از آسمان طلوع کن‌

کد خبر: ۱۹۴۶۶۳

 گلدان شمعدانی‌ها را با چند شاخه گل نرگس کنار پنجره گذاشته‌ام... پنجره‌ها بازند... و هیچ پرده‌ای مانع رسیدن نور نیست... با همان روشنایی بی‌ریایت چراغانی‌مان کن.

...

روبه روی همان شمعدانی‌ها، آنجا که به انتظار می‌خوانمت... رو به قبله به سجده خواهم رفت... آنقدر سر به زیر می‌مانم تا بیقراریام را بیشتر ببینی ...  و بدانی شکیبایی بر من خرده می‌گیرد... گواهی می‌دهم بر رسالت پر مهر جدت  پایان نمازم سلام‌ها نثارت خواهم کرد ای بهترین بندگان خدا....

از " شما " نوشتن نیاز به اندیشیدن ندارد. واژه‌ها آنقدر که لازم است انتظار را فهمیده‌اند. نامتان که در کلام جاری می‌شود... بی‌هیچ اندیشیدنی کنار هم ردیف می‌شوند. آنقدر می‌نویسم تا شاید جمله‌ای حتی کلمه‌ای از نوشته‌هایم، شما را شایسته باشد... هر شب  به کلمه‌ها تمرین خواهم داد و مشق انتظار را به اشتیاق تجربه خواهم کرد... اما... اما  چقدر به لیاقت رسیدن سخت است!

...

  همسایه بی‌سایه ما! کوچه‌های شهرمان  تنگ است و عجیب آلوده ... ما عظمت تو را در دشت‌هامان به تماشا خواهیم نشست، آنجا که دست آدمی به  معصومیت  بکر طبیعت  نرسیده است...  

به صمیمانه‌ترین عصرهای جمعه که دلتنگت می‌شویم سوگند... بی‌دریغ‌تر از همیشه؛ مهربانی‌ات را به پذیره خواهیم آمد ... ما که انتظار را هر روز مرور می‌کنیم...

آقا جان... می‌دانی که دل‌هامان را به اسارت زمان کشانده‌اند و زمینی‌مان کرده‌اند، اما آسمانی  بودن آرزوی ماست ... ای خود‌گ‌ خود‌گ‌ آرزوها بر آورده شو ...

چه بد! قلب‌هامان به ناپاکی‌های عصر عادت کرده... انگار دیگر از آلودگی این همه دروغ، به سرفه نمی‌افتیم و مبتلای ریای روزگار شده‌ایم... چشم‌هامان مدت‌هاست فراموش کرده که زیبایی چه رنگی است... نگاهمان کن ...
نگاه که می‌کنی زیبا می‌شویم...

آقایمان... نمی‌دانی چقدر دل‌هامان شکسته از این همه فاصله...!

ما را ببین چگونه به احترامت به پاخاسته‌ایم ... شک ندارم با حضورت محترم می‌شویم ...

جمعه تا جمعه ... لحظه به لحظه ...ظهور پر طمطراقت را چشم به راهیم ....

قرص کامل ماه....از آسمان طلوع کن‌

فاطمه خداکرمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها