در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«صفیه» در «بازمانده»
قبل از هر شخصیت دیگر او را میشناسیم. او مادر شوهری است مهربان که عروسش از راه دور برایش نامه مینویسد تا به کمک او شوهر و فرزندش را از خطری که تهدیدشان میکند نجات دهد. صفیه یک خانم مدیر قاطع است. همسر مبارزی خستگیناپذیر، مادر یک شهید و دختری که در کودکی از دست رفته است. صفیه شیرزن است و شجاع، اما در عین حال مادری مهربان که اگر چه اهل سازش و تسلیم در مبارزه نیست، اما بهشت موعودش را در مهر و عطوفت جستجو میکند: «وقتی زنها بچه را در شکم خود بزرگ میکنند، وقتی با درد و رنج او را به دنیا میآورند، شیر میدهند و بزرگ میکنند، شما مردها فقط تماشا میکنید. از سر بیکاری سیاست میبافید و تجارت میکنید. اگر این اشکال نبود دنیا بدون شک بهشت میشد.» رشید همسر مبارز صفیه به این دو ویژگی توامان او چنین رشک میبرد: «اعتراف میکنم همیشه به شجاعت تو غبطه میخوردم. از اینکه عشق بچهها وجود تو رو پر کرده به تو واقعا حسودیم میشد».
صفیه زیرک است و این زیرکی لازمه موفقیت او در همه موقعیتهای مبارزه و عشقش است. برای پسرش سعید نقش بازی میکند تا به این ترفند او را به خروج از شهر اشغال شده ترغیب کند، وقتی نوهاش را در اختیار زن و شوهر یهودی میبیند عنان از کف نمیدهد و زیرکانه خود را دایه سابق نوزاد معرفی میکند، برای رفع سوء تفاهم زن یهودی و همسرش خوب میداند چگونه سر قیمت کار چانه بزند و خودش را راغب نشان ندهد تا بتواند رضایت و اعتماد آنها را به خود جلب کند، در طراحی نقشه، موفقتر از همسر و مبارزان فلسطینی تحت امر اوست چنانچه میبینیم تدبیر آنها برای ربودن فرحان با شکست مواجه میشود، اما صفیه به راحتی با پنهان کردن دسته کلید منزل، زن و مرد یهودی را فریب میدهد. صفیه این زیرکی را برای اهداف مادرانه خود به کار میبندد، اما نمیداند زمانی فرامیرسد که او میبایست به مدد این هوشمندی و ذکاوت، مجری مهمترین عملیات استشهادی علیه اشغالگران صهیونیست باشد.
صفیه بهراحتی میتواند نوهاش را از خانه بیگانه بیرون بیاورد اما به تعهدش پایبند است و به زن و شوهر مسیحی همسایه خیانت نمیکند. چنانچه همسر وفاداری هم برای رشید است و با وجود اینکه مخالف جنگ و مبارزه اوست اما مأموریت حمل چمدان مواد منفجره به قطار اسرائیلی را میپذیرد تا رشید را در واپسین لحظات عمرش ناامید و شکستخورده نبیند.
صفیه قلبی آرام و مطمئن دارد. چه آنگاه که در یکی از سختترین موقعیتهای زندگی نوه خردسالش را در آغوش دشمن میبیند و در حالی که زن و شوهر همسایه از دلهره آرام و قرار ندارند او با اعتماد به نفس، شستشوی دست را بهانه میکند تا برای موفقیتش طرح و نقشه بریزد و چه آنگاه که در سرنوشت سازترین لحظه زندگیاش بین دو کوپه قطار حمل تسلیحات نظامی که از یک طرف چمدان مواد منفجره را پیشرو دارد و از طرف دیگر فرحان را در بغل، ضامن چمدان را میکشد، با آرامش و ایمان زبان به ذکر کلام خدا باز میکند و در این آخرین نفسهای باقیمانده حیات با لحن فصیح عربی و صدای دلنشین آیهالکرسی میخواند و شجاعانه در برابر چشمان ناباور شمعون از قطار پایین میپرد و عاشقانه خود را سپر جان آخرین بازمانده خانواده عوده میکند.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: