در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
درباره امام خمینی، تاکنون مطالب بسیار گفته و نوشته شده است. اما شرح حال امام از زبان برادر بزرگتر ایشان صدالبته که حلاوتی دیگر دارد و شنیدنیتر است. حاج سیدمرتضی پسندیده، برادر بزرگ امام خمینی که راجع به ایشان با ما به صحبت نشسته است در خانه برادر، زندگی میکند. او مردی است 85 ساله که بعد از تبعید برادر 3 بار به بهانههای گوناگون به طور غیررسمی به زادگاهش تبعید شد. خودش در این باره میگوید: منظور از تبعید غیررسمی به اصطلاح دیکتاتوری بود با قانونی که خودشان ساخته و پرداخته بودند. ما را میگرفتند، میبردند به تهران در سازمان امنیت و آنجا توصیه میکردند که من به خمین برگردم. یعنی منظورشان این بود که در قم نباشم. من هم چند روزی در خمین میماندم، نامهای به سازمان امنیت مینوشتم به این مضمون که نمیتوانم در خمین بمانم و میرفتم، قم. یک بار بعد از رفتنم به قم اخطاریهای صادر کردند که من حاضر به رویت آن نشدم. در اخطاریه به من تکلیف شده بود که حق ملاقات با کسی را ندارم و نباید در مجامع و مجالس روضهخوانی شرکت کنم. مدتها خانهام در محاصره ماموران بود و ماموران ورود و خروج افراد خانه را سخت کنترل میکردند.
سرانجام آخرین حکم تبعیدم هم صادر شد. ماموران شبانه به خانهام آمدند و مرا به این بهانه که باید به شهربانی بروم، به ژاندارمری بردند و چون گفته بودند که فقط 10 دقیقه با من کار دارند، من لباس و حتی دندانهای مصنوعی خود را هم نبرده بودم. ماموران مسلح، از همان جا مرا به نائین و سپس انارک بردند. من تا عزل نصیری از ریاست ساواک در انارک بودم و رئیس بعدی ساواک دستور داد مرا به خمین منتقل کردند. در دستور اخیر قید شده است که به علت کبر سن و کهولت باید در زادگاهم اقامت کنم. 2 ماه در خمین ماندم و باز به قم بازگشتم، ولی از شرکت در مجامع و خروج از خانه منع شدهام.
حاج سیدمرتضی پسندیده، در مورد دوران کودکی و نوجوانی و جوانی امام خمینی میگوید:
جد ما مرحوم آقا سیداحمد، از اهالی کشمیر بود که در سالهای جوانی خود به ایران مهاجرت کرد و خانواده پدری ما سالیان درازی را در خمین زندگی کردند. پدرمان مرحوم حاجآقا مصطفی، یکی از علمای فاضل در نجف بود که به عنوان مجتهد، بسیار مورد احترام و اعتماد مردم بود. مادرمان مرحومه هاجر احمدی، دختر مرحوم آقا میرزا احمد مجتهد زنی بسیار شجاع و باتقوا بود. ما 6 خواهر و برادر بودیم که آیتا لله خمینی، فرزند کوچک در بیستم جمادیالثانی سال 1320 قمری در خمین به دنیا آمد و حدود 9 ماهه بود که پدرمان دارفانی را وداع گفت و مادرم را با بچههای کوچک خود تنها گذاشت. این زن نجیب و با ایمان که شجاعت خاصی در وجودش بود توانست ما را بزرگ کند، آن هم به نحو شایستهای. آیتالله قدری که بزرگتر شد نزد خودم شروع به تحصیل کرد و بعد از مدتی او را نزد مرحوم افتخار العلما بردیم که در محضر آن مرحوم ادامه تحصیل دهد. در سن 16 سالگی به شهرستان اراک رفت و آنجا در کنار طلبههای دیگر به فراگیری علم پرداخت. در آن شهر بود که رابطهای بسیار نزدیک با مرحوم آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری پیدا کرد و بعد از مدتی تصمیم گرفت همراه او به قم بیاید.
در بیست و یکم رجب سال 1306 شمسی با دختر مرحوم آقا میرزا محمد ثقفی یکی از علمای بزرگ تهران که هم اکنون هم در قید حیات است، ازدواج کرد و دارای دو پسر، به نامهای مرحوم آیتالله حاجآقا مصطفی و آقای حاج آقا احمد و سه دختر شد.
در 15 خرداد سال 40 که آن واقعه اسفبار در کشور به وقوع پیوست. از طرف ساواک 2 ماه به زندان رفت و بعد از آن او را به داودیه بردند. در داودیه مردم مسلمان و با ایمان به نفع ایشان تظاهرات زیادی کردند و ماموران شهربانی و ژاندارمری سعی کردند 2 روز اول از تظاهرات جلوگیری کنند، ولی روز سوم تظاهرات بیش از اندازه بود. ناچار او را به قیطریه، منزل حاج روغنی که یکی از مقلدین آیتالله بود انتقال دادند. خانه حاج روغنی، به سختی کنترل میشد. ماموران زیادی در اطراف خانه پراکنده شده بودند و هیچکس به جز اقوام نزدیک و مستخدم خانه حق رفت و آمد در آنجا را نداشتند. این محصوری حدود 4 ماه به طول انجامید و بعد او را به منزل استیجاری خود منتقل کردند. باز هم آنجا را ماموران تحت نظر داشتند، حتی در جلوی منزل آیتالله مامور دیده میشد و در این مدت بیش از چند نفر معدود، کسی موفق به دیدار او نگشت. تا این که بعد از 10ماه غیبت، به قم مراجعت کردند. در آن زمان بود که به ایشان به طور محرمانه اطلاع دادند که بزودی در مجلس لایحه مصونیت آمریکاییها تصویب خواهد شد.
آیتالله که به سختی از این لایحه ناراحت و افسرده بودند در قسمتی از یک سخنرانی طولانی و تاریخی خود گفتند:
<قانونی به مجلس بردند که در آن اولا ما را ملحق کردند به پیمان وین و ثانیا الحاق کردند به پیمان وین، مستشاران نظامی را که تمام مستشاران آمریکایی هستند با خانوادههاشان با کارمندان اداریشان با خدمهشان با هر کس که به آنها بستگی دارد، اینها از هر جنایتی که در ایران بکنند مصون هستند، اگر یک خادم آمریکایی یا اگر یک آشپز آمریکایی مرجع تقلید شما را وسط بازار ترور کند، زیرپا منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد. دادگاههای ایران حق ندارند آنها را محاکمه کنند، بازپرسی کنند، باید برود آمریکا، آنجا اربابها تکلیفش را معین کنند. دولت سابق این تصویب را کرده بود و به کسی نگفت. دولت حاضر آن تصویبنامه را چند روز پیش از این به مجلس برد و چند وقت قبل هم به سنا برد و با یک قیام و قعود مطلب را تمام کردند و باز نفسشان در نیامد... اگر چنان که یک آشپز آمریکایی با اتومبیل شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد. چرا؟> به هر حال برای آیتالله بسیار مشکل بود که در یک مملکت اسلامی با دارا بودن قوانین اسلامی، بیگانگان و اجانب اختیارات تام را داشته باشند و هر جرم و جنایتی که مرتکب شوند، تحت تعقیب و محاکمه قرار نگیرند، آیتالله در این زمینه صحبتها و اعتراضها کردند. در مجامع برای مردم این ننگ را بازگو میکردند، ولی مقامات امنیتی در نیمه شب گویا 14 آبان سال 42 درست همان شبی که جانسون رئیسجمهور آمریکا شد، ریختند به خانه آیتالله، آنها یک اتومبیل فولکس واگن را بدون آن که موتورش را روشن کنند به کوچهای که منزل آیتالله (منزل فعلی که برادر امام خمینی اقامت دارند) قرار داشت تا جلوی در خانه هل دادند و در آنجا، آیتالله را که فقط یک جلد کتاب در دست داشتند سوار فولکس کردند و بیسر و صدا بدون آن که همسایهها حتی از صدای پای مامورین بیدار شوند او را به تهران بردند بعد با طیاره آیتالله را به کشور ترکیه رهسپار کردند. قبلا نظر دولت ترکیه در این زمینه جلب شده بود که ایشان در آنجا بمانند ولی بعد از مدتی که دولت ترکیه تحت فشار قرار گرفت، به دولت ایران اطلاع داد که اقامت آیتالله در ترکیه مصلحت نیست. دولت ایران با عراق مذاکره کرد تا آیتالله به آن کشور برود و سفیر عراق اظهار کرده بود که اگر ایشان به نجف منتقل بشوند ممکن است بشدت مراجع دینی را تحتالشعاع خود قرار دهند. دولت تصمیم گرفت آیتالله را با طیاره به شهر بغداد ببرد، ولی به محض ورود ایشان به بغداد، مسلمانان کربلا، نجف و کاظمین از ورود ایشان مطلع شدند و با تشکیل اجتماعات بسیاربسیار عظیم از ایشان استقبال شد و آیتالله که با استقبال مسلمانان روبهرو شده بود، تصمیم گرفت به نجف برود که این امر سخت موجب ناراحتی مقامات عراقی گردید. مدتها ایشان در عراق مشغول تدریس اصول بودند و در عین حال از تبلیغات اسلامی و تضاد با ظلم و استعمار، کوتاهی نکردند و این وضع ادامه داشت تا اینکه روابط دوستانه بین کشورهای ایران و عراق برقرار گردید و با فشارهای دولت ایران برای آیتالله در عراق محدودیتهایی ایجاد گردید و حتی خانه وی را مامورین عراقی محصور کردند. تا اینکه دولت عراق به آیتالله تذکر داد که چون روابط با ایران دوستانه است، باید شما برخلاف مرام دولت ایران چیزی نگویید و ایشان اعلام کردند که مگر شما مستعمره ایران هستید؟ من هر کجا که باشم وظیفه خودم را انجام خواهم داد و مطالبی را که باید بگویم یا بنویسم خواهم گفت و خواهم نوشت.
و بعد از آن ایشان تصمیم به خروج از خاک عراق گرفتند و پس از تحصیل روادید برای کشور کویت آنهم بر حسب دعوت علمای کویتی، وارد خاک آن کشور شدند، ولی دولت کویت با مذاکره قبلی با دولت ایران، از ورود ایشان ممانعت کرد. آیتالله ناچار به بصره بازگشتند. یک شب را در آنجا گذراندند و بعد با هواپیما به شهر بغداد مراجعت نمودند و از آنجا به سوی کشور فرانسه، شهر پاریس، پرواز کردند... .
امام خمینی زمانی که در شهرستان مقدس قم زندگی میکردند بزرگترین حوزه درسی را در آن شهر داشتند و از شاگردان معروف و عالم ایشان، آیتالله منتظری، آقای مطهری، آیتالله حاجآقا مهدی حائری و تنی چند از اساتید دانشگاهها در تهران و مشهد میباشند. مواد درسی امام خمینی بیشتر در فقه، فلسفه و اخلاق میباشد. تالیفات امام خمینی بسیار است و نزدیکان ایشان اظهار میداشتند، بسیاری از کتب امام خمینی را زمانی که مامورین ساواک به خانه ایشان حمله کردند، نابود ساختند. تالیفاتی که طعمه ساواک نشده به این قرار است:
مکاسب محرمه یک دوره. کتابالبیع و خیارات یک دوره. کتاب الرسائل در اصول دو جلد. الدماءالثلاث. النجاسات. اسرار الصواه` کشف اسرار تحریرالوسیله، حاشیه بر عروهالوثقی، حاشیه بر وسیله النجاه، نجاهالعباد. توضیحالمسائل، حاشیه بر ارث حاج ملاهاشم، جهاد اکبری، حکومت اسلامی.
که گویا کتاب کشفاسرار اولین تالیف ایشان در مورد مرگ پسر بزرگ امام خمینی از آقای حاج شیخ علیاصغر احمدی، یکی از فامیل و نزدیکان خانواده امام خمینی سوال شد. ایشان گفتند در اولین شبی که مرحوم حاجآقا مصطفی مرحوم شده بودند از حاجآقا احمد برادر کوچک مرحوم سوال شد ایشان گفتند که به طور حتم مرگ برادرم طبیعی نبوده است و در روزنامههای پاکستان هم نوشتند که پسر ارشد امامخمینی به مرگ مرموزی چشم از جهان فروبسته است.
آقای حاج مرتضی پسندیده اسامی بستگان امام را که در حال حاضر همراه ایشان در پاریس هستند، بدین شرح اعلام داشت:
حاجآقا احمد (پسر امام خمینی)، آقا حسین (نوه ایشان)، آقای حجتالاسلام شهاب الدین اشراقی (داماد امام خمینی)، مهندس پیروز کشاورز (نوه برادر امام خمینی)، خواهرزاده ایشان حاجیه انیسالملوک مستوفی و همسر امام خمینی.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: