در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند سال بود که با شوهرت زندگی میکردی؟
حدود 4 سال، زمانی که با داریوش ازدواج کردم 38 سال سن داشتم، ازدواج ما خیلی سنتی برگزار شد. داریوش من را در خانه خواهرم دیده و پسندیده بود. بعد هم به خواستگاریم آمد. ما ابتدا به صورت صیغهای با هم ازدواج کردیم.
اگر خواستگاری رسمی بود و همه چیز روال طبیعی داشت پس چرا به صورت سنتی ازدواج کردید؟
داریوش ابتدا گفت ازدواج کرده و بعد از سالها که فرزندانش بزرگ شدهاند از همسرش جدا شده است و بچههایش خارج از کشور هستند، برای اینکه بتواند رضایت آنها را جلب کند، ابتدا بهتر است با هم به صورت صیغهای ازدواج کنیم و بعد از مدتی من را به عقد دائم خودش درمیآورد و همه چیز را به فرزندانش میگوید.
چرا ازدواج به صورت صیغهای را قبول کردی؟
من 38 سال سن داشتم و اگر داریوش را هم رد میکردم دیگر فرصت ازدواج برایم پیش نمیآمد احساس تنهایی عجیبی داشتم. همین احساس هم باعث شد که به داریوش اعتماد کنم. فکر میکردم راستش را گفته و بعد از مدتی من را به عقد خودش درمیآورد.
از این ازدواج بچهای هم به وجود آمد؟
یکسال بعد صاحب یک پسر شدیم، نامش را امیرحسین گذاشتیم. البته من با داریوش شرط کرده بودم که باید بچهای داشته باشیم. چون خیلی دوست داشتم مادر شوم. او هم قبول کرد و یکسال بعد هم پسرمان به دنیا آمد.
چه زمانی متوجه شدی که شوهرت همسر دارد؟
داریوش هر چند وقت یکبار برای مدتی غیب میشد؛ میگفت باید به سراغ بچههایش برود و شرایط را برای مطرح کردن ازدواج مجددش آماده کند. من هم چیزی نمیگفتم، کمکم این رفتارش بیشتر شد، بهانه میگرفت که کار دارد و باید به ماموریت برود، من هم اوایل چیزی نمیگفتم، اما بعد از مدتی به کارهایش شک کردم با یک دست لباس از خانه خارج میشد و با یک دست لباس دیگر به خانه میآمد، معلوم بود این لباسها توسط یک زن آماده شده است. هر چه سوال پیچش میکردم جواب درستی نمیداد تا اینکه یک روز 3 پسر داریوش به مقابل خانه ما آمدند و داد و فریاد کردند، آنها به من گفتند که مادرشان از پدرشان جدا نشده و همه با هم در تهران زندگی میکنند، تازه آن وقت بود که متوجه شدم ماجرا چیست. وقتی داریوش به خانه آمد به او گفتم چون دروغ گفته ترکش میکنم. بعد هم امیرحسین را برداشتم و از خانه داریوش خارج شدم و به خانه پدریام رفتم.
پس چه شد که دوباره با هم ازدواج کردید؟
چند ماه بعد داریوش به خانه پدرم آمد، هر چه اصرار کرد من برنگشتم و گفتم یا من یا همسر اولش، او هم گفت همسر اولش را طلاق میدهد.
مدتی گذشت و داریوش دوباره برگشت، او برگه طلاق را به من نشان داد و گفت که همسرش را طلاق داده است، بعد هم من را به محضر برد و عقد کرد، با هم به خانه برگشتیم. وقتی این اتفاق افتاد فکر میکردم داریوش واقعا عاشق من است و هر چه میگوید حقیقت است و ماجرای قبلی یک حادثه بوده است. داریوش خودش را مرد خانه و خانواده نشان میداد و من هم هر کاری از دستم بر میآمد برایش انجام میدادم. مدتی گذشت و دوباره غیبتهای شوهرم شروع شد.
یعنی داریوش دوباره با همسر اولش آشتی کرده بود؟
چون همسر اولش بعد از جدایی دیگر در ایران نماند و کشور را ترک کرد مطمئن بودم که پای همسر اولش در میان نیست. البته داریوش اینبار بسیار حرفهایتر عمل میکرد، دیگر لباسهایش ناگهانی عوض نمیشد و در رفتارش تغییری به وجود نیامده بود. فقط شبها بسیار دیر به خانه میآمد و گاهی هم به بهانه ماموریت کاری چند روزی به سفر میرفت. یک روز که به قول خودش به ماموریت رفته و برگشته بود، به خانه آمد، خیلی خسته بود، به محض این که رسید به اتاق رفت و خوابید، من هم برای این که امیرحسین را از خانه بیرون ببرم تا شلوغ نکند، از داخل جیب لباس داریوش سوئیچ ماشین را برداشتم و بیرون رفتم، میخواستم امیرحسین را به پارک ببرم، در راه به خاطر این که کمربند ایمنی نبسته بودم پلیس ماشین را متوقف کرد و مدارک خواست.
داریوش همیشه مدارک را بالای سایهبان راننده میگذاشت، سایبان را باز کردم که کارت ماشین را بردارم، یک دفعه دیدم چندین شاخه گل خشک شده روی سایبان است. ماتم برده بود، هر چه پلیس با من صحبت میکرد متوجه نمیشدم، برای دقایقی نمیفهمیدم چه اتفاقی افتاده است، هر طور شده بود مدارک را دادم جریمه هم شدم و به خانه برگشتم. در ماشین وسایل دیگری هم پیدا کردم که متعلق به یک زن بود، داریوش را بیدار کردم و از او توضیح خواستم با عصبانیت سرم داد کشید و به من گفت هر وقت از خواب بیدار شدم جوابم را میدهد. داریوش آن روز تا شب خوابید. بعد که بیدار شد جرو بحث کردیم و او هم لباسهایش را پوشید و از خانه خارج شد.
هیچ توضیحی در مورد اتفاقاتی که افتاده بود نداد؟
آن روز درگیری سختی داشتیم، داریوش رفتار بسیار بدی با من کرد و من هم چارهای نداشتم به جز این که حرفهایش را بشنوم. تحملش برایم سخت بود، داریوش مرا متهم میکرد که دچار توهم شدهام اما بعد متوجه شدم او با دختری 19 ساله ازدواج کرده و برای این که بتواند او را راضی کند خانهای به نامش کرده است، متوجه شدم بعد از جدایی موقت من و داریوش، او همسر اولش را طلاق داده اما نه به خاطر این که با من ازدواج کند، فقط به خاطر این که بتواند با آن دختر جوان ازدواج کند، داریوش قبل از این که من را عقد کند با همسر جوانش ازدواج کرده بود.
تلاشی برای حفظ زندگیات کردی؟
خیلی تلاش کردم. البته برایم پسرم اهمیت داشت من عاشق پسرم هستم، دلم نمیخواست او را بیپدر بزرگ کنم، دلم میخواست همه چیز در زندگیاش فراهم باشد، اما داریوش فقط پی هوسرانیهای خودش بود، چند بار به داریوش گفتم از همسرش جدا شود قول دادم زندگی خوبی برایش فراهم کنم اما توجهی نکرد داریوش دیگر توجهی به من و پسرش نداشت، او فقط پی خوشگذرانیهای خودش بود. دیگر خسته شده بودم و نمیتوانستم این همه بیمهری را تحمل کنم، داریوش طوری با من رفتار میکند که احساس میکنم موجودی اضافی در این دنیا هستم و فقط برای او ایجاد مزاحمت میکنم.
در شرایطی قرار گرفتم که نمیتوانستم دیگر تحمل کنم، بیاحترامیها و بیمحلیهای شوهرم جانم را به لبم رسانده و میخواهم از او جدا شوم.
مریم عفتی
نظر کارشناس
نیلوفر محمدی، روانشناس
بسیاری از زنانی که تحت عنوان صیغه ازدواج میکنند، متاسفانه با مشکلات بسیار شدیدی در زندگی مشترک روبهرو میشوند. خصوصا زنانی که در سنین بالا قرار دارند. چون شانس کمتری برای ازدواج مجدد و ترمیم خسارتهای قبلی دارند. زنانی که ازدواج نکردهاند و به اصطلاح سنشان از ازدواج گذشته است، همیشه تصور میکنندکه باید هر چه زودتر ازدواج کنند تا سعادت را از دست ندهند، در صورتی که این طور نیست. انتخاب اشتباه و با عجله میتواند ضررهای بسیاری در روح و جان بگذارد و در واقع آینده را دگرگون کند. نکتهای که باید بر آن تاکید کرد این است که ازدواج در هر سنی میتواند اتفاق بیفتد و خوشایند باشد و باعث تامین آینده فرد شود، اما شرایطی دارد که باید آن را رعایت کرد.
مثلا در این پرونده، زن هیچ توجهی به این که چرا شوهرش قصد دارد او را به صورت صیغهای به عقد خود درآورد نکرده است و بدون تحقیق در مورد وی با او ازدواج کرده است. زن یا مردی که قصد دارد با فردی ازدواج کند که یک بار قبلا ازدواج کرده ابتدا باید دلایل جدایی را بررسی کند و نسبت به صحت گفتههای او اطمینان حاصل کند، متاسفانه بسیار اتفاق افتاده مردانی به صورت صیغه زنی را به عقد خود درآوردهاند و مدعی شدند که همسر دیگری ندارند، اما بعدها مشخص شده گفتههایشان صحت ندارد.
بنابراین دخترانی که به گفته عام از سن ازدواجشان گذشته باید بدانند این طور نیست و آنها فرصت ازدواج دارند و بنابراین باید درست انتخاب کنند و هیچ عجلهای برای ازدواج نداشته باشند. چراکه مضرات یک ازدواج اشتباه جبرانناپذیر است.
اما در مورد مردان مساله کمی تفاوت دارد، با توجه به عرف جامعه ما مردان در هر سن و سالی که بخواهند میتوانند ازدواج کنند و موقعیتهای بسیاری هم دارند، مشکل زمانی به وجود میآید که برخی از آنها به همسر خود وفادار نمیمانند و با توجه به این که جامعه محدودیت آنچنانی برایشان به وجود نمیآورد، با دروغپردازی به ایجاد رابطه میپردازند یا این که ازدواج مجدد میکنند، اولا در درازمدت این مردان نمیتوانند راز خود را مخفی نگه دارند و با مشکلات شدیدی مواجه میشوند. چون با برملا شدن این مساله مرد مقصر اصلی شناخته خواهد شد و فرزندان و همسر او را طرد خواهند کرد و اعتماد به این فرد به طور کامل از بین خواهد رفت. ضمن این که پای یک زن دیگر به میان کشیده خواهد شد که قطعا فرزندی از این ازدواج دارد و مثل یک وصله نچسب با این فرزند رفتار خواهد شد و مشکلات رفتاری و روانی برای او هم به وجود خواهد آمد.
بنابراین، دقت در انتخاب درست و اطمینان از صداقت و درستکاری فرد مهمترین فاکتور در یک ازدواج موفق است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: