فرزند خاک از زمان نمایش در جشنواره تا همین حالا که ما در دفتر شما نشستهایم، بازتابهای مثبت فراوانی داشت. اغلب منتقدان سینما، مسوولان سینمایی، مدیران فرهنگی و... تا الان جزو طرفدارهای فیلم بودهاند. آیا فیلم شما احیانا، مخالف، دشمن، بدخواه و... هم داشته؟
پیش از ساخته شدن خیلی بدخواه داشت. البته شاید به این صراحت نتوان اسم آن افراد را بدخواه گذاشت و شاید بهتر باشد بگویم افراد زیادی بودند که از سر مصلحتاندیشی دوست نداشتند این فیلم ساخته شود. ما کشوری هستیم که در آن مصلحتهای فراوانی وجود دارد و در اموری مانند: قراردادهای اقتصادی، ازدواج، دوستی و... دچار مصلحتهای فراوان هستیم. به همین دلیل است که جایی به نام «مجمع تشخیص مصلحت نظام» داریم. قبل از ساخت این فیلم خیلی جاها نمیخواستند این فیلم ساخته شود. دوست ندارم به نام این مراکز هم اشاره کنم چون همین چند روز پیش که حرفی درباره فیلمهای دفاع مقدس زدم، امروز انجمن سینمای دفاع مقدس پاسخ مفصلی به من داده است و... اما درباره فیلم من نقدهای منفی در قالب «سکوت» عرضه شد. احساس میکنم بعضی آدمها به خود فیلم فکر نمیکنند و بیشتر به حواشی میپردازند و مسائلی مانند این که چرا در این فیلم اندازه نمای درشت از دیگر فیلمها خیلی کمتر بوده، نوع کارگردانی و... مورد غفلت قرار میگیرد. هیچ کس نمیگوید چرا اینقدر از لنز واید استفاده کردید. اما چون فیلم درباره دفاع مقدس است حاشیههای آن بیشتر است. یکی میگوید این فیلم منتسب به دولت است، اما من با قاطعیت میگویم نیست چون اگر چنین بود، ساخت آن 10 سال طول نمیکشید.
به خاطر دارم سال 80 در یک دفتر سینمایی بحث ساخت این فیلم مطرح بود، اما در آن مقطع به دلیل نبود بودجه کافی ساخت آن منتفی شد.
این فیلم در سال 78 آغاز شد. در آن زمان در حال تدوین نیمه گمشده بودم. بد نیست به این مساله توجه کنید که در آن زمان معاون سینمایی، رئیس انجمن سینمای دفاع مقدس، رئیس بنیاد شهید و... چه کسی بوده است. نمیدانم چرا وقتی حرفی میزنم مسوولان سینمایی حرف مرا به خودشان میگیرند.
فرزند خاک در زمان جشنواره خیلی حلوا حلوا شد. قاعدتا در مرحله اکران باید اتفاق خوبی برای این فیلم میافتاد اما شرایط الان اکران تناسبی با تشویقهای زمان جشنواره دارد؟
خیلی محکم میگویم نه. این نوع رفتار شایسته چنین فیلمی نبود. این فیلم متعلق به سینمای کمدی، سینمای بدنه و... نبود. به نظرم باید رفتار شایستهتری با این فیلم میشد. در حال حاضر تعداد فیلمها با تعداد سینماها تناسبی ندارد. در سینما آزادی سانس فیلم مرا به فیلم دیگری دادهاند.
این فیلم که تولید خود حوزه هنری بوده و سینما آزادی هم مال خود حوزه است؟
بهتر است حوزه به این سوال پاسخ دهد. قرار نیست من هم به جای حوزه و هم به جای انجمن سینمای دفاع مقدس پاسخ بدهم، من اگر بخواهم جای همه اینها پاسخ بدهم پاسخ خودم را میدهم و همه دلگیر میشوند. من میگویم وقتی پای منافع ملی وسط میآید، باید رفتار دیگری داشته باشیم. اگر الان یک خمپاره در نزدیکی این ساختمان بخورد، اول چه کسانی دور این ساختمان جمع میشوند؟
چنین حادثهای قطعا تکذیب میشود!
اما وقتی دود باروت آمد بالا و 4 تا زخمی افتاد زمین و صدای آمبولانس در شهر پیچید و زخمیها به بیمارستان رسید که دیگر نمیشود چیزی را تکذیب کرد.
چرا. میگویند انفجار اکلیل سرنج بوده است.
اما به هرحال در چنین وضعیتی همه میآیند. استانداری، نیروهای امنیتی و... میآیند. عکاسها عکس میگیرند، رئیسجمهور بیانیه میدهد. هنرمندان اعلام موضع میکنند و این مساله به این ترتیب تبدیل به یک مساله امنیت ملی میشود. درباره سینمای دفاع مقدس هم وضعیت مشابهی حاکم است. همه درباره این سینما حرف میزنند اما کسی پای حرف خود نمیایستد. من الان از انجمن سینمای دفاع مقدس واقعا چه انتظاری در چنین شرایطی دارم؟ اینها دوستان من هستند و من انتظار دارم در چنین شرایطی که این فیلم تولیدشده، حتی اگر لازم است کفش آهنی به پا کنند و به دفاع از فیلم من بپردازند، نه این که دو خط نامه بنویسند و به دست من بدهند و بگویند به اینجا و اینجا مراجعه کن. در این مملکت تا کسی خودش وارد ماجرا نشود، کسی حرف کسی را نمیخواند.
الان سینما فرهنگ را به من دادهاند، اما چرا دو سئانس خوب را از فیلم من گرفتهاند. اگر قانون این است این مساله را برای من توضیح بدهند و بعد هم دیگر منت نگذارند که ما به این فیلم توجه کردیم و از آن حمایت کردیم. در این شرایط من نباید بروم شهرداری و مثل هندیها تعظیم کنم و چهار تا بیلبورد بخواهم و در نهایت بنر به من بدهند. خود شهرداری به دلیل این که فیلم دفاع مقدس است و به اعتقاد مانیفست خودشان، به جای تبلیغ فلان ساعت خارجی یک تبلیغ به من بدهند.
از کم توجهی به فیلم ناراحت هستید!
اگر هم ناراحت هستم به خاطر خود فیلم است. فیلم وقتی ساخته میشود، زایش من به عنوان کارگردان و سازنده آن تمام شده است. فیلم درباره قصهای است که میتواند بر بسیاری از مخاطبان تاثیر بگذارد و دیدگاه آنها را درباره یک موضوع که طی 2 دهه در زندگی ما تاثیر گذاشته تغییر دهد. این فیلمی نیست که مخاطب بعد از خروج از سینما همه چیز را فراموش کند و حس کند که با بودن در سینما وقت خودش را تلف کرده است. این فیلم تاثیر میگذارد و من دنبال افزایش این تاثیر هستم. ما باید تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم. یا در این عرصه کار نمیکنیم یا وقتی کار میکنیم چرا نباید خوب عرضه کنیم؟ آیا پولی که از بیتالمال برای ساخت این فیلم هزینه شده نباید با اکران خوب برگردد؟ آیا این فیلم جز برای این ساخته شده که نمایش داده شود و مخاطب پیدا کند؟
به نظر من هدف اصلی از ساخت این فیلم این بوده که در جشنواره به آن جایزه داده شود.
اما در جشنواره هم که به آن شکلی که ما انتظار داشتیم جایزهای داده نشد.
پس حتما ساخته شده تا بگویند فیلم دفاع مقدس ساخته شده است.
این روایتی است که برخی هم آن را مطرح میکنند، اما من دوست ندارم باور کنم.
فیلم را در سینمایی دیدم که در آن مخاطبان از برخی بخشهای فیلم ناراحت میشدند. بخصوص در بخشهایی که پولی داده میشد تا استخوانهای شهدا پیدا شود. شما هیچ وقت خودتان را جای این آدمها که در همین محدوده جغرافیایی زندگی میکنند گذاشتید؟
اما آن پول خیلی کم است.
400 - 300 هزار تومنی میشود.
با این پول در این زمان چکار میشود کرد؟
این پول حداقل اجاره خانه یک ماه را تامین میکند.
پس حتما شما نزدیک خانه رئیسجمهور زندگی میکنید که در آنجا اجارهها خیلی کم است. (با خنده).
اما من در فیلمنامه خیلی چیزها را تعدیل کردم. در آنجا دلار حاکم است و من به توصیه خیلی دوستان و بر اساس مصلحتها این مساله را تبدیل به ریال کردم. ریال ایرانی هم در این سوی مرز و هم در آن سوی مرز ارزش دارد. گفتند دلار آمریکایی است و ذهن را این سمت و آن سمت میبرد.
یورو میگذاشتید.
آن موقع در سلیمانیه و کردستان عراق هنوز یورو ارزش نداشت و فقط دلار بود و ریال و دینار. خود ما هم که به آنجا میرفتیم، اگر دلار بود همان را هزینه میکردیم و اگر دلار نبود، ریال ایرانی میدادم و هر دو به اندازه پول داخل کشور ما ارزش داشت، اما آنها بیشتر طالب دلار بودند. وقتی شما با چنین واقعیتی مواجه میشوید، این مساله آنقدر گزنده است که این چیزها مطرح نیست. خیلی از مفاهیم مطرح در این فیلم نیز گزنده است و مانند گلولهای است که به کتف میخورد. شما مجبورید ساعتها درد این کتف را تحمل کنید و جلو بروید، اما کاری نمیتوانید بکنید. به نظرم مردم باید خیلی از این واقعیتهای جنگ را بدانند. البته من اسلحه پشتسر مخاطب نگذاشتهام تا او حتما این ماجراها را دنبال کند، اما مخاطبانی که کنار شما بودند نگران بودند که این پول نباید صرف بازگرداندن این جنازهها شود؟
میگفتند چرا باید این پول صرف بازگرداندن جنازهها شود؟
چرا آنها نمیروند از منافع دریای خزر دفاع کنند؟ ما گاهی از زیر خروارها خاک فنجان شکستهای پیدا میکنیم و بعد آن را به موزهای میبریم و در ویترین خوبی میگذاریم و نورپردازی هم میکنیم. بعد میگوییم 10 هزار سال قدمت فرهنگی داریم چون در آن زمان ما در این فنجان آب و نوشیدنی میخوردیم. آیا پیکر یک سرباز که برای حفظ وطن جنگیده، اندازه این فنجان ارزش ندارد؟ به نظرم چنین افرادی از زیربنا با ما مشکل دارند.
یکی از همین مخاطبان میگفت چه فایده که اجساد این شهدا برمیگردد، اما ارزشهایی که آنها از آن دفاع کردند وجود ندارد؟
من که نمیتوانم پاسخ این سوال را بدهم. به این سوال کسانی باید پاسخ دهند که این ارزشها را کمرنگ کردند، اما به هر حال یک ایل و قبیله بزرگ منتظر بازگشت فرزند خود هستند. کافی است چنین آدمی خود را جای پسری بگذارد که چشم باز کرده و سراغ پدرش را گرفته و همواره به او گفتهاند که بزودی پدرت از سفر میآید. بعد که بزرگتر شده به او گفتهاند پدرت چند سال دیگر میآید. تا جایی که او آنقدر بزرگ شده که به او بگویند پدرت برای دفاع از ارزشهای کشورت رفته جنگیده و شهید شده است. حالا وقتی میرود دانشگاه و به او میگویند فرزند شهید احساس ناراحتی میکند چون دلش نمیخواهد او را از دیگران جدا کند. وضعیتی هم که در انتظار همسر چنین فردی است ناراحتکننده است. اگر بخواهد ازدواج کند همه به او چشم غره میروند که چرا میخواهی ازدواج کنی؟ اگر کمی دیر به خانه بیاید با سوال دیگران مواجه میشود. اگر بخواهد سر کار برود با هزار و یک مشکل مواجه میشود. یک زمان آنقدر او را تکریم میکنند که خودش حالش از خودش بهم میخورد که چرا اینقدر مرا از جامعه جدا میکنند؟
اگر چنین فردی خود را جای زن و فرزند شهید بگذارد، حتما به این نتیجه میرسد که بازگرداندن جنازه این شهدا ارزش جان فشانی افراد دیگری را هم دارد. مثل شهید پازوکی، مثل علی محمودوند و رضا شهبازی که این مسیر را برای من روشن کردند. آنها رفتند شهدا را برگردانند، اما خودشان هم به شهادت رسیدند.
در مقابل کسی که برای پول اعتراض میکند برخی آدمها جان خود را هم فدا میکنند.
با این مساله موافق هستید که علت توجه اندک به فیلم شما ایجاد همین سوالها در ذهن مخاطب است؟
این فیلم در نظرخواهیهای جشنواره بیشترین کارت قوی را گرفت، اما شاید در مسیر حاکمیت نباشد.
اگر در چنین مسیری نبود، چرا حوزه ساخت؟
حوزه باید فیلمهای متفاوتی بسازد. البته شاید شما بگویید من نشانی غلط میروم و چنین چیزی نیست. مشکلی که سینما در حال حاضر دارد و برخی اوقات ترکشهای آن فیلمهای من و دیگر فیلمسازان مستقل را میگیرد و یک جور فکر میکنند با حوزه اندیشه و فرهنگ سر و کار دارد، این است.
ربط آن با مساله فیلم ؟
شما باید به این سوال جواب بدهید که در شرکت ملی پالایش و پخش فرآوردههای نفتی کار میکنید!
چون دولت گفته اصل 44 قانون اساسی و کسی نباید درست کند. در مورد تانکرهای سوخت و سینماها هم همین جور فکر میکنند. اگر الان هزار تا سینما در تهران بود چنین مشکلی وجود داشت؟ صد تا سینما به من میدادند و همه چیز ختم به خیر میشد.
بله. آن موقع فیلم نبود و باید فیلم خارجی میآوردند و همین مساله مشکلساز میشد.
این مثالی بود که در آن مناقشه نیست چون چنین اتفاقی نخواهد افتاد، اما اگر این میزان سینما بود دیگر مثل الان فیلمهای فرهنگی را در سینماهای خیابان حافظ و جمهوری اکران نمیکردند که در آنجا کسی اصلا فرصت رفتن و تماشای چنین فیلمهایی را ندارد.
شاید فکر کردهاند در این مناطق مردم مستضعف بیشتر مخاطب چنین فیلمهایی هستند.
مردم مستضعف که هشتشان گرو نهشان است، اصلا فرصت رفتن به سینما را ندارند.
چرا در شرایطی که فیلمسازان پرسابقه سینمای دفاع مقدس، بیخیال فیلمسازی در این عرصه شده و به سراغ ساخت فیلمهای اجتماعی و... آمدهاند، شما رفتید سراغ آن؟
ممکن است من هم دچار این سرطان بشوم و تردید کنم. به همین دلیل است که از ساخت فیلم بیداری رویاها که به نوعی ارتباط داستانی با فرزند خاک دارد هم منصرف شدم.
سعید سهیلی دوست من میگوید تو دیوانهای که چنین فیلمی میسازی. راست میگوید یا دروغ؟
حتما راست میگوید که خودش شیوه دیگری را در پیش گرفته.
همسرم هم به من میگوید تو میخواهی فیلم بسازی یا حرص بخوری؟ اگر این جور میخواهی فیلم بسازی اصلا این کار را رها کن. میگویم نه من وظیفهای دارم که باید فیلم بسازم.
همه دعوای من این است سمینار بگیرند آسیبشناسی کنند چرا وضعیت سینمای دفاع مقدس این گونه است؟
تازه در برخی شهرهای مسافرتی جشنواره برگزار میکنند. با استخر و سونا.
بله تازه مایو هم میدهند (با خنده). واقعا این آفتابه لگنها برای چیست؟ جز این که فیلم خوبی بیرون بیاید؟ حالا هم وقتی یک فیلم خوب بیرون میآید این برخود با آن میشود.
اگر فیلم خوب بیاید که دیگر این همه نهاد و دفتر و دستک تعریفی ندارد چون فیلم ساخته میشود. باید بعدا فیلم خوب ساخته شود و اگر فیلم خوب ساخته شود که دیگر نیاز به آسیبشناسی نیست.
باید بپذیریم که تبلیغات یک تخصص است و ما کاملا هیاتی کار میکنیم.
البته تبلیغات فیلم شما هم خوب است، اما احتمالا باید بستری فراهم شود تا در دل آن بستر این مساله دیده شود.
یکی از چیزهایی که درباره فیلم من رعایت نشد، این بود که فیلمهایی که در کنار آن اکران شد فیلمهای مناسبی نبود. پخشکننده باید دارای یک علم بازاریابی باشد. معتقدم این فیلم نباید در کنار همیشه پای یک زن... و دهرقمی اکران شود، اما میتوانست در کنار به همین سادگی و آواز گنجشکها اکران شود. این وضعیتی است که در ایران وجود دارد. فیلم من و امثال فیلم من باید در شرایطی اکران شود که از نظر فیلمهای کناری دچار ضرر و زیان نشود.
قبول دارید اگر ارادههایی تصمیم بر موفقیت یک فیلم بگیرند، در هر شرایطی فیلم اکران میشود و موفق هم میشود.
بله. این را قبول دارم و حاضرم آن را با طلا بنویسم. این مساله قبلا ثابت شده و من به نام برخی فیلمها هم اشاره کردم. خانواده شهدا میتوانند مخاطب این فیلم باشند، اما میدانم اغلب آنها ممکن است به سینما نروند، اما یک ارگانی باید پیدا شود تا آنها را به سینما ببرد چون این فیلم درباره آنهاست. سرباز و خلبان فیلم من ارتشی است، اما وقتی ارتش از فیلمهای جشنواره تجلیل میکند، از فیلم دیگری تجلیل میکند و معلوم میشود اصلا فیلم مرا ندیده است. تنها جایی که با ما خیلی خوب همکاری کرد و هیچ نامهای هم برای همکاری نخواست، جمعیت هلال احمر بود. آنها همه جور کمک برای ساخت این فیلم انجام دادند بدون این که از ما نامهای بخواهند. هلال احمر هم در چارچوب همین نظام حضور دارد، اما بدون هیچ محدودیتی چادر گروهی، آمبولانس و هر چه که میخواستیم به ما داد. بعد هم فیلم را در سینما فلسطین برای خانواده هلال احمر اکران کرد و به کارکنان خود گفت ما از این فیلم خوشمان آمده و از آن حمایت کردیم شما هم ببینید، اما در هیچ جای دیگر چنین رفتاری با ما نشد. مساله ناراحتکننده این است که نگرش فرهنگی در میان مدیران ما از میان رفته است و این وضعیت خیلی خطرناک است.
نکته جالب توجه فیلم این است که همسر مینا یک آدم کاملا معمولی است.
در برخی فیلمها همیشه شخصیتهای رزمنده را آنقدر بالا میبرند که اصلا دیگر نمیتوان آنها را شناخت. رزمنده در خانه و خیابان و مدرسه و دانشگاه است. اینها را ما قدیس فرض کردیم، اما در فیلمی که همه میگویند همسر مینا قدیس است، ما میگوییم او چنین نیست. مرز قدیس بودن و نبودن را خدا، دل و آن روحانی تعیین میکند. این روحانی در مدرسه حوزه علمیه پاوه به تدریس مشغول بود و ما از او به عنوان بازیگر استفاده کردیم. معتقدم خداوند نشانههای ساده خود را از یک برگ درخت و گیاه آغاز میکند. خداوند خیلی ساده با همه چیز برخورد میکند و ما همیشه دنبال نشانههای عجیب و غریب میگردیم. به همین دلیل این را مساله را مطرح کردیم که یک آدم 19 ساله میتواند نشانه خدا باشد.
فیلم بازیگر ستاره نمیخواست؟
من با خیلی از بازیگران برای فیلم رایزنی کردم و خیلی بازیگران معروف در مقاطع مختلف میآمدند و برای حضور در فیلم اعلام آمادگی میکردند، اما بعد غیبشان میزد. خیلیها دوست نداشتند به عنوان یک زن شهید وارد فیلم شوند. یکی گفت من جزو مرکز فلان جهانی هستم و از این کشور به آن کشور میروم و نمیتوانم در این فیلم حضور پیدا کنم. در یک دوره که فیلم در مقطع پیش تولید بود، خود این خانم آمد، اما در مقطع بعد که فیلم دوباره وارد مرحله پیش تولید شد این خانم دیگر خیلی مشهور شده بود و به همین دلیل مدیر برنامههایش را فرستاد. من خیلی احساس حقارت کردم که با یک دختر 18 ساله باید درباره یک خانم سوپراستار گفتگو کنم. این نهایت کملطفی است که در کشور خودمان این چنین رفتار کنیم و در دنیا بخواهیم برای گرسنگان آفریقا پول جمع کنیم. یک بار فیلمنامه را برای بازیگری فرستادم و او آمد و گفت با فیلمنامه ارتباط برقرار نکرده است، اما من حس کردم فیلمنامه را نخوانده. بعد آمدم چند صفحه را چسب زدم و به بازیگر دیگری دادم. وقتی به من برگرداند، این صفحات چسب داشت و معلوم بود او نخوانده چون اگر میخواند، حتما چسب این صفحات را میکند. این روزها برخی از بازیگران تلفنهایشان همیشه روی پیغامگیر است گاهی هم کدهای مخصوصی به موبایل خود میدهند که در دسترس نباشند. گاهی هم که تلفن را خودشان جواب میدهند، خودشان را جای برادر و پدرشان جا میزنند و صداسازی میکنند و میگویند فلانی نیست. وقتی برخوردهای اینچنینی را در کنار رفتارهای حرفهای و بزرگورانه افرادی همچون مرحوم خسرو شکیبایی و استاد جمشید مشایخی میگذارم، واقعا افسوس میخورم.
از ترکیب فعلی بازیگران راضی هستید؟
کاملا. من دنبال صورتهایی بودم که عروسکی نباشد، چون چنین چهرههایی به درد آن فضا نمیخورد. این نقشها به بازیگرانی احتیاج داشت که بتوانند در شرایط سخت دوام بیاورند. شبنم مقدمی و مهتاب نصیرپور از نوادر بازیگری در کشور ما هستند. نصیرپور صبح تا شب واکمن در گوشش بود و دیالوگهای کردی را گوش میداد. کمکم مثل آنها راه میرفت، مثل آدمهای قصه حرف میزد و مانند آنها غذا میخورد. این دو بازیگر یک هفته پیش از آغاز فیلم به منطقه رفتند و در روستاها، در مراسمهای عروسی و عزا شرکت کردند تا مثل آنها شوند، اما خیلی از بازیگران دوست ندارند از تهران خارج شوند.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم