به هر حال شهادت در اسلام کشته شدن آگاهانه در راه خداست. ممکن است کسی مدعی کشته شدن در راه خدا باشد مانند خوارج؛ و یا مرگش آگاهانه باشد اما در راه خدا نباشد که از دید اسلام شهید نیست. مثلاً بسیاری از کشته شدگان در راه مبارزه با استبداد و استعمار در جهان اگر چه قابل احترام و تقدیر هستند، اما از نگاه اسلام شهید محسوب نمیشوند. «قتل فی سبیل الله» « عند ربهم یرزقون» صرفاً مخصوص کسانی است که دارای دو ویژگی فوق هستند. قرآن کریم میفرمایند: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون: هرگز مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شدهاند مردگانند، بلکه آنها زنده و در نزد خدایشان روزی میخورند.»
البته واژه شهید به معنی کشته شدن در راه خدا هیچ گاه در قرآن نیامده است، این برداشت و مفهوم در احادیث و کتب دینی وجود دارد و مصداق آیه فوق را «شهید» معنا کردهاند.
کسانی که در راه آرمانهای یک جامعه کشته میشوند از سوی جوامع مورد تکریم قرار میگیرند، در نزد انسانها در سراسر جهان کسانی هستند که نزد مردم قابل احترام بوده و برای مبارزه با ظلم و جور و ستم و جهل کشته شدهاند، وقتی از ایشان یاد میشود، همواره هالهای از احترام در اذهان نقش میبندد و همه ملتها برای چنین کسانی، مراسم، آیینها و یادبودهای خاصی برگزار میکنند. در اکثر کشورها وجود بنای «یادبود سرباز گمنام» حکایت از احترام به این افراد دارد.
در همه کشورهای جهان برای بزرگداشت قربانیان آیین خاصی برگزار شده، گورستان مجزایی تدارک میبینند و برای خانوادههای کشته شدگان، معلولان و آسیبدیدگان جنگ و رزمندگان اجر و قرب خاصی داشته و توجه خاص و ویژهای به ایشان دارند.
در اسلام، شهدا از اجر و قرب والایی برخوردارند و کسانی هستند که در جوار خداوند روزی میخورند. شهید اگر در میدان جنگ به شهادت برسد نیاز به غسل و کفن ندارد و با همان لباس رزم دفن میشود. او به محض وارد شدن به جرگه شهدا، یکی از سه گروه مقربان درگاه خداوند میشود، که نزد خداوند شفیع بوده و دیگران را شفاعت میکند. سه گروه هستند که شفاعتشان در روز قیامت و در روز رستاخیز مورد قبول خداوند است: 1. انبیا 2. علمای ربانی (ائمه و علمایی که واقعاً راه ایشان را ادامه دادهاند)، 3. شهدا
پس شهادت در مفهوم اسلامی آن عبارت است از: مرگی که انسان با توجه به خطرات احتمالی یا ظنی یا یقینی فقط به خاطر هدفی مقدس و انسانی و به تعبیر قرآنی «فی سبیل الله» از آن استقبال کند.
امام خمینی(ره) شهادت را «افتخار جاودانی»، «سعادت همیشگی»، «رهایی انسان مومن از زندان این عالم»، «عامل حیات و پیروزی»، «عزت ابدی»، «چراغ هدایت»، «هدیه الهی برای کسانی که لیاقت دارند»، «نور عظیم»، «آزادی روح»، «اوج بندگی» و «سیر و سلوک در عالم معنویت» تعریف میکند و «میراثی میداندکه از اولیا به ما رسیده است.» آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب، شهادت را بهترین مردن میداند: «همه انسانها میمیرند، ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری کردند. مرگ شهدا تاجرانه و توا‡م با سود است.» و «شهادت را مرگ در راه ارزشها» بیان میکنند. استاد مطهری(ره) مینویسد: «از نظر اسلام، هر کس به مقام و درجه شهادت نایل میآید که اسلام با معیارهای خاص خودش او را شهید بشناسد، یعنی واقعاً در راه هدفهای عالی اسلامی به انگیزه برقراری ارزشهای واقعی بشری کشته شود. به یکی از عالیترین و راقبترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نایل شود، نایل میگردد.» زنده یاد دکتر شریعتی در تبیین کلمه میگوید: شهید در لغت به معنای «حاضر»، «ناظر» و به معنای «گواه و گواهی دهنده» و «خبر دهنده راستین و امین» همچنین به معنای «آگاه» و نیز به معنی «محسوس» و «سرمشق» است. «تفاوت موجود درباره شهادت در فرهنگ ما و فرهنگهای دیگر، در این است که در اسلام شهید مرگ خویش را انتخاب میکند.» شهید دکتر بهشتی(ره) شهیدان را از آزادگان میداند: «شهیدان راه حق از آزادگانند. شهید تا خودش را از همه بندگیها و بردگیها آزاد نکند، قدم به میدان شهادت نمیگذارد... و آنگاه به خیل پویندگان خط سرخ شهادت میپیوندد.» از دیدگاه آیتالله طالقانی(ره )«کسی که حقیقت و هدف الهی را درک کرد و برای این حقیقت پایداری کرد و جان داد، در اصطلاح قرآن و آیین اسلامی، اسمش شهید است.» همچنین شهید هاشمینژاد(ره) معتقد است «شهید با شهادتش تولد مجددی پیدا میکند؛ تولدی که مرگ به دنبال ندارد. حیات ابدی دارد و هیچ عاملی نمیتواند روی آن خط قرمز بکشد.»
بدین ترتیب مراد اسلام از شهادت تا حدودی مشخص گردید. اما «فرهنگ شهادت» که واژهای نو ظهور در زبان و کتاب ما میباشد نیاز به تعریف و تشریح دارد. متفکری که برای اولین بار شهادت را به عنوان یک فرهنگ یاد میکند، مرحوم دکتر شریعتی میباشد؛ وی در سال 1350 در کتاب شهادت مینویسد: شهادت در فرهنگ ما «درجه» است؛ وسیله نیست، خود «هدف» است، اصالت است، خود یک تکامل است،یک علو است، خود یک مسوولیت بزرگ است. خود یک راه نیمه به طرف صعود به قله معراج بشریت و یک فرهنگ است... شهید میآموزد و میآموزاند. در سه دهه اخیر به ویژه در جریان انقلاب و هشت سال دفاع مقدس، اصطلاح «فرهنگ شهادت» رایج گردید و یکی از اهداف جمهوری اسلامی گسترش و ترویج این فرهنگ میباشد.
شهید دارای خلقیات، خصایص و ویژگیهایی است که شایستگی کشته شدن در راه خداوند را پیدا میکند و آثار این خلقیات در جامعه تاثیر گذاشته و ماندگار خواهد بود.و اگر افراد جامعه خصوصیات رفتاری ایشان را الگو قرار دهند، به سعادت خواهند رسید. این سعادت لزوما مردن همراه با شهادت یا کشته شدن نیست، بلکه در زندگی خود ویژگیهای رفتاری، هنجاری و اخلاقی آنان را انجام میدهند. در کل این «الگوی رفتاری و اخلاقی» مفهومی از فرهنگ شهادت را میرساند.
در فرهنگ شهادت، شهید و پیام شهید مطرح است. حضرت امام حسین(ع) به عنوان الگوی شهید و شهادت و حضرت زینب(س) پیامرسان شهادت میباشد. در بحث فرهنگ شهادت همچون فرهنگ نیز، فرهنگ مادی (وجه فیزیکی همانند تربت و مقبره شهید، وسایل و آثار به جای مانده و موزه شهدا، آثار حجمی و...) و فرهنگ معنوی (باورها، ارزشها، اعتقادات و...) مطرح است. بنابراین فرهنگ شهادت عبارت است از «سیره شهدا، نحوه و اثرگذاری آن در جامعه.»
در عبارات و تعاریف ذکر شده، در برخی فرازها بین دو مبحث، تعریف شهادت و فرهنگ شهادت تفکیک شده است و گرچه منفک کردن این دو مفهوم از هم دشوار است در حقیقت جدا نمودن آن صرفاً در بعد نظری و تبیین، معنا پیدا میکند، زیرا به وجود آورنده «فرهنگ شهادت» شهید و شهادت است، ولی جهت روشن شدن موضوع به یک تعریف نهایی از فرهنگ شهادت پرداخته میشود. با این تذکر که در مفهوم اصلی (در راه کشته شدن و مرگ آگاهانه) شرط اصلی تعریف شهادت در نظر گرفته شده است.
تعریف نهایی فرهنگ شهادت: فرهنگ شهادت عبارت است از تمامی آثار باقیمانده از شهید، اعم از غیر مادی (معنوی) مثل باورها، اعتقادات، رفتارها، اهداف و دیگر وجوه معنوی و الهی شهید که الهام گرفته از قرآن و آموزههای معصومین علیهمالسلام میباشد. و آثار مادی آن عبارتند از تربت پاک شهید، وسایل شخصی، اسامی خیابانها، مراسم مربوط به شهید، آثار مکتوب و کلاً هر آن چیزی که قابل مشاهده و لمس بوده و یادآور شهید باشد.
ابعاد مختلف فرهنگ شهادت:اگر شهادت را در زمره فرهنگ دانسته و به کارگیری اصطلاح «فرهنگ شهادت» را درست بدانیم، باید ابعاد مختلف فرهنگ نیز در آن جاری باشد. همانطور که گفته شد، فرهنگ مادی فرهنگی است که قابل دیدن و لمس کردن باشد ویا بتوان آن را اندازهگیری کرد. مقابر شهدا، لباس، پلاک، پیشانیبند، وصیتنامههای مکتوب، اسامی خیابانها، اماکن و... در زمره بخش مادی فرهنگ شهادت هستند. در حقیقت برای نسلهای آینده وجود نمادها و بخش مادی فرهنگ در نگاه نخست به عنوان یک پدیده فرهنگی است که آیندگان را به کنجکاوی و تفکر وا میدارد. مثلاً موزههای جنگ در جهان از این ویژگی برخوردارند. در کشور ما نیز موزه شهدا که در تهران و برخی شهرهای مختلف ایجاد شده است، بخش مادی فرهنگ شهادت است که بازدید از این موزهها یاد جانبازیها و رشادتهای رزمندگان در دوران جنگ و مبارزه تاریخ ملت ایران را در اذهان زنده میکند. در بعد معنوی فرهنگ شهادت شعایر اسلامی از جایگاه ویژهای برخوردار است، زیر در زمان امامان شیعه به دلیل حاکمیت حکام جور و ظلم و مظلومیت شیعه در تاریخ، پیروان این آیین سعی کرده اند که با نوحه سرایی، شعر و شعایر مذهبی، سنتها و یادبودهای امامان شهید و شهدای پیرو ایشان را زنده نگهدارند. به این ترتیب بخش معنوی فرهنگ شهادت شامل انگیزه و اهداف شهدا، زمزمههای عرفانی، نماز شبها و شب زندهداریها، گریه و راز و نیازها، آمال و آرزوها، خوابهای صادقانه، رویاها، مراثی و کلیه شعایر که در جهت زنده نگه داشتن یاد و نام موثر است، میشود.
ویژگیهای فرهنگ و تطبیق آن با فرهنگ شهادت
در اینجا میخواهیم بدانیم آیا سه ویژگی: 1. فرهنگ عام ولی خاص است 2. فرهنگ متغیر ولی ثابت است؛ و 3. فرهنگ اجباری و در عین حال اختیاری است. با مفهوم «فرهنگ شهادت» قابل انطباق است یا نه. با عنایت به این نکته که این سه ویژگی از فرهنگی به فرهنگ دیگر و از هر پدیدهای به پدیده دیگر متفاوت است.
1. فرهنگ شهادت عام و فرهنگ شهادت خاص
همانطور که گفته شد، از نگاه عالمان اجتماعی تمامی عناصر فرهنگی را در هر جامعهای میتوان یافت، اما در عین حال هر جامعه فرهنگ خاص خود را دارد و در تلاش است تا آن را تداوم بخشد. به عنوان مثال، هر جامعه مذهب و باورها و آیینهایی دارد، اما در عین حال هر جامعهای براساس باورهای خاص خود عمل میکند. به عبارت دیگر، پدیدهای مثل اعتقادات در هر جامعهای یافت میشود.
فرهنگ شهادت در اعتقادات اسلامی فرهنگی است که خمیرمایه آن را اسلام تشکیل میدهد. اما در فرهنگهای دیگر نیز واژهای معادل شهید وجود داشته و شباهتهایی مثل: آسایش دیگران را بر منافع شخصی ترجیح دادن، صبر و استقامت، سازش ناپذیری در مقابل دشمنان، زیر بال ذلت نرفتن، به زندگی حیوانی تن ندادن، نترسیدن از مرگ و به تعبیر امام حسین(ع) در فرهنگهای دیگر کسانی هستند که اگر چه دین ندارند و به معاد اعتقاد ندارند، ولی در عین حال آزاده هستند؛ مبارزان در راه استقلال از استعمار، مبارزان با استبداد در میان سایر ملل و ادیان نشانگر فرهنگ عام شهادت است.
استاد مطهری(ره) در این مورد میگوید: در عرف عام، یعنی عرف عموم مردم جهان اعم از مسلمانان و غیرمسلمانان و در عرف خاص مسلمانان، برخی کلمات و واژهها از نوعی عظمت و احترام و احیاناً قداست برخوردارند؛ کلمات عالم، فیلسوف، مخترع، قهرمان، مصلح، مجتهد، استاد، دانشجو، عابد، زاهد، مؤمن، مجاهد، مهاجر، صدیق، امر به معروف، ولی، امام و نبی از این قبیل کلمات هستند که بعضی در عرف عام و برخی در عرف خاص مسلمین و در زبان اسلام توام با نوعی عظمت و احترام و احیاناً قداست میباشند. بدیهی است که کلمه از آن جهت که لفظ است قداستی ندارد، لکن قداست را از خود معنی کسب میکند. قداست برخی معانی و مفاهیم که کم و بیش با تفاوتهایی در همه جوامع بشری وجود دارد مربوط میشود به جنبههای خاص روانشناسی جوامع و زمینه ارزشیابیها در امور غیرمادی که خود بحث فلسفی و انسانی عمیقی است. استاد مطهری(ره) در رابطه با عام بودن اصطلاح شهادت و در عین خاص بودن در اسلام در ادامه مینویسد: در اسلام واژهای است که قداست خاصی دارد، اگر کسی با مفاهیم اسلامی آشنا باشد و در عرف خاص اسلامی این کلمه را تلقی کند، احساس میکند که هالهای نور این کلمه را فرا گرفته است و آن کلمه «شهید» است. این کلمه در همه عرفها توام با قداست و عظمت است. در مورد عام بودن فرهنگ شهادت چیزی که هست متفاوت بودن معیارها و ملاکها است. ما فعلاً به مفهوم غیراسلامی آن کاری نداریم. از نظر اسلام، هر کس به مقام و درجه شهادت نایل آید که اسلام با معیارهای خاص خودش او را شهید بشناسد؛ یعنی واقعاً در راه هدفهای اسلامی، به انگیزه برقراری ارزشهای واقعی بشری کشته شود، به یکی از عالیترین و راقیترین درجات و مراتبی که یک انسان ممکن است در سیر صعودی خود نایل گردد، دست یافته است. از نوع تعبیر و برداشت قرآن درباره شهدا و از تعبیراتی که در احادیث و روایات اسلامی در این زمینه وارد شده است، میتوان منطق اسلام را شناخت و علت قداست یافتن این کلمه را در عرف مسلمانان یافت. (خاص بودن فرهنگ شهادت در نزد مسلمانان.)
وجود واژگان و اصطلاحات معادل و مشابه در زبانهای دیگر برای کسانی که مرگ را در جهت آزادی مبارزه با ظلمپذیرا میشوند، نشانگر این است که پرتوی از مفهوم شهید در همه فرهنگها وجود دارد. برای مثال، یک ایرانی درصدد معرفی شهیدی به زبان انگلیسی برمیآید، واژه شهید را به کار نمیگیرد، بلکه واژه مصطلح در آن زبان را یاد میکند. به عنوان نمونه، اصطلاحات و مفاهیم زیادی مربوط به شهید و شهادت در ادبیات فارسی وجود دارد که معادل آن را میتوان در یکی از زبانها (انگلیسی) پیدا کرد. به این چند واژه توجه کنید.
شهید martyr، شهادت martyrdom، مقبره شهیدان martyriom، شهید پرستی martyrlatry، تاریخ شهدا و تذکره شهید martyrology، دانشمند تذکره شهدا martyrologist، کتاب شرح مصایب شهدای راه دین passional، کتاب روضه passianary
واژههای این چنینی در زبانهای دیگر نشان میدهد که قرائتی نسبتاً مشابه از شهید در دیگر فرهنگها وجود دارد که عام بودن این موضوع را میرساند و خاص بودن آن در معارف دین اسلام «مرگی آگاهانه در راه خدا (فی سبیل الله) است.
2. فرهنگ ثابت (مفهوم شهادت) ولی متغیر (مظاهر فرهنگ شهادت)
از ویژگیهای پدیده فرهنگی، تغییر آن و در عین حال ثابت بودن آن است. پدیدههایی مثل دین و شعایر آن، زبان، ادبیات، لباس و مظاهر مادی فرهنگ در عین اینکه به نظر ثابت میرسد، ولی در عین حال متغیر است.
پدیدهای مثل دین اگر چه در کنه اصالت خود تغییر چندانی نمییابد، اما در عین حال در هر دوره بنا به اجتهاد اهل نظر دیدگاهها و تفاسیری مطابق با زمان از آن ارائه میشود و به قول مولوی اگر چه عکس ماه که در آب میبینیم همان ماه است، اما آب جوی که ماه در آن میتابد دایماً در حال تغییر است.
هر نفس نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
قرنها بگذشت و این قرن نوی است
ماه آن ماه است آب آن آب نیست
شد مبدل آب این جوی چند بار
عکس و ماه و عکس اختر برقرار
اسلام و قرآن به عنوان یک باور در ذات و مایه اصلی خود بنا به گواه تاریخ تغییر نکرده است، یعنی قرآن کریم همان قرآنی است که هزار سال پیش و یا در زمان ائمه بوده است. اما شکی نیست که علمای دین بنا به ضرورت مقتضیات زمان در جهت تفسیر و پاسخگویی به مشکلات پیش آمده در دین و قرآن غور نموده و پاسخ گفتهاند.
تفسیر قرآن در طول تاریخ که از سوی قرآن شناسان و علمای دین صورت گرفته، تحول بسیاری پیدا کرده است و این بدین سبب است که تفسیر با مقتضیات زمان همراه است.استاد مطهری(ره) در این مورد میگوید: یکی از اعجازهای قرآن که واقعاً بر کسی که اهل مطالعه باشد اعجاز است... در هر دورهای مردم از قرآن همان را میفهمیدند که تفسیر میکردند. بعد دوره عوض شده و علوم و فهم مردم تغییر کرده است. مردم میدیدند که تفاسیر قبلی قابل مطالعه کردن نیست،ولی خود قرآن زنده است. میدیدند قرآن با آنچه که امروزه تفسیر شده بهتر تطبیق میکند تا آنچه که در گذشته تفسیر کردهاند. یعنی قرآن جلو میآید، تفسیر قرن اول هجری را همان جا میگذارد. در قرن دوم هم تفاسیری بر قرآن نوشتهاند. در قرن سوم علوم توسعه پیدا میکند. بشر عالمتر میشود و تفسیر دیگری نوشته میشود. مردم این قرن میبینند این تفسیر انطباق بهتری با خود قرآن دارد قرآن قرن به قرن جلو آمده و قرنهای پیش را کنار گذاشته است. به این ترتیب خود قرآن بخش ثابت فرهنگ اسلامی است، اما برداشت و تفسیر علما جزء تغییرات فرهنگی قرار میگیرد.
همچنین علمایی که قبل از مشروطه و ورود نوگرایی و مدرنیسم به ایران حیات داشتند نیازی به نوشتن کتاب درباره حجاب و ضرورتی برای پرداختن به این نوع موضوع نمیدیدند. اما امروزه یکی از بحثهای جدی علما، چنین موضوعات مبتلا به نسل امروز میباشد. مقدس اردبیلی، صدرالمتألهین شیرازی و دیگران کتاب مستقلی درباره حجاب ندارند، اما شهید مطهری(ره) در قرن بیستم، نیاز به نوشتن کتاب مسأله حجاب میبیند.
به نظر نگارنده، شهادت از لحاظ جنس بسان باور دینی است، یعنی در هر فرهنگی کنه اصلی آن تغییر نمیکند. در سایر ملل مدافعان کشته شده در راه وطن شهید محسوب میشوند. در میان مذاهب کسانی که در راه مذهب زجر کشیده و یا کشته شدهاند، شهیدند. در دین اسلام به کسی که در راه خدا (فی سبیل الله) و آگاهانه به شهادت برسد،شهید اطلاق میگردد. اما نوع شهادتها، آمالها و آرزوها و... در زمانها و مکانهای مختلف متفاوت است. شهدای جنگ ایران و روسیه، شهدای قیام پانزده خرداد و شهدای انقلاب و جنگ آرزوهای متفاوتی داشتند. مدرس، استاد مطهری، شهید باکری هر سه شهید هستند، اما نوع شهادتها و مظاهر آن متفاوت است. اگرچه هر سه در جهت اعتلای جامعه بوده است،اما یکی در تبعید کشته میشود، دیگری با ترور و سومی در میدان جنگ به شهادت میرسد. هدف آیتالله مدرس، احیای حق بود و هدف استاد مطهری، مبارزه با جهل و هدف شهید باکری، مقابله با دشمن مهاجم به وطن و صیانت نظام جمهوری اسلامی بود. در طول تاریخ وصیتنامهها، یادگاریهای به جا مانده از شهیدان، تصاویر، اشعار مراثی، تعزیه شهدا و مراسم و آیینها تغییر مییابد. پس دو رکن اصلی در راه خدا مردن و مردنی آگاهانه است، اما آثار و تأثیرات متفاوتی در طول تاریخ از شهادت وجود دارد.
3 -اجباری و اختیاری بودن فرهنگ
فرهنگ جاری در جامعه انسان را احاطه کرده و از بدو تولد که در حال فرهنگپذیری و جامعهپذیری و کل اجتماعی شدن افراد را به وی تحمیل میکند، این بخش اجباری بودن فرهنگ را میرساند. باورها، اعتقادات، لباس، مد و... همگی خود را به ما تحمیل میکنند. به این ترتیب ابعاد و تأثیرات فرهنگ شهادت در جامعه وجود دارد. مثلاً شهادت امام حسین(ع) و عزاداری و مسائل پیرامونی آن از کودکی ما را در بر گرفته، اما انسانها دررد این فرهنگ مختارند که بخشی از آن را بپذیرند و بخش دیگر را انکار کنند. مثلاً ممکن است گروههایی در جامعه قمه زدن و زنجیرزنی و تداوم آن را ادامه دهند و گروهی دیگر عزاداری متفاوتی را انتخاب کنند. پس فرهنگ شهادت در جامعه وجود دارد، اما نوع نگاه و میزان توجه به آن متفاوت است.
کارکردهای مختلف فرهنگ شهادت
فرهنگ شهادت از لحاظ زمانی، مکانی، مناسبتها، فردی، جمعی و... میتواند آثار و کارکردهای متفاوتی داشته باشد. یکی از ملموسترین نکات این است که فرهنگ شهادت در سه دوره دارای اثرات متفاوتی است: 1. دوران مبارزه و رزم و جنگ 2. دوران پس از جنگ و حضور همرزمان شهدا یعنی مبارزان و رزمندگان در جامعه که حماسههای جنگ و مبارزه را مشاهده کردهاند 3. دوران پس از مرگ نسل رزم و جنگ که نسلهای بعدی صرفاً از طریق مکتوبات و آثار هنری و فرهنگ مادی و معنوی به جای مانده میتوانند با نسلهای پیشین ارتباط برقرار کنند. در اینجا به برخی از کارکردهای فرهنگ شهادت که در سه دوره مذکور به شکل متفاوت در نوسان است اشاره میگردد:
1. فدا کردن جان برای حفظ ارزشهای جامعه: در جوامعی که احترام و فداکاری به ارزشها یک اصل محسوب شده و برای جامعه اهمیت دارد، در صورت به خطر افتادن ارزشهایی که مهم هستند در مقاطعی از تاریخ افرادجان خویش را کمتر از ارزشها میپندارند و حاضر میشوند جهت بقا و حیات جامعه و ارزشهای آن جان خویش را فدا کنند. در باور شیعه و مسلمانان، دین و میهن از جمله مهمترین و مقدسترین ارزشها است. لذا زمانی که چنین ارزشهایی دچار خطر شده و مورد تعرض قرار گیرند، افرادی حاضرند جان خویش را باتوسل به سلاح شهادت در راه نجات دین و ناموس و میهن فدا نمایند، زیرا حب الوطن من الایمان و مردم با ایمان نمیتوانند شاهد تطاول بیگانه به سرزمین خویش بوده و آسوده بنشینند. «امیل دورکیم» جامعهشناس فرانسوی مرگ داوطلبانه جهت حیات، دوام و بقای جامعه را از نوع خودکشی دیگر خواهانه تفسیر میکند. همه انواع دیگر خودکشی به خاطر بریدن و جدا افتادگی فرد از سیستم اجتماعی و یا به خاطر بحران و فرو ریختن سامان اجتماعی به وقوع میپیوندند. اما خودکشی دیگر خواهانه نوعی ایثار جهت حفظ سیستم اجتماعی و هنجارهای مشروع میباشد. خودکشی دیگرخواهانه زمانی اتفاق میافتد که رابطه فرد و جامعه از بین نرفته و فرد از سیستم جدا نشده است و حتی با سیستم، رابطهای بسیار قوی دارد. هنجارهای جامعه هم از بین نرفته است و هنوز دارای مشروعیت هستند، منتها خطری جامعه را تهدید میکند و برای رفع خطر ایثار لازم میشود. ایثار ایجاب میکند که فرد به خاطر حفظ سیستم، خودش را به کشتن دهد و خودکشی عمل آگاهانهای است که فرد با دانستن نتیجه آن برای حفظ سیستم به آن روی میآورد. مثل آن زندانی که میداند اعتصاب غذایش منجر به مرگ میشود و یا آن سربازی که با نارنجک به زیر تانک دشمن میرود ویا عملیاتی که بسیجیان ما در جنگ انجام دادند و گروهی برای باز کردن میادین مین پا به روی آنها میگذاشتند و یا روی آنها میغلتیدند. این خودکشی ناشی از ضعف فرد، و یا ضعف سیستم نیست، بلکه دفاعی است از ارزشهای مورد قبول، و تعالی بخشیدن به ارزشی است که افراد برای هدفشان و برای سیستم ذاتاً قایل هستند. پس این نوع خودکشی نه تنها مذموم نیست، بلکه تقدیس هم میشود. ولی از جهتی هم میتواند آسیب محسوب شود و آن اینکه فرد را در جریان تقسیم کار جدا میکند و هر عاملی که فرد را از جریان تقسیم کار جدا کند، آسیب محسوب میشود. از جهتی هم به انسجام جامعه یاری میرساند و به تحکیم نیازهای جمعی و ثبات جامعه قوام میبخشد، لذا بدبیاری هم محسوب نمیگردد.
گرچه با شهادت بهترین افراد جامعه کشته میشوند و اینکه این افراد میتوانستند برای جامعه موثر و مفید باشند و نظام اجتماعی میتوانست از خدمات آنان بهره گیرد. این قسمت عنوان آسیب برای جامعه و سیستم است. اما از سویی دیگر با مرگشان حیات و طراوت تازهای برای تداوم و ثبات جامعه میبخشد و در جهت دفاع از ارزشها جان خویش را فدا میکنند.
2. عزت نفس بخشیدن به افراد جامعه: برای مردمی که سرزمینشان مورد تطاول، تجاوز و تحقیر قرار گرفته است، عامل تجاوز و تحقیر نیز هیچ یک از معیارهای انسانی، اخلاقی و دینی را مراعات نمیکند. تنها سلاح مبارزه در دست اهل جبهه حق شهادت است. به عبارت دیگر، شهادت در مراحلی از تاریخ تامین کننده عزت برای یک ملت است.
3. ایجاد هویت و هدف مشترک در میان افراد یک جامعه: شهادت، گام برداشتن در راه خدا و مرگ داوطلبانه در مواقع لزوم، هویت و هدفی مشترک را برای افراد جامعه ایجاد مینماید و میتواند الگو و راهکار عملی برای نسلها و ملل تحت ظلم و جور باشد.
4. عامل همبستگی اجتماعی: جانبازی و شهادت در راه آرمانهای یک جامعه باعث به وجود آمدن فرهنگ و شعایر میشود. موجب همبستگی یک ملت و یا یک جامعه میشود. در فرهنگ شیعه، عاشورا، عزاداری، نوحهخوانی، حسین، زینب، کربلا و.. مفاهیمی هستند که موجب همبستگی شیعیان در طول تاریخ حیاتشان به شمار میرود و انگیزه قوی جهت همدلی، اتحاد و اتفاق در تاریخ مبارزات شیعه شده است و فرهنگ شهادت یکی از عوامل مهم همبستگی اجتماعی محسوب میشود.
5. ایجاد روحیه ظلم ستیزی: ایجاد روحیه ظلم ستیزی و عدالت طلبی در جامعه و احساس خطر از سوی صاحبان سلطه و ظالمان عدالت و قسط تا زمانی که مشعل شهادت در جامعه فروزان است.
6. عامل استقلال و حفظ تمامیت ارضی کشور در مقابل اجانب و بیگانگان.
7. عامل ایجاد شور و نشاط و تحرک برای ملتی که به خمودی کشیده شده است.
سعید معدنی
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟