خنده جام

برای ایران خودم!

کد خبر: ۱۹۵۲۵۴

«تو را ای کهن بوم و بر، دوست دارم»
به تعداد کوی و گذر دوست دارم‌
تو را برتر از حس یک دختر خوب
به پیوند با یک پسر دوست دارم‌
(و البته پیوند با خطبه‌ی عقد
که در آن نباشد خطر، دوست دارم)
تو را مثل طفلی که نوشد جدیدا
بسی شیر را با شکر، دوست دارم‌
اگر هست هفتاد میلیون در ایران‌
تو را من نفر در نفر دوست دارم‌
به اندازه می‌شد نشانت اگر داد
نه یک ذره‌ات، این قدر دوست دارم(1)
تو را با تمام وجود، از ته دل‌
 (همان قلب پیش جگر) دوست دارم‌
تو لیلی و من خویشتن را به عشقت‌
ولو یک کمی در به در، دوست دارم‌
فراری کجا می‌شود مغزهایت؟
چه کس گفته آیا مفر دوست دارم؟
«هنر نزد ایرانیان است و بس»، پس‌
تو را با همین یک هنر دوست دارم‌
پکر می‌کند گر مرا مشکلاتت‌
برای تو خود را پکر دوست دارم‌
به هر حال، هرجا روی مشکلی هست‌
و من با تو مشکل به بر دوست دارم‌
ترافیک سنگین اگر دردسر هست‌
تو را با همین دردسر دوست دارم‌
تو را با وجودی که دود هوایت‌
کمی نیز دارد ضرر، دوست دارم‌
اگرچه تو با جنگلت سبز هستی‌
تو را با شجر، بی‌شجر، دوست دارم‌
اگر حمله‌ور شد به سویت فلان خصم‌
خودم را برایت سپر دوست دارم‌
برای دفاع از تو می‌باشد ای عشق!
خودم را اگر شیر نر دوست دارم‌
خدا شاهد است ای وطن، بعد مادر
تو را بنده از هر نظر دوست دارم‌
اگر سایرین را خبر می‌کنم من‌
تو را من ولی بی‌خبر دوست دارم‌
نه تنها برای همین شعر ملی‌
که دائم تو را مستمر دوست دارم‌
به این شعر من سکه هم گر ندادند
«تو را ای کهن بوم وبر، دوست دارم»!

پی‌نویس:

1- برای نشان دادن مقدار و اندازه تصویری قید «این مقدار» به گمانم که باید شخصا به دفتر روزنامه مراجعه نمایید یا عکس آن به پیوست شعر تقدیم حضور شود!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها