پُستخانه

کد خبر: ۲۲۹۴۷۵

باز اگه یه ایپسیلن سوات موات داشتیم شاااااااید به خودمون می‌گرفتیم! ولی با این یه‌ذره سواد؟ ...می‌خوای اصلا از اون یکی خیابون برم تا خیال تو هم راحت شه! ها؟ خوبه؟!!

صبحگل 18 ساله از قائمشهر: ...همه می‌گن محبت را، صمیمیت را، دوستی را، تقدیم به همه کن ولی من این کار را کردم و جز بی‌احترامی چیزی نصیبم نشد. خیلی سعی کردم متعادل باشم تا دیگران از این اخلاق من سوءاستفاده نکنند اما نشد. مگر می‌شود مانند بعضیها بی‌محبت و بی‌علاقه بود؟!... چرا کسی نمی‌دونه که من چی‌کار کنم تا بتونم خودم رو این‌قدر وابسته به دوستان و نزدیکانم نکنم؟ یکی کمکم کنه لطفاً...

...کُد مورد نظر از سطح سواد آقای جادوگر خارج بود... مشترک محترم!...

قلب شیشه‌ای از تهران: ...ما آدما عادت کردیم بدون این‌که درباره اتفاقی که برامون افتاده کمی تفکر کنیم فقط به آن اعتراض کنیم. حال آن‌که اگر کمی تیزبین بودیم شاید هرگز آن اتفاق نمی‌افتاد... بهتر است به جای این‌که نگاهی سرسری داشته باشیم، از اتفاقات اطرافمان درس بگیریم و عمیق به آنها فکر کنیم.

زینب صمیمیان از اسلام‌آباد غرب: ...می‌خواستم بگم که من روی پیشنهادی که یکی از بروبچه‌ها داده بود خیلی فکر کردم؛ این‌که بعضی از بروبچ رو دعوت کنید به دفتر روزنامه. می‌خواستم آمار بدم که من همه جوره پایه‌م. اگه فکراتون به نتیجه رسید و دیدین عملیه، من رو بی‌خبر نذارین، چون با سر می‌یام (باز خودم رو لو دادم!!...)

عروس رفته گل بچینه!! ...بابا این شایعات چیه می‌اندازی سر زبون مردم؟ دِ...هَهههه! تَوهم زدی؟ خیر باشه!! (حالا اونا که از دوسنت اگزوپری و این صوبتا گفتی راس بود؟ یا بازم تو تَوهمات غرق شده بودی؟

احمد از بابل: عرض بدارم محضر اون عزیز شیشه شکسته که همچین یه نمه بگی نگی شاکی بود که چرا بعضیها بی‌انصافی می‌کنن و فقط دنبال شادی می‌گردن و نمی‌خوان تو غم دیگران شریک باشن... چی‌کار کنیم؟ ماییم و یه خونه بروبچه‌ها. اگه کسی گفته که هیچ‌کسی حق نداره از غمهاش بنویسه معرفی کن تا بدیمش دست پاسخگو، زیر مشت و لگد کلمات لهش کنه! چی؟ کی؟ خودِ من؟ من چه‌کاره بیدَم؟ من فقط گفتم از غمهاتون کمتر بنویسید، نگفتم که اصلا ننویسید. آخه بعضیها مطالبشون فقط و فقط و فقط تو مایه‌های رمانتیک و غمناکه...

ت.ن. از قم: ...به «ماجده» تو آخر پستخونه گفته بودید دیجیتالم کجا بود. واسه همین از زبون شما یه شعر نوشتم!! (بیکارم نه؟!:) زِ دستِ بچه‌ها حالم کجا بود؟/ دیجیتالم کجا بود؟/ همه‌ش می‌گن تو آقایی یا خانُم؟/ چرا گیر می‌دی جانُم؟/ تو شاهنامه به دنبالم می‌گردن/ آخه من رستمِ زالم کجا بود؟/ دیجیتالم کجا بود؟!! (استعداد چَرت و پَرت نویسی رو حال می‌کنی؟...)

ولی من هر چی دنبال زبون یکی دیگه گشتم، هیشکی حاضر نشد زبونش رو بهم قرض بده!! واسه همین از زبون خودم می‌گم: آی‌ی‌ی‌ی... دلیییییی دااااارُم دِ...لییییییی!! دل...داااااار نه...دااااارههههه.../ آی‌بابام جان! مامانم اینا! هااااای یای‌یای‌یای!!... /ز دست دییییییییده، فر...یااااااد!! (ببخشید دیگه! زبونمون یه چند وقته شیکسته بسته شده و بیشتر از اینا نمی‌گرده!! شما که واردین بقیه‌ش رو خودتون از زبون ما بسرایید!)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها