با مسعود رسام، کارگردان سریال «غیرمحرمانه‌»

به جزئیات توجه کنیم

مسعود رسام از سال 59 به عنوان تهیه‌کننده همکاری‌اش را با صدا و سیما شروع کرد و از سال 65 هم فعالیتش را به طور مشترک با بیژن بیرنگ ادامه داد که باتوجه به مرسوم نبودن فعالیت‌های گروهی در کشور ما خوب دوام آورد و نتایج خیلی خوبی هم داشت.
کد خبر: ۲۲۰۳۹۴
اوجش سریال‌های «همسران»، «خانه سبز» و «سرزمین سبز» بود که این آخری در حین ساخت ناکام ماند و تا این اواخر، رنگ آنتن را به خودش ندید. پایان همکاری این دونفر برای مخاطبان تلویزیون هم نوید خوبی نداشت، چون گرچه آنها هر کدام دوباره و این بار جداگانه برگشتند و دوره جدیدی را شروع کردند، اما نتوانستند دوران خوش گذشته را تکرار کنند. دورانی که خودش هم اعتراف می‌کند شانس با او یار بوده و همه کارهایش دیده شده و در ذهن مخاطبان هم خاطره خوبی به جا گذاشته است.

او علاوه بر این که به عنوان کارگردان، «غیرمحرمانه» را روی آنتن شبکه تهران دارد و سریال نمایشی «برده رقصان»اش هم پس از سال‌ها از شبکه 4 سیما پخش شد، برای حرف زدن درباره آنها دفتر سعادت‌آبادش را به خانه‌اش در زعفرانیه ترجیح می‌دهد.

گفتگویمان درباره این سریال که هنوز‌تا وقت قضاوتش خیلی مانده، بهانه‌ای می‌شود برای مرور کلی پرونده کارهایش و همین طور خیلی چیزهای دیگر، از همکاری‌اش با بیژن بیرنگ گرفته تا کارهای تبلیغاتی‌اش و همین طور وضعیت فعلی تلویزیون و مخاطبان این رسانه.

«غیرمحرمانه‌» از کی شروع شد و چه جوری کلید خورد؟

جلساتمان برای ساخت این کار با رضا مقصودی نویسنده و سیدامیر پروین حسینی تهیه‌کننده کار، تقریبا از حدود دیماه پارسال شروع شد. آن موقع دو سه قسمتش نوشته شده بود. راستش من خیلی راغب نبودم. حس می‌کردم حال و هوایی را که دلم می‌خواهد، ندارد. ضمن این که سعی می‌کردم خیلی سمت کار طنز نروم.

چرا؟

طنزهایی که جا افتاده، خیلی مورد علاقه من نیست. در کارهای من خیلی از شوخی‌هایی را که در کارهای مختلف هست، نمی‌بینید. شخصیت منفی هم نیست. از گذاشتن تکیه کلام و این جور چیزها هم پرهیز می‌کنم. سعی می‌کنم خلاقیت کار در میزانسن و نوع نگاهم به موضوع باشد.

در نهایت چه شد که پذیرفتید؟

آقای پروین حسینی اصرار داشت اولین انتخابش من هستم و باید این کار را انجام بدهم؛ بنابراین سعی کردیم توی جلسات بعدی مان با نویسنده‌ به خط داستانی بهتری برسیم. یک هفته پس از کستینگ (انتخاب بازیگر) هم کار را کلید زدیم. خوشبختانه همه آنهایی که می‌خواستیم، آمدند.

تصویربرداری چقدر طول کشید؟

برنامه‌ریزی‌مان برای 3 ماه بود. 20 فروردین شروع کردیم و 20 تیر هم تمام شد. کار قبلی‌ام «بزرگ مرد کوچک‌» هم با این که 20 قسمت بود، دقیقا همین طور بود. این کار به خاطر موضوعش خیابانی بود و همین، بازده را پایین می‌آورد. به هر حال طبق برنامه‌ریزی پیش رفتیم. حالا هم کارهای فنی همه قسمت‌ها تمام شده است. فقط هر هفته براساس نکاتی که می‌گویند، تدوین مجدد می‌کنیم.

گفتید از کار طنز خوشتان نمی‌آید. توضیح می‌دهید از کدام سبک و کدام جنس طنز و چرا؟

خیلی کارهای خنده‌آور هست که اصطلاحا به همه‌شان می‌گویند طنز، ولی فاصله لودگی تا هجو و طنز و چیزهای دیگر خیلی زیاد است. هر کدامش هم کارکرد خاص خودش را دارد. وقتی یکی از این تئاترهای مفرح را می‌بینید و می‌خندید، برای سازنده ارزش زیادی قائل نمی‌شوید و چیز زیادی هم از آن خاطرتان نمی‌ماند. این جور کارها بیشتر به درد تخلیه فشارهای روزمره می‌‌خورد. ولی نمی‌تواند پیام خاصی را منتقل کند.

در طول تاریخ، همیشه این جور کارها بوده است. حالا این که من دوست داشته باشم یک کار این جوری تولید کنم یا نه، به سلیقه شخصی‌ام برمی‌گردد و این که با تفکراتم جور در می‌آید یا نه. در غیرمحرمانه‌ سعی کردیم از امکانات دوربین هم استفاده کنیم تا همه چیز به ظاهر و دیالوگ‌ها محدود نشود. در ضمن هر کاری برای این که بتواند حرفی را به مخاطب منتقل کند در درجه اول باید جذاب باشد وگرنه اصلا مشتری ندارد.

برگردیم سر غیرمحرمانه. تا آنجا گفتید که رضا مقصودی 2 قسمتش را نوشته بود.

بر اساس حرف‌هایی که زدیم مقصودی کار را از اول نوشت و توانست من را راضی کند. اولش فکر می‌کردم کار پیام خیلی ساده‌ای دارد که عمیق هم نیست؛ ولی بعد دیدم خیلی از معضلات ما به خاطر مسائل راهنمایی و رانندگی است. نمونه‌اش این است که وقتی دیر به جلسه‌ای می‌رسیم، می‌گوییم توی ترافیک بودیم.

خیلی وقت‌ها خودمان هم می‌دانیم این طور نیست. یعنی این باعث می‌شود خیلی راحت دروغ بگوییم. از نظر اجتماعی خیلی از پیشرفت‌هایمان دیر اتفاق می‌افتد، چون همیشه تاخیر داریم و تصمیم‌گیری‌هایمان عقب می‌افتد. خیلی از نمونه‌های دیگر هم هست.

خلاصه این که همه اجزای جامعه به هم وصلند و مهم‌ترین پیامی که می‌توانیم به دیگران بدهیم، این است که قانونمدار باشند و به جزییات توجه کنند. همین چیزهای کوچک خیلی مهم است.

آقای قرائتی یک بار می‌گفت ما در عالم معنویت تا خیلی جاها پیش رفتیم، ولی این خارجی‌های پدرسوخته به مورچه و ملکول و اتم پرداختند و از آنجا به کره ماه رسیدند! معنی حرف این است که توجه به جزییات می‌تواند ما را به اهداف خیلی مهمی برساند.

پیش از غیرمحرمانه هم اینقدر به جزییات توجه می‌کردید، بخصوص در زمینه  ترافیک؟

من چند وقت پیش برای مداوا یک سفر رفتم آلمان. ما به خاطر شغلمان آدم‌های کنجکاوی هستیم و در رفتار آدم‌ها دقیق می‌شویم. خیلی به این‌ فکر کردم که چرا آنجا اینقدر نظم و دقت در رفتار آدم‌ها وجود دارد. چرا رفتار ما که پیشینه قوی‌تری از آلمانی‌ها داریم و در زمینه مسائل عاطفی و رفتارهای خانوادگی از آنها جلوتر هستیم در تبدیل جامعه به وضعیت مدرن بهتر نشده.

شما پیش از این که به رنگ و لعاب و لفاف نمایشی‌ کارهایتان بپردازید، به پیام کار فکر می‌کنید. درست است؟

بله. تا پیام برایم جذاب نباشد، اتفاق‌های بعدی نمی‌افتد.

هیچ وقت تحمیل این پیام باعث نمی‌شود کار سفارشی بشود؟

اگر تبدیل به باور شود، این اتفاق‌ نمی‌افتد. در غیرمحرمانه هم راهنمایی و رانندگی اسپانسر بود؛ ولی این برای من کارگردان تعهدی ایجاد نمی‌کرد. وقتی فکر می‌کنم آن پیام درست است، سعی می‌کنم از فیلتر خودم عبورش بدهم و بعد کار کردن برایم راحت می‌شود.

تا آن حرف را باور نکنم و از صافی دلم عبورش ندهم، شروعش نمی‌کنم. خیلی‌ها می‌دانند که من انگیزه‌ام از ساخت سریال، پول درآوردن نیست و اصلا درآمدم از جای دیگری تامین می‌شود و برایم مفهومی ندارد هر چیزی را که گفتند، انجام بدهم.

مدتی پیش مجموعه نمایشی برده رقصان مجدد از شبکه 4 پخش شد.

خودم هم وقتی دیدم دارد پخش می‌شود، شوکه شدم. تا چند سال پیش هیچ اثری ازش نبود. خودم حتی یک عکس هم ازش نداشتم. نمی‌دانم نوارش را از کجا آورده‌اند. 

چرا نبود؟ مگر نوارهایش چه ویژگی داشت؟

این کار مال سال 59 است. آن موقع هنوز سیستم نوارهای عرض 10 سانتی رواج داشت. هر نوار یک ساعته قد یک چمدان بود و وزنش 40  30 کیلویی می‌شد. بعد کم کم این سیستم از تلویزیون جمع شد و کاست جایش را گرفت. برده رقصان شاید اولین سریال نمایشی بود که بعد از انقلاب در تلویزیون ضبط می‌شد. من یک پسر بچه‌ بودم که هنوز ریش و سبیلم هم درنیامده بود و کسی تحویلم نمی‌گرفت.

چرا؟

باید حداقل 30 سال کار می‌کردی و ویژگی‌های خاصی داشتی تا بتوانی تهیه‌کننده بشوی. برای همین تا پیش از انقلاب 15 - 10 تهیه‌کننده بیشتر نداشتیم. حالا قرار بود من با حدود 20 سال سن چنین جایگاهی داشته باشم. کارگردانی آن کار را با ابوالقاسم معارفی به صورت مشترک انجام دادم، ولی قوانین آن موقع تلویزیون اجازه نمی‌داد اسم من به عنوان کارگردان هم بخورد. یادم هست برای طراحی ماکت و دکور و لباس‌های کار کلی تحقیق کردیم و مرضیه برومند برای دوخت لباس‌ها خیلی کمک کرد.

وقتی پس از 30 سال پرده رقصان را دیدید، چه احساسی داشتید؟

آدم خیلی وقت‌ها که در طول مسیر به مشکل برمی‌خورد، احساس پوچی می‌کند و می‌گوید این همه زحمت می‌کشم که چی؟ حالا ولی بعضی وقت‌ها به عقب که نگاه می‌کنم، حس می‌کنم بی‌راه نیامده ام و کارهایم در جامعه تاثیر گذاشته، چون سریال‌هایی که از 30‌سال پیش کار کرده‌ام، هنوز در ذهن آدم‌ها ماندگار است. سریال‌های زیادی ساخته شده که هیچ خاطره‌ای از آنها نمانده، ولی من این شانس را داشته‌ام که همیشه با مخاطب ارتباط خوبی داشته باشم.

فارغ از جنبه شخصی ماجرا نظرتان درباره تکرار کارهای قدیمی چیست؟

اگر قرار بود این کارها را دوباره بسازم، می‌توانستم از نظر تکنیکی از تمهیدات بهتر و جدیدتری استفاده کنم. فکر می‌کنم که از نظر کمی و پیشرفت‌های تکنولوژیک و بودجه خیلی رشد داشته‌ایم. دهه 60 واقعا بودجه‌ نداشتیم. سریال همسران ‌را دقیقه‌ای 40 هزار تومان ساختیم.

و از همان جا بود که سریال‌های آپارتمانی شروع شد.

اصلا چون پول نداشتیم، آپارتمانی‌اش کردیم. حالا امکانات خیلی‌ بهتر شده. خیلی جاها توسعه کمی و فیزیکی داشته‌ایم.

ولی خیلی از کارهای تلویزیون نمی‌تواند مثل قدیم با مخاطب ارتباط برقرار کند. از نظر کیفی هم بعضی قدیمی‌ها هنوز یک سر و گردن بالاتر می‌ایستند.

این موضوع به بازنگری نیاز دارد. باید ببینیم چه مسیری را طی کرده‌ایم. من فکر می‌کنم به وجود آمدن شوراهای مختلف در مسیر تصویب و ساخت یک کار، همیشه هم موفق نبوده. این شوراها خیلی جاها موازی پیش می‌روند و انگار هیچ کس هم رئیس نیست حتی نمی‌توانی مطمئن باشی که حرف مدیر گروه یا مدیر شبکه حرف غایی و نهایی است. در دهه 60 و اوایل دهه 70 با یک نفر طرف بودی که بسته به نوع پروژه، یا مدیر گروه بود یا مدیر شبکه.

این که یک مدیر ارشد مستقیم درباره یک مورد جزیی در مجموعه‌اش اعمال نظر کند، به نظر شما از نظر مدیریتی مثبت است؟

بله، مگر هر شبکه در هر سال چند تا سریال می‌سازد؟ 10 تا که بیشتر نمی‌شود. بهتر است متن این 10 تا را خودش بخواند و نظر بدهد. خوبی‌اش این است که اگر یک بار وقت بگذارد، بعد خیلی راحت می‌تواند حمایت مالی بکند و پای حرفی که زده بایستد. الان این جوری نیست. الان قدرت تصمیم‌گیری تقسیم شده و هر کس در چارچوب وظیفه خودش کار می‌کند، ولی نتیجه خوبی ندارد. اگر سریالی بد شد، نمی‌شود گفت کی مقصر است. درستش این است که یک نفر مسوول باشد. سریال‌های موفق ما با این روش ساخته شده است.

در همسران‌ آقای ارگانی، مدیر وقت شبکه 2، خودش متن را می‌خواند و نظر می‌داد و تصویب می‌کرد و خوش هم از آن حمایت می‌کرد  حتی گاهی وقت ‌ها تلفنی متن را پای تلفن برایش می‌خواندیم و فردایش تصویربرداری می‌کردیم ولی الان کاری دارم برای شبکه 3 که پروسه تصویبش 3 سال است طول کشیده. ‌در حالی که تا حالا چند بار با تمام وجودم آن را ساخته‌ام و برای همه چیزش هم فکر کرده‌ام.

وقتی تصویبش 2 سال طول می‌کشد، دیگر ذوق و شوق ساختنش از بین می‌رود. چطور باید این انگیزه را دوباره احیا کرد؟ این انگیزه‌ها برای من مادی نیست.

تا وقتی در دوره کاریتان «مروارید سرخ‌» را ساختید، چند سالی کار نکردید. به نظر خودتان کارهای دوره جدیدتان به اندازه کارهای دوره قبل جذاب و خاطره‌انگیز هستند؟

از سال 79 بعد از سرزمین سبز‌، چند کار تهیه کردم مثل «تولدی دیگر‌»، «دنیای شیرین دریا‌» و «دریایی‌ها‌» و بعد تا 83 کار نکردم. به نظرم نحوه ارتباط با مخاطب فرق می‌کند. در دو سه سال اخیر هیچ سریالی با پخش هفتگی مطرح نشده.

اگر آمار کارهای موفق این چند سال را دربیاورید، تقریبا می‌شود گفت که همه‌شان مثلا سریال‌های 90 شبی و کارهای ماه رمضانی و محرمی و عیدی  هر شب یا یک شب در میان پخش شده‌اند، چون مخاطب به فضای کار و پخش هر روزش عادت می‌کند. این نشان می‌دهد که دیگر کسی حوصله کار هفتگی را ندارد و اگر تلویزیون بر همین اساس برنامه‌ریزی کند، موفق‌تر است. سریال‌های موفق دنیا هم هر شب پخش می‌شود.

تنها جواب سوالی را که پرسیدم، همین می‌دانید؟

نه، این یکیش است. به هر حال ارتباط و صحبت با جامعه برای ما یک فرآیند دوطرفه است. حضور در جامعه و گرفتن فیدبک از مردم، در تصمیم‌ برای کار بعدی و اصلاح روش خیلی موثر است. مثلا در فاصله بین «محله بهداشت» در سال 60 تا «این خانه دور است‌» در سال 70 و «همسران‌» در سال 73، کارهای زیادی ساخته شد که ماندگاری آنها را نداشت و قلابش درست به تماشاچی گیر نکرد. من هم قاطعانه می‌گویم که بهترین کارهایم را هنوز نساخته‌ام.

چرا؟ شما که تعداد کارهایتان هم به نسبت بقیه زیاد است.

انتخاب و ساخت و ساز در تلویزیون، همیشه اتفاقی است. این جوری نیست که من هر چه دوست دارم، بسازم. مثلا اگر دوست داشته باشم سریال ترسناک یا تاریخی بسازم، امکانش نیست. توانی در خودم احساس می‌کنم که هنوز به فعل نرسیده است. چیزی که تا حالا امکان بروز پیدا کرده ، شاید 20 درصدش بوده. من هم توانسته‌ام به اندازه امکانی که بوده از توانایی خودم استفاده کنم. برای بقیه‌اش باید موقعیت‌ پیش بیاید.

نظر شخصی من این است که بخشی از موفقیت‌ها به خاطر همکاری شما با بیژن بیرنگ بود. جوری که هنوز هم که هنوز است به عنوان یک زوج خیلی موفق تلویزیونی از شما مثال می‌زنند.

نه. ما الان هم با هم دوستیم. دلیل جدایی‌مان هم اختلاف مالی و جاه‌طلبی‌های فردی و امثال اینها نبود. همان ‌طور که من در شروع کارم و قبل از سال 65 که اولین کار مشترکمان را با هم شروع کردیم، مستقل کار می‌کردم.

مگر شروع کارتان با محله برو بیا و اینها نبود؟

محله برو بیا‌ مال 61 است. آنجا تازه با هم آشنا شدیم. ایشان نویسنده بود و من تهیه‌کننده. تا این که سال 65 فیلمنامه‌ و کارگردانی و تهیه‌کنندگی‌ سریال «در خانه‌» را مشترک انجام دادیم و ماجرا ادامه پیدا کرد. این همکاری باعث شده بود سرعتمان بالا برود و هزینه‌ها بیاید پایین و بتوانیم با بودجه کمتر سریال بسازیم.

با چند کار کودک مثل «هاچین و واچین‌» و «چاق و لاغر‌» و یک سری برنامه مناسبتی برای دهه فجر و عید ادامه دادیم. سال 69 دیدیم دیگر این تیپ کارها ارضایمان نمی‌کند و توجه تلویزیون هم از برنامه‌های کودک رفته به سمت کارهای بزرگسالان. با بودجه‌ای که به کارهای کودک می‌دادند، نمی‌شد کاری را که دلمان می‌خواهد بسازیم. این بود که رفتیم سراغ ساخت «این خانه دور است‌» به صورت 16 میلی‌متری.

حالا چرا 16 میلی‌متری؟

آن موقع هنوز دوربین ویدئویی پرتابل نبود. در همسران‌ ما اولین کسانی بودیم که با هزینه شخصی دوربین ویدئو خریدیم و مونتاژ را در بخش خصوصی راه انداختیم و خلاصه برای اولین بار بیرون از تلویزیون کاری را ساختیم و تحویل دادیم. 9 ماه فیلمبرداری «این خانه دور است‌» آنقدر سخت گذشت که نتوانستیم مونتاژش کنیم و راش‌هایش همین جوری ماند تا 4 سال بعد از همسران‌ و موفقیت‌هایی که برایمان داشت.

این جوری ضررهایش هم جبران شد دیگر؟

آن کار هیچ سودی نداشت. فقط یک عکس یادگاری بود از یک سری هنرپیشه‌هایی که امروز خیلی‌هایشان دیگر نیستند و هیچ وقت هم آنها را در کنار هم ندیدیم.

صحبت کار جمعی بود. می‌خواهم بدانم آن ارتباط موفق چندین و چند ساله بین شما چطور اتفاق افتاد؟ محدوده کارتان چه تعریفی داشت و چطور دوام پیدا کرد؟ آخر می‌گویند 2 پادشاه به کنجی نگنجند و... .

تصور ما از کار، اصلا پادشاهی و این حرف‌ها نبود. هدف‌های بزرگ‌تری را برای خودمان طراحی کرده بودیم. اولا این که در کنار برنامه‌سازی، شرکتی را تاسیس کردیم که توانستیم اولین بار در بخش خصوصی برنامه‌سازی کنیم و بودجه تلویزیون را با کاری که قرار بود بسازیم، هماهنگ کنیم. همسران‌ را بر همین اساس طراحی کردیم.

الان ماجرا چطوری است؟ خیلی فرق کرده؟

بله، خیلی فرق کرده. کسانی که در بخش‌های مختلف تلویزیون هستند، شناخت قوی‌تری از برنامه‌سازی دارند و راحت‌تر می‌توانند کار را برآورد و ارزیابی کنند؛ اما فرآیند نظارت بر ساخت یک برنامه و این که مجبوری با جاهای مختلف برخورد داشته باشی، کار را سخت‌تر کرده است.

برگردیم به همان سوال. کجا احساس کردید که این همکاری باید قطع شود؟

آخرین کارهایمان سرزمین سبز‌ و سیندرلا‌ بود. بعدش احساسم این بود که پس از این‌ همه سال کار شبانه‌روزی بشدت خسته و افسرده‌ایم و روحیه مفرح قبل را نداریم. کودکی‌هایمان را از دست داده‌ایم و بزرگ شده‌ایم و حرف‌هایمان هم حکیمانه شده و این ‌حرف‌های گنده با مخاطب ارتباط عمیق برقرار نمی‌کند. احساسم این نبود که باید از هم جدا بشویم ولی فکر کردم با این روحیه تا مدتی نباید کار کنیم.برای همین بعدش چند تا کار را به عنوان تهیه‌کننده کار کردیم و پس از آن دیگر با هم کار نکردیم.

این حس از کجا می‌آمد؟

حسم این بود که باید بگردم و سوژه جدید پیدا کنم. احساس خالی بودن درونی می‌کردم. احساس می‌کردم باید بیشتر بخوانم و بفهمم و مطالعه کنم و کتاب بخوانم و فیلم ببینم تا کم‌کم دوباره آن آمادگی برای کار ایجاد بشود.

این اتفاق افتاد؟

برای من افتاد و تا حدودی دوباره روحیه کار شبانه‌روزی را پیدا کردم. کار ما خیلی سخت است. باید بتوانیم حداقل سه چهار ماه شبانه‌روزی کار کنیم. تا وقتی این آمادگی را درون خودت احساس نکنی، نمی‌توانی این کار را انجام بدهی.

بعد که تجدید قوا کردید، فکر نکردید خوب است برگردید و دوباره با هم همکاری کنید؟

نه. در این مدت طرز فکرمان تغییر کرده بود. تنها چیزی که مانده بود رفاقتمان بود که هنوز هم سر جایش است. هنوز برای هرکاری با هم مشورت می‌کنیم. مثلا وقتی می‌خواستم دوباره کارم را شروع کنم، بیرنگ بهم گفت فلان کار برایت کوچک است، می‌توانی کارهای بزرگ‌تری بکنی. من ‌گفتم دوست دارم چرخ‌هایم را روغن‌کاری کنم. پدرم بهم یاد داده وقتی می‌خواهی از مانع بلندی بپری، دو سه قدم عقب‌نشینی و دورخیز کن.

چند جا اشاره کردید که درآمدتان از برنامه‌سازی و ساخت سریال نیست. تا آنجا که می‌دانم روی آگهی و کارهای  تبلیغاتی هم خیلی سرمایه‌گذاری کرده‌اید.

بله، تبلیغات احساس رضایت خوبی بهم می‌دهد. در تولد و رشد خیلی از برندها و کالاهای ایرانی سهم اساسی داشته‌ام و این بخشی از افتخاراتم است.

مثلا چی؟

مثلا گلرنگ که 5 سال با آنها همکاری ‌کردم. «گل گل گل، گل از همه رنگ...‌» را من ساختم. از 74 تا 79 مسیر پرفراز و نشیب و پر اوج و فرودی را با این شرکت طی کردم. شروع تبلیغات تلویزیونی سامسونگ هم با من بود. شعار «گام به گام با کفش گام‌»، «مهرام، خوشمزه و خوشنام‌» و خیلی کالاهای دیگر هم با من بوده. بسته‌بندی‌های خیلی از کالاها هم کار ماست.

پس فعالیت‌تان به ساخت تیزر و طراحی اسلوگان (شعار تبلیغاتی) محدود نیست؟

بله، کلا در این سال‌ها مشاور تبلیغاتی بودیم و غیر از طراحی، اجرا هم می‌کردیم. مثلا بسته‌بندی مایع ظرفشویی گلرنگ یا خمیردندان لطیفه را کار کردیم یا طراحی بیلبورد برنج گلستان با ما بود. در این سال‌ها حدودا برای 80 کالا کار کردیم و خودمان را در افتخار آنها سهیم می‌دانیم. وقتی تعداد پرسنل یک شرکت چندین برابر می‌شود و 500  400 میلیونش می‌شود 40 - 30 میلیارد در سال، احساس می‌کنیم در به وجود آوردن این همه شغل و موفقیت و سرمایه ملی و ارزش ملی سهم داشته‌ایم.

این تخصص با پشتوانه دانش تئوریک در زمینه تبلیغات و آگهی به وجود آمد یا برعکس؟

نه. اول پیش آمد و بعد مجبور شدیم خودمان را به سرعت به تئوری مسلح کنیم. از طریق آنتن تلویزیون خیلی خوب ذائقه مخاطب را می‌شناختیم و می‌دانستیم مردم از چی خوششان می‌آید و چطور باید با آنها ارتباط برقرار کرد؛ بنابراین می‌توانستیم از همین دانش و آگاهی در تبلیغات هم استفاده کنیم. از طرف دیگر، وقتی کارمان رشد کرد، مجبور شدیم بیشتر مطالعه کنیم و از وجود مشاورهای مختلف هم استفاده کنیم که هر کدامشان چیزی به ما اضافه کردند.

جابر تواضعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها