کاش نصیب همه ...

نرم نرم وارد بازار که می شوی آوازها در هم آمیخته و هر یک تو را فرا می خواند میوه های الوان و گوارا به وفور نقش تپه های رنگی آفریده وچند تایی از آنها در کیسه های پلاستیکی به دست مردمانی سپرده می شود که آنها را زینت افزای میهمانیها می نمایند.

به تعداد قدمهایت دست فروشی نشسته و رنگی را که برکتی است از روستاهای اطراف واگویه می کند تا دست در جیب بری و کیلویی یا مثقالی خرید برای آسان زندگیت و آن پول و دیگر فروش باشد آسایش آن دستفروش شاید...

دستفروشان شنبه بازار و چهارشنبه بازار لنگرود می گویند اینجا هرکس که زود تر بیاید جای بهتری نصیبش می شود و هیچکس جای مخصوصی ندارد.

مردی که به نظر می رسد اواخر دهه ششم زندگیش را می گذراند و در پیش پایش مرغکان و غاز و اردکهایی با پرهایی هزار رنگ آرمیده اند، ویژگی بازار هفتگی لنگرود را ارزانی و تنوع محصول می داند.

"احمد علی مردان" افزود: 20سال است که در باد و باران، سرما و گرما و برف و آفتاب در بازارهای هفتگی می آید و کلام نخستش " یا کریم و یا رحیم " است .

وی اضافه کرد: کارمان همین است و خدا برکت دهد اما اگر شهرداری محل سرپوشیده ای برایمان فراهم کند که خدا خیرشان دهد.

" ابراهیم حکمتی فر " نیز رشته کلام در دست می گیرد و می گوید : اگر شهرداری این فضا را سرپوشیده کند دل نگرانی بزرگی از ما برمی دارد و ما هم هزینه مادی اش را می پردازیم .

بیشتر دستفروشان بازار لنگرود را مردان و زنان سال گذشته گیلانی تشکیل می دهند که از شرق استان چون آستانه ،کیاشهر، کوچصفهان ،رودسر و خود لنگرود آمده اند.

پیرزنی که چادرشبی رنگی به دورش گره بسته و جلوی پایش روی زمین کپه های سبزی خاص دیار گیلان را جدا جدا و به ردیف چیده در گفت و گو با خبرنگار ایرنا می گوید : خدا برکت دهد مسافران را...

"کلثوم آذرنوش" افزود: حتی مسافران خارجی هم از این سبزی ها می خرند و می خواهند غذاهای سنتی را که با آنها درست می شود را برایشان توضیح دهیم.

وی اضافه کرد: این سبزی ها هل برای سبزی خوردن ،چوچاق و کتکتو برای ماست و ترشی،کوار برای ترشه تره ،انارچه برای سبزی پلو شب عید،برگ سیر برای سیرابیج و هزار و یک غذای گیلانی است.

می خندد و ما را بری نهار ساده خودش که پنیر و باقلی و کته است دعوت می کند ،کاش رودربایستی نبود...

بخار سماورهای مرد چای فروش و برق استکانهای شیشه ای که نه با مواد شیمیایی سفیدکننده بلکه با سبوس برنج وسوسه انگیز شده اند در آن سرد و سرما تو را به صف چای فرا می خواند و از مرد جلویی که به شمایل ثروتمندان است می شنوی قربان چای وطن...

وقتی که سرسخن را باز می کنی متوجه می شوی گیلانی است که در آن ور آبها زندگی می کند و در غربت بر خاطره های لنگرود و گیلان و وطن بوسه می زند...

می گفت: دلش برای ذره ای ماهی دودی و ماهی سفید لک زده و وهر بار که در مارکتهای بزرگ غربت خرید میکند محال است آواها و نواهای بازار لنگرود را به خاطر نیاورد و گاه با خود زمزمه نکند...

جمعیت غلغله است و تعدادی از خوراک غافل شده و سرگرم صنایع دستی چون سبدهای حصیری و چادر شب و سفال و وسایل چوبی هستند،با خود می گویی اینست زندگی ، خوشبختیهای آسان ،خوشبختیهای ارزان ،چه روزهای خوشی چه اصراری به شتاب به سر در آینده و ماندن در گذشته ای دور و به یاد پدربزرگ پیوسته کوش و همیشه کوش می باید...

خیال رفتن نداری و به خود آمده ای سه ساعت در بازار بوده ای وخریدت انجام شده و از مبلغی که همیشه برای خرید کنار می گذاشتی باز هم مانده است پس به واقع بازار لنگرود به دلیل وجود روستاهای زیاد و پرمحصول ارزانتر از بازارهای دیگر است.

در راه برگشت تابلوی پل خشتی را می بینی و به یاد پیرمرد نشاندهنده می افتی و دقایقی بعد بر بالای پل خشتی باران خورده روزگاران کهن لنگرود را نفس می کشی و می گویی ای کاش هر یک از خشتهای آن زبان می گشودند و از مردمان آن دوران و سادگیها و ساده زیستیها می گفتند...

پل خشتی لنگرود را با رنگ تند آجری و سنگ فرش و کبوترانی در طاقها می گذاری و برای مسافران زیادی که از دیگر شهرهای گیلان و دیگر استانها برای خرید و تفریح و طبیعت گردی به شهر ساحلی یک هزارساله لنگرود آمده اند.

آرزوی لحظه های ناب می کنی و از میان انواع زیتون و ماهی و خشکبار و میوه و صنایع دستی و ترشجات و سبزیجات و دیگر محصولات محلی می گذری و پس از پرداخت بهای پارکینگ بازاری دیگر از لنگرود را بدرود می گویی به دیارت باز می گردی ...

باران پودری شمال براه است و دیگر باد سرود نمی خواند...

ایرنا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها