با توجه به اینکه تا انتخابات آینده فرصت چندانی باقی نمانده، میخواستیم تعریفی از اصولگرایان و مدل اصولگرایان برای انتخابات ریاست جمهوری آینده ترسیم کنید.
قبل از اینکه وارد این بحث شویم، در مورد. اینکه شکلگیری اصولگرایان بر چه اساسی بود و مفهوم اصولگرایی از کجا وارد ادبیات سیاسی کشورشد، چه فرآیندی داشت والان در چه وضعیتی است، صحبتی داشته باشیم.
طبعا به دنبال آن، سوال شما هم جزیی از این بحث خواهد بود. از ابتدای انقلاب اسلامی، عدهای با رگههایی از اندیشه لیبرالی با گرایش رادیکالی، چپ، سرمایهداری و انواع گوناگون آن، در انقلاب حضور داشتند.
پس از رحلت حضرت امام (ره)، این جریانات تقریبا جبهه متحدی را علیه گفتمان انقلاب اسلامی تشکیل دادند، یعنی از لائیکها تا سکولارها و التقاطیون مجموعا طیف گستردهای شدند که مبانی انقلاب اسلامی را به چالش بکشانند.
خوشبختانه با اقتدار و تدبیر مقام معظم رهبری این طیف نتوانست اهداف خودرا به پیش ببرد ولی به این معنا نبود که میدان را خالی کردند بلکه آنها در صحنه بودند و از امکانات جدیدی در عصر کنونی از جمله رسانه و ارتباطات بهرهمند شده و مدل جدیدی نظیر انقلابهای مخملی در سایر کشورها را برای تضعیف نظام طراحی کردند و از ظرفیت رسانه برای تغییر این نظام بهره برده و از عملیات روانی و فضاسازی سیاسی و رسانهای استفاده کردند.
دو جریان داخل و خارج دست به دست هم دادند و هجمه گستردهای را نسبت به مبانی و ارزشهای انقلاب اسلامی سازمان دادند.
اصل دین و نقش آن در جامعه و اصول و ارزشهایی که باعث هویت بخشی به یک نظام میشود و همچنین باورهای عمومی مردم در دهه 70 به صورت جدی توسط این افراد به چالش کشیده شد البته قصد ندارم و نمیخواهم به نقش این مسوولان که چرا وچگونه در این ماجرا بود، بپردازم.
اما آن چیزی که به عنوان یک جریان عمومی وجود داشت، این بود که اندیشههای فکری مختلفی که نسبت به دین و انقلاب اسلامی، ارزشها و دفاع مقدس، سوال، ابهام و تردید ایجاد کردند از لائیکها تا سکولارها، طیف گستردهای را تشکیل دادند که مثل یک حزب مقابل انقلاب اسلامی عمل کردند.
متاسفانه حمایتهای بعضی از مسوولان هم باعث شد که این افراد به خودشان یک نوع مشروعیت هم بدهند و آرام آرام یک نوع جایگاه رسمی برای خودشان به وجود آورند، مثل حضورشان در مجلس ششم.
در اوایل دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بود خدمت ایشان رسیدم و نگرانی خودم را به عنوان دبیرکل جمعیت ایثارگران نسبت به این جریان فکری به ایشان اعلام کردم و به ایشان گفتم که اینها دوستداران شما نیستند و حتما از شما عبورمیکنند و ما که به شما رای ندادهایم و شما نامزد ما نبودید مطمئن باشید بنا بر اعتقاداتمان و الزاممان به قانون، حتما تا پایان کار به عنوان یک رئیس جمهور قانونی از شما حمایت خواهیم کرد و اتفاقا همین اتفاق افتاد و ما دیدیم که عدهای از این طیف آمدند و شعار عبور از خاتمی را سر دادند.
کما اینکه همینها در انتخابات مجلس ششم حمله علیه آقای هاشمی را سامان دادند. مجموعه تلاشهای این جریانات فکری پایهگذاری و ریلگذاری جدیدی همعرض گفتمان انقلاب اسلامی بود و برای فاصلهگیری و زاویه گیری نسبت به گفتمان اصلی انقلاب اسلامی قصد داشتند که این مساله را از درون حاکمیت دنبال کنند.
و دیدیم که اوج این ماجرا در 18 تیر 78 و در کوی دانشگاه اتفاق افتاد که میخواستند یک عده دانشجوی معصوم را پای اهداف شومی بکشانند که انقلاب اسلامی را به چالش کشیده و یک کودتای مخملی یا سفید را رقم بزنند.
در این ماجرا بعضی از مسوولان که مسئول امنیت کشور بودند و از موضع رسمی و قانونی کشور وظایفی را داشتند به جای اینکه این کودتای شوم را خنثی کنند بانی ماجرا و یا با اینها ارتباط گرفتند و به آنها برنامه عملیاتی میدادند که چه زمانی شعارهایشان را تند کنند و چه زمانی کند و چه زمانی به خیابانها بیایند و چه مسیرهایی را طی کنند. کجا را به آتش بکشند و کجا عقبنشینی کنند؟!!
اگر همان زمان به موضع رسانههای بیگانه مثل آمریکا و اسرائیل نسبت به این اقدامات نگاه کنید، کاملا یک هماهنگی سازمان یافته را احساس میکنید که این هماهنگی با هدف برخورد با نظام مقدس اسلامی و به چالش کشاندن گفتمان انقلاب اسلامی و تغییر نظام جمهوری اسلامی شکل گرفته بود.
در دهه 70 و در چنین شرایط بود که مقام معظم رهبری با ابداع مفاهیم جدیدی در ادبیات سیاسی کشور (نظیر اصلاحات انقلابی و آمریکایی، شبیخون فرهنگی، عوام و خواص و...) با هوشمندی و دقت ژرفی وارد عرصه شده، این پدیده سازمان یافته و گسترده و مورد حمایت بیگانگان را خنثی کردند.
در این فضا جریانات مختلف سیاسی از جمله جمعیت ایثارگران هم با کار گروهی فشردهای تحلیلی از شرایط کشور را برنامهریزی و تنظیم کرد و برای بازگرداندن سنگرهای از رفته و بازگشت نیروهای انقلاب فعالیت گستردهای را آغاز کرد.
اصولگرایی یعنی احیاء همان گفتمان انقلاب اسلامی یعنی بازگشت به همان فکر و اندیشه امام و شهدا و احیای همان شعارهای اولیه انقلاب که علت انقلاب بود و برای استمرار انقلاب نیازمند به احیای آنها بودیم.
عدالتخواهی، ساده زیستی، استکبارستیزی، استقلالطلبی، آزادی خواهی، اصلاحات واقعی و انقلابی، مردم گرایی و احیای مردم گرایی اسلامی. همان مفاهیمی بود که مردم به دنبالش بودند و به نظر من این تلاشها ثمر داد و مردم استقبال کردند.
مردم رویکرد مثبتی از خودشان نشان دادند و علیرغم اینکه نیروهای انقلاب به دلایل مختلف دارای احزاب تمام عیار و جامعی در کشورمان نیستند، توانستند این گفتمان اصولگرایی را به عنوان یک گفتمان غالب در جامعه ارائه دهند و تمام تلاش جمعیت این بود که بتواند نسبت به احیای گفتمان انقلاب اسلامی و این جهاد مقدس ایفای نقش کند.
ما هرگز دنبال کسب قدرت برای تشکیلات خودمان نبودیم و الان هم نیستیم.
در این راستا به این جمعبندی رسیدیم که بسیاری از کسانی که در انتخابات در پوشش خط امام و ارزشها شعار میدهند و میخواهند رای مردم را جلب و جذب میکنند، سعی میکنند شعارهایی را بدهند که مردم به آن اعتقاد دارند. در حالیکه خودشان چندان به شعارهایشان باورمند نبودند.
در آسیبشناسی که داشتیم به این نتیجه رسیدیم که نیروهایی که وفادار به انقلاب و مردم بودند در نوع ادبیاتشان بهگونهای وارد صحنه میشدند که برای مردم جاذب نبود و یکی از اشکالات اساسی این بود و سعی کردیم که این را جبران کنند.
نکته دیگری که اهمیت داشت این بود که نیروهای انقلاب از پشتوانه عظیم مردمی برخوردار بودند ولی رابطه و ارتباط منطقی بین خودشان برقرار نکرده بودند.
اصولگرایان برای انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری مدلی داشتید و این مدل برای انتخابات آتی ریاست جمهوری چیست؟ آیا قرار است داورانی حضور داشته و حکمیت ایجاد شود و یا اینکه میخواهید مدل خاصی را طراحی کنید؟
اگر خاطرتان باشد، دوره نهم ریاست جمهوری با حضور جمعی از نیروهای موثر در حوزه اصولگرایی را تحت عنوان شورای هماهنگی نیروهای انقلاب در سراسر کشور تاسیس شد.
هدفگذاری اول ما پیروزی در انتخابات و استراتژی ما وحدت بین اصولگرایان بود، لذا سیاستهایی را که متناسب با آن هدف و استراتژی بود اتخاذ کردیم و میخواستیم سیکل بسته مدیریتی ده بیستساله را بشکنیم.
لذا نامزدهایی را در نظر گرفتیم که این نامزدها هر کدام میتوانستند خواستهای مردم را نمایندگی کنند.
هدف ما از قبل روی فرد مشخصی نبود که ما بخواهیم آقای الف یا ب حتما رای بیاورند. هدفمان این بود که یک نفر اصولگرا رای بیاورد.
یعنی در این زمینه هدفگذاری کردیم و برایمان مهم نبود که این فرد چه کسی باشد، مهم این بود که حتما اصولگرا باشد و برای همین سبدی از نامزدها، مثل آقای احمدینژاد، آقای قالیباف، آقای ولایتی، آقای توکلی، آقای رضایی، آقای لاریجانی و آقای حداد عادل را داشتیم که در مسیر راه، آقای حداد به دلیل اینکه رئیس مجلس شدند از نامزدی و این سبد خارج شدند و تقریبا بقیه ماندند. قرار بود نامزدها به نفع کسی که مقبولیت بیشتری دارد کنار بروند.
این مسیر را طی کردیم و در مقطع مورد نظر، آقای توکلی به وعده و پیمان خودش عمل کرد، آقای ولایتی به دلیل دیگری کنار کشید و از 7 نامزدی که داشتیم 4 نفر ماندند،
آقای احمدینژاد، قالیباف، لاریجانی و رضایی ماندند و قرارمان این بود که هر یک از این دوستان هم در یک مقطع زمانی براساس سنجشی که انجام میگیرد، کنار بکشند و هر کس مقبولیت داشت، بماند.
ما از ابتدا این پیمان را گرفتیم که با تکثر میآییم و با وحدت خارج میشویم و این وحدت هم انشاءالله به پیروزی منتهی بشود البته این مدل خوبی بود، که کامل اجرا نشد. بسیاری تصورشان این بود که نامزد اصلی ما آقای قالیباف است و بعضی از دوستان هم از ابتدای راه سعی کردند این مدل را آسیبپذیر کرده و فرد معینی را مشخص کنند که دنبال آن برویم که با مقاومت دوستان مواجه شدند و بعد هم سعی کردند از یک نامزد حمایت کنند.
به نظرم آقای قالیباف بلاگردان شد و در نهایت آقای احمدینژاد به عنوان نامزد اصلی در جبهه اصولگرایان در بین افکار عمومی درخشید و به پیروزی ایشان منجر شد.
به نظر من، اگر ما مصلحت جناحی و یا فردی را بر مصلحت عمومی اصولگرایان ترجیح بدهیم ضریب موفقیت را به حداقل میرسانیم و این را نباید برای دوره آینده تکرار کنیم. به نظر من هدف ما همچنان مثل هدف قبل است، یعنی ملت ما، اصولگرایان و عناصر موثر در حوزه سیاسی در بین اصولگرایان باید هدفشان این باشد که یک اصولگرا رای بیاورد. راهبرد ما حتما چون گذشته اتخاذ مشی وحدت گرایانه است و باید بتوانیم الگویی را طراحی کنیم که با وفاق حداکثری بین اصولگرایان، به مدل انتخاب گزینه مطلوب برسیم.
سومین اصل این است که ما همچون گذشته خط قرمز خودمان را جریان دوم خرداد میدانیم و لذا سناریوی وحدت ملی یا ائتلاف ملی برای انتخاب نامزد را یک سناریوی طراحی شده از ناحیه دوم خرداد میدانیم که پوست خربزهای زیر پای اصولگرایان است و اصولگرایان باید مراقب باشند دچاراین اشتباه استراتژیک نشوند. به این معنا که ما در حوزه نظری و رویکردی سوالات اساسی و جدی نسبت به دوم خرداد داریم و تا زمانی که عناصر موثر و شاخص نسبت به رویکردها و کارکرد جریان دوم خرداد و دوره 16 ساله مدیریت گذشته اعلام برائت جدی نداشته باشند، ما آنها را خط قرمزخودمان معرفی میکنیم. هر چند برخی از همان افراد رویکرد برائت از جریان دوم خرداد را در پیش گرفته که ما از آنها استقبال میکنیم.
ما فکر میکنیم با این اصول 1) اصل قرار گرفتن گفتمان اصولگرایی، 2) هدف قرار دادن پیروزی اصولگرایان، 3)خط قرمز قرار دادن جریان دوم خرداد، (4) وفاق حداکثری در میان اصولگرایان؛ میتوانیم به مدل مطلوبی برای رسیدن به نامزد مورد نظر برسیم. و از همینجا همه اصولگرایان را دعوت میکنیم که براساس این اصول و عبرت از گذشته برای رقم زدن انتخابات پرشکوهی برای دوره دهم ریاست جمهوری دست به دست دهیم .
پس مدلی که فرمودید همین است؟
اصولش را گفتم. به جزئیاتش نمیپردازم.
از سوی آقای باهنر مدلی ارائه شده بود ؟
همین الان اعلام میکنیم هر مدلی که بخواهد یک طرفه توسط هر جریانی از اصولگرایان پیش برود، حتما با شکست مواجه میشود.
در حوزه اصولگرایان ما «قیم» نیاز نداریم، باید مشارکت را به حداکثر برسانیم و صادقانه تبادل نظر کرده و با بحث و اقناع هدفمان را دنبال کنیم. اگر صداقت، بحث و اقناع باشد و واقعا پایبند به اصول باشیم حتما موفقیت حاصل میشود.
جایگاه جمعیت ایثارگرایان درطیف اصولگرایان چیست، آیا شما مثل دیگر اصولگرایان هستید یا متفاوتتر تصمیمگیری میکنید؟
ما احساس میکنیم دو بحران جدی حوزه اصولگرایی را تهدید میکند یکی بحران ضعف و خلاء تحلیل و دیگری بحران اخلاقی است. ضعف تحلیل این است که ما نباید جریانات را ایستا بپنداریم وبه سابقه تاریخی، انگیزهها، اهداف و رویکردها و کارکردهای آنها نپردازیم.
الان در حوزه عملکردی و رفتاری، دوستانی هستند که به دولت انتقاد میکنند ولی نباید این ضعفها و اشکالات را به حوزه نظری و رویکردی تعمیم بدهند و به دنبال نفی دولت، تضعیف و یا جایگزینی دولت بروند.
به لحاظ بحران اخلاقی،آموزههای دینی به ما اجازه نمیدهد که هدف وسیله را توجیه کند و برای پیشبرد اهدافمان به هر چیزی دست بزنیم. چراکه تضعیف و یا حذف نیروهای متدین در مرام ما نیست.
آقای احمدینژاد چندی پیش در کنفرانس خبری عنوان کرد که بخشی از اصولگرایان بخصوص جمعیت ایثارگران علیه دولت اقدام میکنند. جواب شما به عنوان دبیرکل این جمعیت چیست؟
هر کسی که در حوزه سیاسی کمی حضور داشته باشد به روشنی و با شفافیت میبیند که یکی از تشکلهایی که با شجاعت اعلام کرده که خط قرمز ما دوم خرداد است و این موضع را از ابتدا اعلام کرده و هرگز زیگزاگ نرفته و همچنان بر این موضع استوار است، جمعیت ایثارگران است.
از سوی دیگر هنوز عناصری در پستهای کلیدی سه قوه هستند که اعتقادی به اصولگرایی نداشته و بدنبال اختلاف و عامل بیاعتمادی مردم به اصولگرایان هستند.
و لذا ما اصل سوال را تکذیب میکنیم و روز اول هم آن را تکذیب کردیم. اقداماتی را هم به صورت غیررسانهای انجام دادیم چون اگر ما اقدامی را آشکار انجام میدادیم، بعضیها آن را مستمسکی قرار میدادند برای اینکه بخواهند به اختلافات دامن بزنند.
موضع شما در خصوص انتخابات ریاست جمهوری آینده چیست؟
فکر میکنم عقلانیت به ما حکم میکند تا زمانی که اصولگرایان به مدل جدیدی که مورد وفاق واقع نشده و مصداق معینی را که امکان رای آوری و مقبولیت برای آن وجود داشته باشد، طراحی نکردند نباید به دنبال ریزش رای آقای احمدینژاد باشند.
این جزو خطاهای استراتژیک است که اصولگرایان ریزش رای را برای احمدینژاد ایجاد کنند و از آن طرف هم مدلی نداشته باشند که منجر به موفقیت شود،قطعنا این یعنی یک خودزنی بارز سیاسی.
موضع اصولگرایان در خصوص مواضع اقتصادی و سیاسی دولت چیست؟
ما اگر سطوح اقدامات دولت را در چند سطح «نظری»، «اعتقادی»، «فکری»، «رویکردی»، «عملکردی» و «سطح رفتاری»، بررسی کنیم، میبینیم در دو حوزه نظری و رویکردی کمترین اشکال نسبت به دولت آقای احمدینژاد وجود دارد و اتفاقا نقاط برجسته و افتخارآمیز هم زیاد است.
در حوزه عملکردی اشکالات و نقدهایی وجود دارد که در محیط کارشناسی باید به آن پرداخته شود و در حوزه رفتاری، مسائل و سوالات جدیتر وجود دارد که باید در فضای متناسب بررسی و اتخاذ تصمیم شود. نباید مسائل حوزه رفتاری را به حوزه عملکردی و یا حوزه رویکردی و نظری بکشانیم و حکم واحدی صادر کنیم.
احتمال دارد در انتخابات آینده مسئله عبور از آقای احمدینژاد مطرح شود. آیا اصولگرایان فرد خاص دیگری را به غیراز آقای احمدینژاد مدنظر دارند؟
معنای عبور از احمدینژاد باید تعریف شود.
ما و آقای احمدینژاد و همه اصولگرایان هم و غمشان این بوده و هست که گفتمان اصولگرایی آسیب پذیر نشود و آسیب آن به حداقل برسد.
اگر منظور از عبور از احمدینژاد به معنای عبور از گفتمان اصولگرایی است، بعید است که یک اصولگرا وجود داشته باشد که چنین اعتقادی داشته باشد.
همه اصولگرایان با تمام ظرفیت، تلاششان توسعه گفتمان اصولگرایی است و اگر کسی بخواهد از گفتمان اصولگرایی عبور کند، دیگر اصولگرا نیست و ما آن را اصولگرا نمیدانیم .
اما اگر مطلب این است که نامزد اصولگرایان در شخص آقای احمدینژاد متعیّن است و نباید کس دیگری به غیر از احمدینژاد را انتخاب کنند، بعید میدانم که خود آقای احمدینژاد هم این موضوع را قبول داشته باشد. حتما آقای احمدینژاد و همه کسانی که دغدغه گفتمان اصولگرایی را دارند، دنبال این هستند که یک اصولگرا رای بیاورد.
بحث شخصیت نیست بحث فرد است.
بله؛ معنای حرف این است که قبل از اینکه اصولگرایان به فرد بیندیشند به گفتمان و موفقیت این گفتمان میاندیشند و دوستانی که در حوزه مهندسی انتخابات فکر میکنند تا زمانی که الگوی مناسبی که بتواند هدف اصولگرایان، وفاق حداکثری اصولگرایان و پیروزی اصولگرایان را به نتیجه برساند، نباید کاری کنند که منجر به تضعیف آقای احمدینژاد شود.
اخیرا به نظر میرسد ارتباط مجلس هشتم با دولت حالت انتقادی پیدا کرده، آیا این رویکرد با نزدیک شدن به انتخابات زیاد میشود یا متغیر است.؟
مهمترین موضوع و دغدغه روز ما غیر از مسائل دیپلماسی جهانی و بحث هستهای، مسائل اقتصاد داخلی است و این پدیده جدیدی هم نیست.
در بخش دوم که عبور از مشکلات و ارائه راهحل، پیشنهاد و اتخاذ برنامههایی که رافع مشکلات باشد و اقتصاد ملی ما را نجات بدهد،بحث جدی است که همه اندیشمندان و نخبگان اقتصادی و نمایندگان مجلس را متوجه خودش کرده است.
اگر همه سیاسیون و رسانهها دست به دست هم داده و حوزه کارشناسی برای حل مشکلات اقتصادی را به یک مقوله سیاسی تبدیل نکنند تا بتوان در محیطی آرامتر و سالمتر افکار مختلف را تضارب بدهیم و از ظرفیتهای مختلف استفاده کنیم، برای راهحل موضوعها بسیار مفید است.
یک رسالت تاریخی در این مقطع زمانی برعهده همه سیاسیون و رسانههاست که فضای عمومی کشور را برای حل مشکلات اقتصادی، سیاسی نکنند. و هرچه فضای عمومی جامعه سیاسی بشود مطمئنا دودش به چشم مردم میرود و ما نمیتوانیم به راهحل کارشناسی صحیح و سالمی برای حل مشکلات اقتصادی برسیم و خوشبختانه تمام کارشناسان اقتصادی 4 دولت پیشین آسیبشناسی آقای احمدینژاد در حوزه اقتصادی را قبول دارند و معتقد به جراحی هستند. هر چند ممکن است در روشها اختلاف نظر باشد.
موضوع وزیر کشور بین مجلس و دولت شکاف ایجاد کرده، به نظر شما این شکاف تا کجا به پیش خواهد رفت؟
ما آن چه در رابطه با وزارت کشور باید میگفتیم و انجام میدادیم، در مرحله اول انجام دادیم. دوستان ما آمدند اعلام نظر کرده ومخالفت خودشان را اعلام کردند و زمانی فردی وزیر شد حکم جدیدبر ما مرتبط است.
الان هم منطقیترین و کم هزینهترین راهحل را این میدانیم که وزیر کشور خودش شجاعانه اعلام استعفا کند.
خیلی از مردم انتقادات زیادی مبنی بر اینکه ما به مجلس نماینده نفرستادیم که 100 میلیون تومان دریافت کند را دارند. آیا منطقیتر نبود که سازوکار قانونمندتری مشخص میشد.؟ آیا نمیشد این مبلغ به نحو دیگری داده میشد؟
بسیار تاسف بار است که بعد از 7 دوره و الان در دوره هشتم مجلس بنشینیم درباره مسکن و یا مشکلات دفاتر نمایندگان صبحت کنیم. متاسفانه در این چند دوره فکر اساسی برای این موضوع صورت نگرفته است.
ملت ایران میدانند نمایندهای که از شهرستان رای میآورد و به تهران میآید نیاز دارد در جایی مسکن گزیند و برای اینکه ارباب رجوع را ملاقات کند نیازمند دفتر است.
در قوه مجریه و قوه قضاییه هم افرادی هستند که برای اینکه بتوانند وظیفهشان را خوب انجام بدهند دستگاه مربوطه برای دفتر کار آنها و اسکانشان برنامهریزی و تدبیر کرده و مشکل آنها را حل کرده است. نباید هزینه بیتدبیری مسوولان را به گردن نمایندگان انداخت و اینجا به نظرم جفایی در حق نمایندگان صورت گرفته است.
باید شأن و منزلت نمایندگان حفظ شود. اصلا هیچ نمایندهای دنبال خانه هزار متری، صد میلیونی، دویست میلیونی یا پانصد میلیونی و یا یک میلیاردی نیست. نمایندگان خواستار تامین نیازهای حداقلی برای انجام وظیفههای نمایندگی هستند.
فاطمه امیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم