بلا‌گ جام

خدایا یک مداد جادویی بفرست

فاجعه انسانی در غزه و مقاومت شگفت‌آور مجاهدان مقاومت فلسطین در برابر ارتش اشغالگر صهیونیستی همچنان در بـلاگـسـتـان فـارسـی بـازتـاب دارد. در این میان برخی وبلاگ‌نویسان تحت‌تاثیر رسانه‌‌های غربی به برخی شایعات درباره گروه‌های مبارز فلسطینی دامن می‌زنند که در این زمینه لزوم مطالعه بیشتر در تاریخ شش دهه اشغالگری اسرائیل و استقلال در اندیشه و ابراز نظر در این زمینه بعلاوه کمی غیرت بیش از پیش احساس می‌شود.
کد خبر: ۲۳۰۰۷۲

کوشش برای ظهور

نویسنده وبلاگ عشق واقعی به موضوع انتظار واقعی امام زمان(عج) پرداخته و نوشته است: منتظران راستین وظیفه دارند که علاوه بر اصلاح خویش در اصلاح دیگران نیز بکوشند زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را می‌کشند یک برنامه فردی نیست، کوشش‌ها و تلاش‌ها باید هماهنگ گردد و عمق و وسعت این هماهنگی باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند. وی با تاکید بر این‌که انتظار یعنی آماده‌باش کامل، می‌نویسد: اکنون می‌فهمیم چرا منتظران واقعی گاهی مانند کسانی شمرده شده‌اند که در خیمه حضرت مهدی (عج) و یا زیر پرچم اویند. یا چون کسی هستند که در راه خدا شمشیر می‌زند و در راه خدا به شهادت می‌رسد.

کارگاه داستان نویسی

پویا نعمت‌اللهی در وبلاگش به تجربه حضور در یک کارگاه داستان با تدریس یک نویسنده معروف پرداخته و نوشته است: البته من چیز زیادی یاد نگرفتم. همه‌ یادداشت‌هایم در آن پنج جلسه، از یک صفحه‌ پشت و روی4A  بیشتر نشد. دوستان آنجا، زیاد اهل دل نبودند یا حداقل من این‌طور فکر می‌کردم. یکی‌ از حاضران، این توانایی را داشت که مدت یک ساعت در مورد داستانی که تازه قرائت شده بود، حرف بزند و ایراد بگیرد. یادم نمی‌آید در آن پنج هفته، داستانی را از او شنیده باشم. وی ادامه می‌دهد: هیچ‌کدام‌مان بلد نبودیم نقد کنیم. استادمان هم که بلد بود، فقط حرف‌های درپیتی  ما را که برای داستان‌های یکدیگر بلغور می‌کردیم، نقد می‌کرد. جهتدار نبودیم. ول شده بودیم در این وادی.

حالا آن یکی کارگاه را عشق است که شهریه‌اش دو برابر بود و برای خواندن داستان باید وقت قبلی می‌گرفتی!

خدایا کاری کن

نویسنده وبلاگ «ژیلوا آرزو‌های کوچولو‌ها» به نمونه‌هایی از دستنوشته‌های شرکت‌کنندگان در مسابقه نامه‌ای به خدا در یکی از شهرهای شمالی پرداخته است.

بچه‌ها از جمله نوشته‌اند: خدایا ! کاری کن تا ستاره من از آسمان نیفتد؛ خدایا کاری کن وقتی که من در مدرسه هستم خواهر کوچکم از پله‌ها نیفتد؛ خدایا یک مداد جادویی برایم بفرست تا من اینقدر کلمات را غلط ننویسم؛ خدایا کاری کن تا گل‌های خانه مادر بزرگم هرگز پژمرده نشوند؛ خدایا کمک کن تا موهای پدرم کمتر بریزد؛ خدایا از آسمان باران بفرست چون مزرعه ما اصلا آب ندارد؛ خدایا کاری کن تا موقع خواندن نماز فکرم پی خوراکی‌ها نرود؛ خدایا روز تولد مادرم را در ذهن پدرم ثبت کن  و خدایا کمکم کن تا مادرم از هدیه کوچکی که برایش خریده‌ام خوشش بیاید.

خورجین غصبی

وحید قاسمی در «رقیه خاتون» در شعر عاشورایی «عطر عود» نگاهی تازه به این ماجرادارد. چند بیتی از این غزل را می‌خوانیم:

با این شتاب فکر کنم سر می‌آورد!
با این شتاب،حوصله را سر می‌آورد
می‌تازد و غنیمت جنگ غروب را
از چنگ سی هزار نفر، در می‌آورد
حس می‌کنم که داخل خورجین غصبی‌اش
یک باغ سیب سرخ معطر می‌آورد
سرمست سود دادوستدهای کربلاست
دارد چقدر چادر و معجر می‌آورد!!!
نرخ طلای کوفه سقوطش مسجل است
از بس که گوشواره و زیور می‌آورد

آرش شفاعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها