داستان فیلم «چتری برای آفتاب» درباره پزشک جراحی است که همسرش را از دست میدهد و برای برطرف کردن تالمات روحی خود به روستای زادگاهش در خراسان میرود و در آنجا با آداب و سنن روستاییان آشنا میشود.
سال گذشته که با مظفری گفتگویی داشتم، وقتی از او پرسیدم که چرا سرزندگی سالهای قبل را ندارید در پاسخ گفت: از زمانی که همسرم را از دست دادم غم در دلم نشست و دیگر نمیتوانم مثل سابق آدم شادی باشم. با به یاد داشتن این جمله و با دیدن اولین سکانسها از فیلم چتری برای آفتاب میتوان به این نتیجه رسید که مظفری این فیلم را برای قدردانی از همسرش و این که در فراغ او چه ناملایمات روحی را سپری کرده و میکند، ساخته است. بنابراین در نگاه اول میتوان این اقدام را ستایش کرد. بازیگری که سالها نقشهای مختلف را بازی کرده و سال قبل یک فیلم پلیسی تلویزیونی را کارگردانی کرده است در دومین تجربه کارگردانی خود سراغ موضوعی میرود که ردپای فراغ همسرش را میتوان در آن دید.
«چتری برای آفتاب» فیلمنامه خوبی دارد، این خوب بودن زمانی دیده میشود که دکتر بعد از فوت همسرش از شهر بیرون میزند و پس از سرگردانیهای زیاد در کویر به روستای زادگاهش میرسد. از پوشش مردم آنجا بیننده متوجه میشود این روستا در جنوب خراسان قرار دارد. فضاسازی روستا، پوشش ساکنان آن و از همه مهمتر لهجه آنها نشان میدهد که نویسنده فیلمنامه کاملا با جغرافیای انسانی و محیطی خراسان جنوبی آشنا بوده است (مظفری سال گذشته در همان گفتگو که ابتدای مطلب به آن اشاره شد گفت که با یکی از دوستان نویسنده و محققش 2 سال در کل ایران گشته و در زمینه فرهنگهای متفاوت ایرانیان تحقیق کرده و حاصل این تحقیقات را در اختیار فیلمنامهنویسان مختلف قرار داده است و اکنون 50 فیلمنامه با موضوع فرهنگهای بومی مختلف سراسر ایران آماده ساخت دارد).
باید متولد خراسان باشی تا بدانی که روستانشینان خراسان آداب خاص خود را در زندگی و کار دارند. مردان این خطه به آفتابنشینی علاقه خاصی دارند، آنها دور هم جمع میشوند و در پناه یک دیوار مشکلات فردی و جمعی را حل و فصل میکنند. در فیلم چتری برای آفتاب همزمان با ورود دکتر به روستا، بیننده این جمع مردانه را میبیند و متوجه میشود که آنها درباره کمآبی روستا و بارش کم باران صحبت میکنند. آنها با دیدن دکتر به استقبال او میروند، استقبالی که به مدد فیلمنامه و کارگردانی حساب شده خیلی خوب هدایت شده است و به اثری مستند نزدیک است. مردان روستایی هیچ کدام بازیگران آشنا نیستند و احتمالا مظفری آنها را از میان روستاییان و یا مردم و بازیگران اداره تئاتر شهرستان انتخاب کرده است، اما هر چه هست آنها خیلی خوب بازی میکنند و آنقدر بازی آنها یکدست و روان است که بیننده آنها را باور میکند و احساس نمیکند که چند نفر مقابل دوربین ردیف شدهاند و دارند نقش بازی میکنند.
باز هم باید متولد خراسان باشی تا از دیدن مراسم چوله غزک که د ر طلب باران توسط روستاییان اجرا میشود در فیلم چتری برای آفتاب لذت ببری؛ مراسمی که تو را به دوران کودکیت میبرد، دورانی که تو همراه خانوادهات به روستا میرفتی تا شاهد مراسم چوله غزک باشی و از آش نذری آن هم بخوری و برای طلب باران دعا کنی و شاهد باشی که غروب وقتی عروسک چوله غزک در مزار امامزادهای قرار میگیرد آسمان هم دلش میگیرد و میگرید و روستاییان از بارش این اشک توامان که باران نام دارد، چگونه به وجد میآیند.
چتری برای آفتاب در دل روستایی کویری، آداب و رسومی را روایت میکند که اگر در فیلمها، سریالها و کتابها از آنها یادی نشود و ثبت نشوند به زودی از یادها خواهند رفت و آیندگان ایران، فرهنگی غنی که به آن ببالند نخواهند داشت.
چتری برای آفتاب در ظاهر شاید یک فیلم دراماتیک باشد که گاهی احساسگرایی و نمادگرایی بیش از اندازه در آن بیننده را اذیت کند، اما آن طرف سکه چتری برای آفتاب، روایتگر فرهنگی است که باید نسل جوان با آن آشنا شوند و نسل میانی آن را در ذهن زنده نگه دارند و برای فرزندان خود از آن بگویند. در دورهای که فیلمهای شهری بیشتر اوقات قاب تلویزیون را پر میکنند، چتری برای آفتاب نگاهی تازه به یادها و گذشتهها دارد.در اصل مظفری با ساخت این فیلم با یک تیر دو نشان زده است؛ هم گذاشته است احساس خودش هوایی بخورد و آرام گیرد و هم یکی از فرهنگها و سنتهای دیرینه و بومی را به مردم نشان داده و آن را زنده کرده است.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم