سیاست های دفعی در حزب

یکشنبه 21اسفند 1362 : بعد از نماز ، گزارش ها را خواندم . هیاهوی عراقی ها زیاد است و وعده پس گرفتن جزایر را می دهند. سروصدای استفاده از بمب شیمیایی با رفتن مجروحان به کشورهای اروپایی بلند شده و امریکا هم موضع منفی در این خصوص علیه عراق گرفته است .
کد خبر: ۲۱۵۲۶
از قرارگاه نجف ، آخرین وضعیت را گرفتم ؛ بد نیست . با خستگی به جلسه رفتم . لایحه بودجه مطرح است . پیش از ظهر به دفترم آمدم . کارها را انجام دادم . بعدازظهر استراحت کردم . عصر که به جلسه آمدم ، آقای یزدی جلسه را شروع کرده بود و در بین نمایندگان نشستم و تمام وقت جلسه ، به مراجعات نمایندگان جواب می دادم ؛ نگذاشتند که در جریان کار مجلس قرار گیرم . تعدادی از نمایندگان ، نظر مخالف با پذیرفتن فرماندهی جنگ از سوی من مطرح کردند و حرفشان این بود، با توجه به اختلاف های سپاه و ارتش و نبودن راهکار مناسب برای هماهنگ کردن آنها و نیز با توجه به کارهای زیادی که در مجلس و حزب و امامت جمعه و سایر امور دارم ، نبایستی می پذیرفتم و جواب من این است که چه پیشنهادی برای کم کردن اختلاف و فعال کردن جبهه و رسیدگی به این مهمترین مساله کشور دارند و این که با خواست صریح امام ، چگونه می شود نپذیرفت؛ اگر آبرویی که داریم برای حل مشکلات نظام صرف نشود، جواب خدا و وجدان را چه بدهیم؛ معمولا با اینگونه جوابها قانع می شوند. عصر به جلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی رفتم . برایم جاذبه ندارد؛ سیاست دفع دارند، نه جذب . شب با آقای طاهری اصفهانی که در دفتر رئیس جمهور بود، با ماشین من بالا آمدیم و در بین راه راجع به انتخابات اصفهان و پذیرفتن آقای دری نجف آبادی صحبت کردیم . ایشان انتقادات بعضی از ناراضیان را از عملیات خیبر نقل کرد و حامل نامه ای در این خصوص از آیت الله منتظری برای امام بود.
دوشنبه 22اسفند 1362 : بعد از نماز، گزارش ها را خواندم و از جبهه خبر گرفتم . دشمن پاتک شروع نکرده و علت آن هم انجام عملیات محدود ما در شب گذشته بود. از چند نقطه ، نیروهای ما خودشان را به دشمن نزدیک کرده اند. دشمن احساس خطر کرده و نمی تواند روی جزیره ، بیشتر سرمایه گذاری کند. پیش و بعد از ظهر تا غروب جلسه علنی داشتیم . لایحه بودجه در دستور است و نمایندگان ، میدان پیشنهاد دادن و حرف زدن دارند.
سه شنبه 23اسفند 1362 : پیش و بعد از ظهر جلسه علنی داشتیم . نزدیک غروب ، هیات نیکاراگوئه ای به ملاقات آمد. حدود یک ساعت صحبت کردیم . از مشکلاتشان و مزاحمت های امریکا و ضدانقلاب گفتند و کمک می خواستند. سوالاتی هم از وضعشان کردم و اطلاعاتی گرفتیم . مدعی موفقیت در بسیاری از زمینه ها هستند. هدیه ای هم یکی از وزرایشان که کشیش است آورد؛ تمثال فلزی رهبر قدیمی شان . شب هم جلسه علنی داشتیم ، خیلی خسته شدم و در جلسه جامعه روحانیت مبارز تهران شرکت نکردم . در اثر خستگی زیاد و نیاز به استراحت ، به منزل هم نیامدم . از جبهه اطلاع گرفتم ، تازه و تحول مهمی نبود.

شهادت 2 فرمانده شجاع
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها