در صدر آنان، همین معزی شاعر بود که فورا و به بداهه یک رباعی سرود که بیت اولش این است:
ای ماه چو ابروان یاری گویی
یا نی چو کمان شهریاری گویی
البته که این خوش رقصی جناب شاعر و تشبیه سخاوتمندانهاش که کمان بیمقدار سلطان را با هلال ماه مبارک برابر نهاد، کار خود را کرد و هزار دینار طلا و هزار من غله و یک اسب از آخور سلطنتی نصیبش ساخت.
2 قرن بعد، سعدی شیرازی گلستانی آفرید، لبالب از حکمت و پند که در بیتی از آن، هم از باب موعظه و هم از رهگذر ستایش از قناعت پیشگان و روزهداران چنین سرود:
اندرون از طعام خالیدار
تا در او نور معرفت بینی
یک سده پس از آن، همشهریاش که اکنون او را حافظه تاریخی ملت ایران میخوانند از لیالی و اسحار این ماه کریم برای بهروزی و خوشبختیاش نهایت استفاده را برد و آن را به ما نیز سفارش کرد. چنان که میگوید:
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود
غرض این که هر دو فرقه شاعران حکایت ما، با نگرش و هنر خودشان، از این ماه عزیز توشه برگرفتند. با این تفاوت که معزی و مشابهانش، نه از نامشان اثر ماند و نه از هنرشان و آن هزار دینارها و ... نیز هدر شد ولی سعدی و حافظ و امثالشان، یاد و نام و شعر خود را ابدی و جاودان ساختند.
اگر این واقعیت را در نظر بگیریم که از آن روزگاران، شعر مهمترین، اثرگذارترین و همهگیرترین رسانه بوده است، داستان شاعران حکایت ما، به اصحاب تریبون امروزی نیز قابل تسری است.
اگر این عزیزان، فرصت رمضان و ابزار تریبون، فقط از زاویه منافع مادی مینگرند، سرنوشت امیر معزی تکرار شدنی است و چنانچه در جهت انتقال معرفت و فرهنگ از آن سود میجویند، ماندگارند.
رمضان و تریبون، هم عروج عرشی و عمودی میدهند و هم حرکت فرشی و افقی، انتخاب با ماست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم