در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فیالواقع هیچ دل و دماغ نداریم و به دلایل بسیار عمدهای حالمان اساسی گرفته است. تازه همین حالا که داریم اینها را مینویسیم به موسیقی اندوهناک هم گوش فراسپردهایم و خلاصه که... حالمان هیچ خوش نیست، چرا گیر میدهید؟
تنها دلخوشیمان آمدن پاییز است و سرد شدن هوا. هرچند حوصله رفتن و به تماشای پاییز نشستن را هم نداریم. به خودمان باشد دلمان نمیخواهد از توی اتاقمان بیرون بیاییم چه برسد به این که برویم به تماشای پاییز! ای خدا، مردیم از افسردگی. شما چطورید؟ اگر حال و روز شما هم چیزی شبیه به حال و روز این هفته ماست، بهتر است اصلا خواندن کافه را بیخیال شوید. اگر هم برعکس حسابی شارژ هستید باز خواندن کافه را بیخیال شوید.
چرا؟ خودمان هم نمیدانیم. همین جوری تصمیم گرفتهایم با انواع و اقسام روشهای مختلف حال خودمان را بگیریم. حالا این حرفها را ولش کنید. بالاخره ما هم به احتمال زیاد جزو دسته آدمیزادها به شمار میرویم و گاهی اوقات چهار چرخمان پنچر میشود، اما غصهاش را زیاد نمیخوریم چون بالاخره از یک جایی، یک کسی، کمکمان می کند .
عاطفه تنها تنها، کم حالمان بد بود آنقدر از درس و دانشگاه نالیدی که بدتر حالمان گرفته شد. دختر جان، یکی به یکی میگوید دانشگاه. حلوا که توش پخش نمیکنند. درس میخوانند. درسهایش هم سخت است. ترم به ترم هم سخت میشود. به محبت استادها هم همیشه نمیشود دل بست. این است که... اصلا از ما میشنوی به جای نالیدن عین بچههای خوب از همین الان بشین درست را بخوان تا مثل ما شب امتحان از فرط بیخوابی نیفتی به چه کنم، چه کنم کردن. از ما گفتن بود. برایت دعا میکنیم این ترم اساسی فعال شوی.
گوزل خانم 16 ساله، سلام علیکم. گفتی اساسا شوکهات کردهایم که از این بابت خیلی خیلی خوشحالیم.
خودمان که دیگر از چیزی شوکه نمیشویم، ولی اگر بتوانیم هنوز کسی را شوکه کنیم، لااقل کمی ته دلمان باورمان میشود که انگار هنوز زندهایم. راستی ممنون که روز خبرنگار را تبریک گفتی ولی منظورت از این که «تو یک جورهایی خبرنگاری دیگه، مگه نه؟» چی بود؟ دست شما درد نکند؟ پس ما اگر خبرنگار نیستیم چی هستیم؟ البته حق دارید. چشم شما به همین کافه کاغذی است و از باقی فعالیتهای ما خبر ندارید.
در مورد کادوهایی که فرستادی هم حسابی شرمندهام. به خدا از روی قصد و غرض نبوده، بعضی وقتها کادوها با هم قاطی میشوند یا من یادم میرود از یک نفر تشکر کنم، به جای آن از یک نفر دیگر 2 بار تشکر میکنم، خلاصه تشکر نکردن بابت کاغذهای ابر و باد یا کارت تبریک و نقاشیهای هنرمندانهات را نگذار روی حساب چیزهای بد.
بگذار روی حساب حواسپرتی و لب و لوچه آویزان. دستت درد نکند. در مورد اون کتاب مورد علاقهام هم باید بگویم راستش خجالت کشیدم اسمش را بنویسم چون به خودم گفتم اینجا که تریبون من نیست، بخواهم علایق خودم را منتشر کنم. به خاطر همین اسم کتاب مورد علاقهام را ننوشتم، ولی تو باز هم از کتابهایی که میخوانی، برایم بنویس. در پایان رمان آخر جین ایر هم جین با صاحبکارش (یعنی کسی که استخدامش کرده) ازدواج میکنه.
فهمیدنش خیلی هم سخت نیست! بعد هم تو چرا ناراحت شدی از این که من گفتم دوربین عکاسها گرونه. خوب گرونه دیگه، جنابعالی اگر پول داری بروی 2 میلیون بدهی یک دوربین بخری و برایت مشکلی نداشته باشد موضوعی دیگر است در غیر این صورت انصافا 2 میلیون یک کمی قیمت بالایی است. حالا اگر میخواهی بروی بخری، برو بخر. مبارکت باشد. برای ما هم از عکسهایت بفرست. ما که بخیل نیستیم خواهر، سلامت را هم به آقای ناظمی میرسانیم. منجم بعد از این دیگه امری، فرمایشی، چیزی؟
آ. فرهادی عزیز، باهات موافقم. بعضی چیزها هستند که با این که در ظاهر تغییر نمیکنند، ولی مزه قدیمها را نمیدهند. مثل بستنی! انصافا طعم اون آلاسکاهایی که میخوردیم هیچ وقت برایمان تکرار نمیشود. حتی اگر روزی 10 بار از این بستنیهای جدید عجیب و غریب به خوردمان بدهند. من که خودم در به در طعم اون آلاسکاها هستم ولی گیر نیاوردم. شاید نسل سوم هم برای تو همین جوری شده باشد. شاید حال و هوای آن روزهای قدیم را حالا نداری. خلاصه که هر جوری که باشی ما باز هم خوشحال میشویم شما را به یاد آلاسکا... ببخشید نسل سوم قدیم بیندازیم.
علی 14 ساله که نوشته بودی توی مدرسه با دانشآموزان خیلی بدرفتاری میکنند، از خواندن ایمیلت خیلی ناراحت شدم، ولی تو فکر میکنی واقعا از دست ما چه کاری ساخته است؟ تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که تو سعی نکن این چیزها روی روح و روانت تاثیر بگذارند و تو را از هدفت دور کنند تا بوده همین بوده دیگه! بالاخره چوب معلم گله و از این حرفها، اینها را نگوییم چه بگوییم؟
ریحانه از قم، من نمیدانم که تو در چه زمینهای مطالعه میکنی و اصلا به چه نوع کتابهایی علاقهداری به خاطر همین نمیدانم چه کتابی را باید معرفی کنم. همان طور که گفتم ما توی ستون خواندنی هفته همیشه یک کتاب تازه معرفی میکنیم که معمولا هم کتابهای خیلی خوبی هستند. میتوانی به آنها رجوع کنی و از خواندنشان لذت ببری. ما را هم از کتابهایی که میخوانی بیخبر نگذار. یک دوستی که هم از شانس ما صفحه کلیدشون خراب بوده و همه ایمیلش را انگلیسی فرستاده، پرسیده چرا وروجک اینا همیشه خانه شما هستند؟ خب این پرسیدن داره فرزندم؟ شما احتمالا یا خواهر نداری یا خواهرت ازدواج نکرده وگرنه اصلا این سوال برایت پیش نمیآمد. چون خواهرها اصولا وقتی ازدواج میکنند به نسبت وقتی که ازدواج نکردهاند سر و کلهشان بیشتر در خانه پدری پیدا میشود. چون تازه بعد از ازدواج است که به این نتیجه میرسند چقدر اعضای خانواده شان را دوست دارند و نمیتوانند حتی یک لحظه دوریشان را تحمل کنند. بعد هم این حقیر (خودمان را میگوییم) اگر یک روز جناب وروجک را نبنید از فرط افسردگی کارش به جاهای باریک میکشد به خاطر همین اگر یک روز استثناء خواهر محترممان به خودش و ما مرخصی بدهد و به خانه ما نیاید ما خودمان با سر میرویم دنبال وروجک. امیدوارم جواب سوالت را گرفته باشی. دیگه؟
kafekaghazi@gmail.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: