خواندنی هفته

باد ما را خواهدبرد

«پس باد همه چیز را با خود خواهد برد» عنوان مجموعه‌ای است از ریچارد براتیگان که انتشارات مروارید آن را منتشر کرده است. پیش از آن که بخواهیم درباره این کتاب صحبت کنیم، شاید بهتر باشد درباره خود براتیگان هم کمی گپ بزنیم. هر چند پیش از این نیز در این ستون درباره او سخن گفته بودیم. ریچارد براتیگان یکی از پیشگامان پست مدرن در سنت ادبی است؛ نویسنده‌ای که در سال 1935 متولد شد و در سال 1984 با شلیک گلوله به زندگی‌اش خاتمه داد. از او 9 رمان، یک مجموعه داستان و چندین دفتر شعر منتشر شده است.
کد خبر: ۲۲۷۱۱۰

 «پس باد همه چیز را با خود خواهد برد» آخرین رمان ریچارد براتیگان 2 سال پیش از مرگش منتشر شد. او نقطه آغاز تلاش ادبی خود را با رمان معروف صید قزل‌آلا در آمریکا آغاز کرد و با کتاب پس باد... به پایان رساند. می‌گویند مرگ سرفصل مشترک همه آثار براتیگان است. او نویسنده محبوب جوانان آمریکایی در دهه 60 میلادی است. در واقع براتیگان یک نویسنده بسیار جوان ‌پسند است. جوانان آمریکایی در دهه 70 میلادی به آثار براتیگان، تولکین، وونه گات و هسه بسیار علاقه‌مند بودند. این علاقه تا آن حد بود که منتقدان گاه به سرزنش و گاه به ستایش از براتیگان به عنوان نویسنده جوانان نام می‌بردند. در این میان منتقدان تحصیلکرده سادگی زبان براتیگان را نمی‌پسندیدند و در مقالاتشان از او به عنوان نویسنده‌ای عامه‌پسند یاد می‌کردند.این حقیقت دارد که براتیگان نه به معیارهای نقد دانشگاهی اهمیت می‌داد و نه به هنجارهای زندگی متعارف آمریکایی. به همین دلیل هرچند آثارش مورد توجه جوانان قرار گرفته بود اما منتقدان دانشگاهی به او بی‌اعتنا بودند. داستان پس همه چیز را باد با خود خواهد برد داستان یک پسر بچه است. پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا همه تفنگ به دست داشتند. راوی نوجوان این داستان هم مثل باقی مردم صاحب تفنگی است. او در یک روز بهاری به جای آن که به یک مغازه ساندویچ‌فروشی برود از یک مغازه اسلحه فروشی یک بسته فشنگ می‌خرد و وقتی که به قصد شکار طاووس با دوستش به باغ سیب می‌رود خیال می‌کند دوستش یک طاووس است و او را با تیر می‌زند. با این واقعه کودکی او در 12 سالگی به پایان می‌رسد. با هم سطرهای آغازین این داستان را می‌خوانیم: «بعد از ظهر اون روز هنوز نمی‌دونستم کره خاکی منتظره که فقط چند روز بعدش بشه یک گور. حیف که نتونستم فشنگ رو قاپ بزنم و به لوله تفنگ کالیبر 22 برش گردونم که چرخ‌زنون خودش رو به خشاب برسونه و خود به خود سر پوکه بشینه، طوری که انگار هیچ وقت شلیک نشده باشه و حتی هیچ وقت توی خشاب نذاشته باشندش. اگر می‌شد فشنگ می‌رفت کنار 49 خواهر و برادر دیگه‌اش توی قوطی فشنگ‌ها، اگر قوطی فشنگ‌ها آروم و مطمئن در قفسه دکان اسلحه‌فروشی قرار  می‌گرفت و اگر می‌شد که در اون بعدازظهر بارونی ماه فوریه از کنار مغازه اسلحه‌فروشی می‌گذشتم و هرگز پام رو توی این مغازه نمی‌گذاشتم... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها