گفتگو با یک جوان متهم به قتل

عذاب وجدان آرامشم را گرفته ‌است

ظاهری مرتب و آراسته دارد ولی اضطراب در چشمانش موج می‌زند و بغضی نشکسته در گلو دارد. دست‌ها و پاهایش را بسته‌اند چون او را برای محاکمه به جرم قتل به دادگاه آورده‌اند. کمی آن طرف‌تر زنی روسری سیاهش را روی صورتش کشیده است و اشک می‌ریزد و در اضطراب حکم پسرش به سر می‌برد. او می‌داند، اولیاءدم تقاضای قصاص خواهند کرد و می‌داند سرنوشتی تلخ در انتظار فرزندش خواهد بود.این جوان امید نام دارد اما دیگر امیدی به زندگی ندارد. گفتگوی ما را با او بخوانید.
کد خبر: ۲۳۴۵۵۶

چند وقت است که در زندان هستی؟

سال گذشته دستگیر شدم و از همان موقع هم زندانی‌ام کردند. هیچ وقت فکر نمی‌کردم چنین شرایطی داشته باشم.

تو را به اتهام قتل دستگیر کردند، توضیح بده چه رابطه‌ای با مقتول داشتی؟

من و مقتول با هم دوست بودیم و به همدیگر احترام می‌گذاشتیم. ما هیچ اختلافی با هم نداشتیم. البته دوستی ما خیلی هم زیاد نبود و به عنوان یک هم محلی می‌شناختمش.

پس چرا او را کشتی؟

من حال درستی نداشتم، مشروب خورده بودم و خوب نمی‌توانستم تصمیم بگیرم. کارهایی می‌کردم که در اراده خودم نبود.

از روز حادثه بگو، با مقتول قرار داشتی؟

روز حادثه مقتول به مقابل مغازه پدرم آمد، او به همراه دختری در ماشین بود ما با هم روبوسی و احوالپرسی کردیم. به من گفت آمده که سوالی بپرسد و بعد برایم توضیح داد، شب گذشته چند نفر مزاحم دختر مورد علاقه‌اش شده‌اند و حالا او می‌خواهد آنها را تنبیه کند، فکر می‌کرد من آنها را می‌‌شناسم اصرار کرد که همراهش بروم و کمکش کنم، با توجه به این که اسم مزاحمان را هم نمی‌دانست پیدا کردن آنها کار سختی بود و من به او گفتم نمی‌توانم کمکش کنم.

خب این که عده‌ای مزاحم دختر مورد علاقه مقتول شده بودند به تو چه ربطی داشت؟

من هم نمی‌خواستم همراهش بروم، او اصرار کرد و مجبور شدم این کار را بکنم. با هم سوار موتور من شدیم. ماشین مقتول مقابل مغازه ماند و دختر مورد علاقه‌اش هم در ماشین بود. ما کلی محله را گشتیم ولی کسی را پیدا نکردیم، به یک پارک رسیدیم، من گفتم دیگر حاضر نیستم ادامه دهم و می‌خواهم به مغازه برگردم اما او مانعم شد.

چرا مقتول مانع بازگشت تو می‌شد؟

نمی‌دانم چرا اصرار داشت من همراهش باشم. وقتی به اصرارهایش بی‌توجهی کردم دستش را روی کتفم گذاشت و خیلی محکم فشار داد. او قصد داشت با این کارش من را از موتور پیاده کند، اما من عصبانی شدم.

درگیری چطور اتفاق افتاد؟

چون مست بودم همه جزئیات را دقیق و کامل به یاد ندارم. فقط می‌دانم که یکدفعه عصبانی شدم و چاقویی را که در جیبم بود بیرون آوردم و ضربه‌ای به او زدم که رهایم کند و بعد هم فرار کردم.

اگر واقعا قصد قتل نداشتی پس چرا او را بعد از زخمی شدن به بیمارستان نبردی؟

من، هم از کاری که کرده بودم ترسیدم و هم این که مغزم درست فرمان نمی‌داد و نمی‌توانستم درست تصمیم بگیرم. ضمن این که زمانی که من به مقتول ضربه وارد کردم، چند نفر در پارک بودند و من فکر می‌کردم آنها به کمکش می‌روند.

وقتی متوجه شدی او جان باخته است، چرا فرار کردی؟

از کاری که کرده بودم می‌ترسیدم، خیلی وحشت زده بودم. قصدم این نبود که او را بکشم اما این اتفاق افتاده بود و من هیچ جور نمی‌توانستم ثابت کنم که به عمد او را نکشته‌ام. به همین خاطر هم فرار کردم . روزی که دستگیرم کردند، قصد داشتم خودم را معرفی کنم.

در مدتی که فراری بودی عذاب وجدان نداشتی؟

از لحظه‌ای که به خودم آمدم عذاب وجدان داشتم، ما هیچ اختلافی نداشتیم و من نمی‌دانم که واقعا چرا او را کشتم. حتی حالا که دستگیر شدم هم عذاب وجدان دارم. ای کاش می‌توانستم کاری کنم که همه چیز درست شود، اما متاسفانه نمی‌توانم.

گفتی روز حادثه مشروب خورده بودی، همیشه مشروب می‌خوری؟

نه، این طور نیست، بار دومی بود که مشروب می‌خوردم نمی‌دانستم مشروب خوردن باعث می‌شود دست به چه کاری بزنم. آنقدر بی‌تجربه بودم که خودم را در چنین دردسری انداختم.

تا به حال برای گرفتن رضایت به ‌خانواده مقتول مراجعه کرده‌اید؟

خانواده‌ام بارها برای عذرخواهی و تسلیت به سراغ خانواده مقتول رفته‌اند اما آنها حاضر نیستند خانواده‌ام را بپذیرند. نمی‌دانم چطور باید به آنها بگویم پشیمان هستم و آنچه اتفاق افتاده است عمدی نیست.

حالا با این تجربه تلخ چه توصیه‌ای برای همسالان خودت داری؟

توصیه من این است که هرگز سراغ مشروب نروند، چون زندگی انسان‌ها را از بین می‌برد و اراده و اختیار را از کف انسان می‌گیرد. به خداوند ایمان داشته باشند و در هر شرایطی او را از یاد ‌‌نبرند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها