مشق فیلمسازی با سیاه مشقِ «مادربزرگ»

فیلم کوتاه «مادربزرگ» محصول 1970 آمریکا، 16 میلیمتری و به مدت 34 دقیقه، از نخستین فیلم‌های ساخته دیوید لینچ است که برای ساخت آن 5هزار دلار هزینه شده است و لینچ علاوه بر تهیه کنندگی و نویسندگی فیلمنامه و کارگردانی اثر، فیلمبرداری، تدوین و جلوه‌های صوتی و انیمیشن آن را هم خودش انجام داده است. «مادر بزرگ» از کاملترین نمونه آثار اولیه لینچ است که آینده او و دغدغه‌های ذهنی‌اش را برای روایت داستان در سینما نشان می‌دهد.
کد خبر: ۲۳۰۵۱۴

سینمایی که ژانری منحصر به فرد می‌آفریند. ژانر وحشت ناشی از ابهام یا شاید بهتر است بگوییم ژانر «دیوید لینچ.» ژانری که کاملترین نمونه آن «جاده مال هالند» است که رد پای ایده‌های به کار رفته در آن را در همین فیلم ابتدایی لینچ یعنی «مادر بزرگ» به وضوح می‌شود دید. «مادر بزرگ» و «جاده مال هالند» این دو نمونه از نخستین و آخرین آثار لینچ، شباهت زیادی به هم دارند. چه در ایده‌های داستانی و تصویری و چه در پرداخت و کارگردانی. بررسی این شباهت‌ها برای دوستداران سینمای لینچ خالی از لذت نخواهد بود و به علاوه به طور کلی، بررسی روند تکامل یک ژانر و یک گونه متفاوت فیلمسازی به خودی خود نوعی سینما آموزی است و بخصوص در راستای آن دیدگاه عمیق و متأسفانه مهجور که تکیه‌اش بر آموختن فیلمسازی با خود آثار سینمایی است نه با تئوری‌های مرسوم و عموما بی‌فایده مدرسه‌ای. یکی از بهترین کارگردان‌هایی که با این نگرش با سینما مواجه شده و به قله فیلمسازی دنیا هم رسیده تارانتینو است که می‌گوید: «وقتی مردم از من می‌پرسند که مدرسه فیلم رفته ام یا نه جواب می‌دهم: نه، من سینما رفته‌ام.» بد نیست ما هم دست کم یک بار از این زاویه دید، به فیلمسازی بنگریم و به جای کلی‌گویی مدرسه ای، باید و نباید فیلمسازی را از طریق عشقبازی با جزئیات اثر بیاموزیم.

«مادر بزرگ» داستان پسر بچه‌ای است که فرزند ناخواسته پدر و مادرش است و از همان آغاز، تولدش خشم آن دو را برانگیخته است. پدر و مادری که حرف نمی‌زنند بلکه همچون حیواناتی وحشی پارس می‌کنند و نعره می‌کشند. پسرک شاید در نتیجه استرس‌های ناشی از ترس از والدین است که به بیماری شب ادراری مبتلاست و هر بار که از خواب برمی‌خیزد به همین بهانه توسط پدر شکنجه می‌شود تا اینکه روزی با شنیدن صدای سوت آرامش بخشی، به طبقه بالای خانه کشیده می‌شود و آنجا با کاشتن دانه مرموز ‌ که صدای سوت از آن برمی‌خاست ‌ روی تختخواب اتاق و مراقبت روزانه از آن، گیاهی عجیب و غریب می‌رویاند که از درون آن مادربزرگی مهربان بیرون می‌آید. زن مسنی که پناهگاه عاطفی پسرک می‌شود و معشوقه او. اما این خوشبختی دیری نمی‌پاید و مادر بزرگ به شکل دردناکی می‌میرد و پدر و مادر پسرک هم در پاسخ به درخواست کمک او فقط‌ های‌های می‌خندند و مسخره‌اش می‌کنند. پسرک پس از مرگ مادر بزرگ دیگر نمی‌خواهد بخوابد چرا که تحمل درد بیداری و شکنجه پس از آن را بدون وجود تنها پناهگاه عاطفی‌اش ندارد. پسرک خود را با شدت از روی تخت، پایین می‌اندازد. در این جا هم مثل «جاده مال هالند» ایده محوری یک عقده روانی است که به عشقی نامتعارف و سپس خود زنی می‌انجامد. اگر پسرک در این جا برای تسکین دردهای روح و روان خود مادر بزرگی می‌آفریند و به او دل می‌بندد، «دایان» هم در«جاده مال هالند» این تسکین را در آفرینش «کامیلا»یی دوباره در رویا و دل سپردن به او جستجو می‌کند. هر دوی این عشق‌ها غیر متعارفند شاید چون شخصیت‌ها هم در حالت تعادل روحی و روانی قرار ندارند و پناه عاطفی شان هم به تبع، متفاوت خواهد بود. در «مادربزرگ» پسرک از ترس خوابیدن و شکنجه‌ای که برایش به دنبال دارد خوابش نمی‌برد و در «جاده مال هالند» عذاب وجدان «دایان» از قتل «کامیلا» و کابوس‌هایی که هنگام خواب خواهد دید، در شب آخر او را بیدار نگه داشته است و هر دوی این‌ها هم در پایان و به دنبال این بی خوابی، مرگ را انتخاب می‌کنند و هر دو هم روی تخت خواب؛ چراکه منشأ همه دردهایشان خواب است. حالتی که در آن خودآگاهی وجود ندارد و آنچه رخ می‌دهد از حیطه انتخاب و اراده خارج است.

دانه مرموز فیلم «مادر بزرگ» که صدای سوت از آن به گوش می‌رسد، بی شباهت به جعبه آبی مرموز «جاده مال هالند» نیست و به طور کلی فضای سورئال داستانی و تصویری، در هر دو اثر نمود بارز دارد. این شباهت‌ها حتی شیوه پرداخت و کارگردانی را هم شامل می‌شود چنانچه در هر دو اثر، افکت‌های صوتی نقش به سزایی در تاثیر‌گذاری اثر دارند و موسیقی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و چه بسا اصلا همین موسیقی منشاء الهام برای خلق اثر قرار گرفته. لینچ در این باره می‌گوید: «مهم نیست ایده‌ها از کجا گرفته می‌شوند ولی در مورد من، آن‌ها معمولا مستقیما از موسیقی می‌آیند که برای من فراتر از واقعیت، شخصیت‌ها و بسیاری چیزهای دیگر قرار می‌گیرد( .»مصاحبه با دیوید لینچ، کایه دو سینما، ترجمه مجید اسلامی)‌

حتی تدابیر تصویری برای القای حالات خاص هم در این دو اثر متشابه است. به عنوان مثال یکی از مهم‌ترین تدابیر تصویری القای ترس در «جاده مال هالند» را به یاد بیاورید. آن جا که بتی (دایان) و ریتا (کامیلا) وارد ساختمان محل سکونت دایان شده‌اند و با مشاهده جسد متعفن او با وحشت از خانه بیرون می‌آیند. آن دو به سمت دوربین می‌دوند و وقتی دوربین کلوزآپ چهره شان را در قاب می‌گیرد، متوقف می‌شوند تا آثار وحشت در چهره شان به وضوح دیده شود. همین شکل پرداخت را در فیلم «مادر بزرگ» در صحنه‌ای که پسرک مادر بزرگ را در حال جان دادن می‌بیند، شاهدیم. پسرک از پله‌ها بالا می‌آید و دوان دوان به دوربین نزدیک می‌شود، مقابل دوربین می‌ایستد و چهره مملو از ترس و وحشت او را در نمایی درشت می‌بینیم.

«مادربزرگ» اتودی است برای اثر کامل و بی نقصی چون «جاده مال هالند» درباره ضمیر ناخودآگاه و رویا و توهم و این فاصله طولانی میان ساخت این دو فیلم که در واقع به طول مدت فیلمسازی حرفه‌ای لینچ است چه بسا از این واقعیت حکایت دارد که «جاده مال هالند» و موضوع آن اصلی ترین دغدغه لینچ بوده که در فیلم کوتاه «مادربزرگ» نخستین بار به آن پرداخته، سپس آن را رها کرده و تجربه بیشتر آزموده و دوباره و این بار با ایده‌ای کاملتر به سراغ آن رفته و در «جاده مال هالند» هالیوود را بهانه‌ای برای آن دغدغه ذهنی دیرینه قرار داده است. اما این بار سیاهی مفرط خانه پسرک جای خود را به روشنی و زرق و برق خیره کننده هالیوود و خانه مجلل عمه بتی می‌دهد بدون اینکه ذره‌ای از ترس و وحشت فیلم کم شود. روشنی و زرق و برقی که لینچ برخورد اولیه اش را با آن چنین توصیف می‌کند: «همه چیز به نظر آن قدر جذاب و نورانی می‌آمد که داشتم کور می‌شدم!» و همین، تکامل شیوه فیلمسازی لینچ را در مسیر بین این دو اثر نشان می‌دهد. او دیگر در کار خود استاد است و برای خلق فضای تیره و ترسناک نیازی به میزانسن‌های تیره اغراق آمیز ندارد. او از تیرگی ظاهر گذر کرده و حالا در بطن روشنی و جلوه ظاهری هالیوود داستانی به شدت سیاه رایت می‌کند. بسیار تیره‌تر و دردناک‌تر و ترسناک‌تر از «مادربزرگ» .«مادربزرگ» مشق سیاه شاگردی دیوید لینچ است. سیاه مشقی برای سرمشق کامل استادی او: «جاده مال هالند.»

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها