امروزه آنهایی که علم و فناوری را پایه و اساس همه چیز میدانستند، در افکار خود تجدیدنظر کردهاند و کمکم به این باور رسیدهاند که فناوری بنیان همه چیز نیست. در زمینه پزشکی نیز اعتقاد به این که ایمان، باورهای مذهبی، عشق و محبت نقش تعیینکنندهای در درمان بیماریهای روحی و جسمی دارد، شدت گرفته و در واقع توجه به خداوند و توسل به او مقام ویژهای پیدا کرده است. مساله عشق و محبت در باورهای مذهبی و ادب فارسی نیز جایگاه ویژهای دارد. در اسلام مساله عشق که با واژه «حب» از آن سخن گفته شده، بسیار مورد عنایت قرار گرفته است. در ادب فارسی بزرگانی همچون مولانا و حافظ به اثرات رازگونه عشق و شفای بیماریهای روحی و جسمی کاملا واقف بودهاند. اصولا علم بر جنبههای جسمی و فیزیکی درمان تکیه دارد: دارو و اعمال جراحی، عوامل ارثی و بیماریزا، میکروب و مولکول. در صورتی که براساس شواهد علمی، عشق و محبت از جمله قویترین عوامل در سلامت و بیماری است، گرچه عمدتا در حرفه پزشکی نادیده گرفته میشود؛ چرا که زمانی که دلایل علمی فراوان بر اهمیت گفتگو با مردم درباره تغییر شیوه زندگی و عوامل اجتماعی روانی وجود دارد، بیشتر پزشکان نه وقت انجام آن را دارند و نه برای آن آموزش دیدهاند. پزشکی که باید در هر 8 دقیقه یک بیمار ببیند، وقت آن را نخواهد داشت که درباره مشکلات بیمار در منزل با همسر یا فرزندی که دچار اعتیاد است یا هر آنچه باعث فشار روحی در محیط کار میشود، صحبت کند. طبق توصیههای پزشکی سیگار، نوع غذا و ورزش بر طیف وسیعی از بیماریها اثر میگذارند؛ اما کسی ثابت نکرده است که مثلا ترک سیگار و ورزش یا تغییر در برنامه غذایی میتواند طول عمر افرادی را که مبتلا به سرطان هستند، 2 برابر کند. در حالی که افزایش عشق، محبت و مهرورزی مولود شرکت در جلسات هفتگی گروهی، میتواند همین عمل را انجام دهد. یا به طور مثال، کلسترول ارتباط روشنی با بروز بیماری و مرگ زودهنگام ناشی از بیماری قلبی و سکته دارد، در حالیکه تنهایی و انزوا ممکن است شدیدا خطر ابتلا به این بیماریها را افزایش دهد، پس عوامل دیگری هم در بروز بیماریها دخالت دارند. به همین دلیل امروزه استفاده از شیوههای طب جایگزین از قبیل طب سوزنی، یوگا، ماساژ و مشاوره دارای این مزیت است که درمانگران وقت زیادی را صرف بیماران خود میکنند، به سخنان آنان گوش میدهند، از حس لامسه استفاده میکنند و بیماران خود را یاری میدهند تا احساس کنند با آنها خوب برخورد شده است. در حقیقت معالجه دارویی در بعضی مواقع میتواند بسیار مفید شود، اما ممکن است اولین و بهترین انتخاب برای درمان بیماری نباشد. ما انسانها موجوداتی بسیار حساس و زودرنجیم. ما مخلوقات اجتماعی هستیم. افراد، جوامع و فرهنگهایی که طی چند هزار سال پیش چگونگی مراقبت از هم و دوست داشتن را تجربه کرده و به توسعه روابط صمیمانه همت گماشتند، از سلامت بیشتری برخوردار بودند و آنهایی که چگونگی مواظبت از یکدیگر را نیاموختند، غالبا جان سالم به در نبردند. در قرن حاضر، شایعترین بیماری، بیماری فیزیکی قلب نیست، بلکه بیماری روحی و روانی قلب است، یعنی احساس عمیق تنهایی، انزوا، ازخودبیگانگی و افسردگی که بسیار رایج است همراه با از بین رفتن ساختارهای اجتماعی که باعث ارتباط و همبستگی بین افراد میشود. قلب تلمبه است که نیازمند تعریف فیزیکی است، اما فقط تلمبه نیست.
انسان دارای قلب احساسی، روانی و روحی نیز هست. انسان به دلهای پرمهر عشق میورزد، نه تلمبههای جذاب. شاعران، موسیقیدانان و هنرمندان در طول سالیان به وصف کسانی پرداختهاند که دلهایی گرم یا سرد، مهربان یا بیمهر دارند. این استعارهها انعکاسی از خردی عمیقتر هستند، نه فقط آرایههای زبانی.
به طور خلاصه، هر چیزی که به افزایش انزوا کمک کند، اغلب به بیماری، درد و رنج میانجامد و هر عاملی که موجب تقویت عشق، مهرورزی و همبستگی گردد شفابخش است. ما آموختهایم درد دشمنی است که هر چه سریعتر باید از بین برود. اگر شخصی را که دچار حمله قلبی شده به بخش فوریتهای پزشکی بیاورند، برای وی نیتروگلیسیرین تجویز میکنیم و یا هر دارویی که درد را از بین ببرد، ولی ما در پی علت درد نیستیم در حالیکه درد بدون علت نیست. درد سخن میگوید: «آی، گوش کنید، توجه کنید، کاری میکنید که به نفعتان نیست». درد پیام است، درد هشدار است. اگر درد را بدون توجه به پیام و علت اصلی آن از بین ببریم، مثل این است که سیمهای زنگ هشداردهنده آتش را قطع کنیم و دوباره بدون اینکه آتش را خاموش کنیم بخوابیم؛ در حالی که آتش زبانه میکشد و خانه را ویران میسازد، چرا که ما به علت مشکل نپرداختهایم.
ویکتور فرانکل، دکتر روانپزشک در طول جنگ جهانی دوم در آشویتز، یکی از اردوگاههای کار اجباری نازیها زندانی بود. او از اینکه میدید عدهای از زندانیان میمیرند، ولی شماری از آنها جان سالم به در میبردند تعجب میکرد.
به نظر میرسید جوانان سالم تحمل خود را از دست میدهند و غالبا پس از مدتی میمیرند، در حالیکه افراد پیر، ضعیف و کاملا بیمار به زندگی ادامه داده و در کمال تعجب فعالیت داشتند. او متوجه شد بقای آنها کمتر تحت تاثیر سن یا ضعف و سستی است، بلکه به دلیل توانایی آنها در درک معنا در گیرودار این تجربه وحشتناک است.
هرچند چنین درکی از معنای زندگی الزاما مذهبی یا روحی نیست، ولی غالبا چنین به نظر میرسید که بعضی افراد میخواستند زنده بمانند تا شاهد ماجرا باشند و عدهای هم به خاطر عشق، کمک به والدین، همسر یا فرزندانشان چنین آرزویی داشتند. امروزه در بیشتر جوامع، افراد زیادی دچار دردهای احساسی مزمن هستد که ممکن است درباره دردشان با کسی صحبت نکنند؛ چون احساس میکنند نمیتوانند کسی را پیدا کنند که با او آزادانه صحبت کرده و وی را در احساسشان شریک کنند. با چنین نگرشی شخص بیشتر تنها، منزوی و افسرده میشود. گفتن این عبارت که «فقط سیگار نکشید، ورزش کنید و غذای کمچرب بخورید تا عمر شما طولانی شود» در کسی که افسرده، تنها و منزوی است انگیزه چندانی ایجاد نمیکند. چرا؟ چون فرض ما این است که مردم دوست دارند بیشتر زنده بمانند؛ اما بسیاری هم نمیخواهند. چه کسی میخواهد با وجود غم، افسردگی و تنهایی زندگی طولانیتری هم داشته باشد؟
نقش پیوندهای اجتماعی در تندرستی
مطالعات نشان داده که نقش پیوندهای اجتماعی عامل مهمی برای پیشگویی در تندرستی و طول عمر است. افرادی که از پیوندهای اجتماعی بیبهرهاند، با خطر روزافزون مرگ ناشی از بیماریهای قلبی عروقی، سکته، سرطان، بیماریهای تنفسی، بیماریهای گوارشی و غیره مواجهند. اصولا عمر کسانی که از پیوندهای اجتماعی محکم برخوردار بودند ولی روش زندگی ناسالمی داشتند، در مقایسه با افراد دارای پیوند اجتماعی ضعیف ولی رفتار سالم طولانیتر بود. جای شگفتی نیست که طولانیترین زندگی را افرادی داشتند که از پیوندهای اجتماعی محکم و رفتار سالم برخوردار بودند. به عنوان مثال، زنانی که از نظر اجتماعی منزوی بودند یا حتی احساس انزوا میکردند، به طور قابل ملاحظهای در معرض خطر ناشی از انواع سرطانها قرار داشتند. نبود پیوندهای محکم و منابع حمایتهای روانی به طرزی چشمگیر با افزایش میزان فوت ناشی از سرطان در زنان همراه بوده است.
بیشتر بررسیها ثابت کردهاند افراد متاهل نسبت به افراد مجرد، تنها، بیوه یا مطلقه زندگی طولانیتر با احتمال مرگ و میر کمتر از هر نوع را دارند.
همچنین تحقیقات نشان داده است احتمال مرگ در افرادی که 6 ماه پس از عمل جراحی در گروههای اجتماعی شرکت نداشتند، تا 4 برابر افزایش داشته است. همین طور افرادی که نتوانستند از مذهب نیرو و آرامش بگیرند، 3 برابر دیگران آسیبپذیری داشتهاند.
این نتایج نشان میدهد شرکت داشتن در گروههای اجتماعی و کسب نیرو و آرامش از مذهب تا چه اندازه در به دست آوردن مجدد سلامتی در بیماران تاثیر دارد.
حمایتهای اجتماعی بر آسانی زایمان در زنان نیز تاثیری مثبت دارد. حمایت صمیمانه از جانب شریک زندگی اساسا باعث رشد بهتر جنین میشود. طبق یافتهها، زنانی که از حمایت احساسی و روانی چندانی برخوردار نبودند، 3 برابر آنهایی که از حمایت بیشتری بهرهمند بودند، مشکل زایمان داشتند.
کوتاه سخن آن که عشق و مهرورزی قادر است اثرات عمیق بر سلامت و زندگی انسان داشته باشد. هر چیزی که موجب افزایش احساس عشق و مهرورزی شود، شفابخش است و هر چه باعث انزوا، جدایی، تنهایی، دشمنی، خشم، بدبینی، افسردگی، ازخودبیگانگی و احساسات وابسته به آنها شود، به رنج، بیماری و مرگ زودهنگام منجر میشود.
معصومه اسدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم