در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دست بر قضا راننده ما هم به شکل کاملا تصادفی ثابت بود، جناب داش ممد بچه باحال محل... (قرار نیست بعضی اسمها نوشته شود)
از آنجا که برای ستون طنز مدام مجبور بودیم چشم به راه حرکت دستان مبارک آقای رفیع روی کیبورد باشیم، بد ندیدیم وقتی جناب رفیع حال فشار دادن کلیدهای کیبورد را ندارند، خودمان همین ماجراهای خودمان را بنویسیم، میپرسید چطور، بخوانید.
استاد کمالیان: این طنزهای «جامجم» را خواندهاید؟
نادرخان نادریان: آقا ما سرمان برود، روزنامه نمیخوانیم. اصولا کمتر از کتاب هزار صفحهای چیزی راست کار ما نیست.
قندفروش: من میخوانم، همین نوشته رضا رفیع را میگویید؟
استاد کمالیان: نه، نوشتههای دهخدا را میگویم.
اوس اسمال: من یه دهن بخونم.
خودمان: بابا بی خیال حالا چی شده مگه.
استاد کمالیان: خواستم ببینم شما اگر خواندهاید، برای من هم تعریف کنید.
داش ممد: اکه بر... ای بر... آخر... های...
خودمان: چی شد؟
استاد کمالیان: طنز.
داشممد: زده بود تو نمیری.
نادرخان نادریان: به قول نسیم شمال دست ما کوتاه و خرما بر دخیل.
خودمان: این شعر نسیم شمال بود؟
استاد کمالیان: نه به گمانم مال رودکی است.
اوس اسمال: رو د کی.
استاد کمالیان: قباحت دارد. هنوز رودکی را نمیشناسی؟ میگویی رو د کی؟
خودمان: قضیه طنز چی بود.
استاد کمالیان: بیخیال از همین امروز خودمان کمکش میکنیم.
خودمان: یعنی من.
نهبابا: خودمان یعنی خودمان.
داشممد: بیخیال.
رضا روستا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: