در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باور کنید آنانی که خبر شما را خوانده بودند، با سوزش قاشق داغی که خانم ... بر دست و گردن شما گذاشته بود، همراه با شما گریستند، من هم صدای هقهق بسیاری از آنها را پشت تلفن شنیدم که به نشانه همدردی با روزنامه تماس گرفته بودند.
آخر میدانید، در میان هزاران هزار کودک همسن و سال شما، دختر 7 سالهای تلفن کرد و میخواست عروسک خود را به شما هدیه کند تا گریه نکنید و دیگری میگفت: به پدرش گفته است دیگر برایش لالایی نخواند چون هیچکس برای شما لالایی نمیخواند. دیروز روز سختی برای انسانهایی بود که همیشه به شما فکر میکنند. کوچولوهای بهزیستی زنجان! دیگر گریه نکنید، چرا که هر قطره از اشک شما، گناه ما را سنگینتر میکند.
دیروز ما همه از خواب خرگوشی بیدار شدیم، ای کاش مسوولان بهزیستی هم بیدار میشدند و اجازه نمیدادند به جای نجوای لالایی هنگام خواب ، سیلی به صورت شما نواخته شود. امروز همه آمدهاند تا در کنار شما باشند، مطمئن باشید دیگر هیچکس اجازه نخواهد داشت با اشک شما، احساس قدرت و خودبزرگبینی کند. آخر میدانید، همه آدمها بد نیستند، نمیدانم در قلب کوچک شما چه میگذرد، پس مثل همیشه قصه غصههای خود را به عروسکهایتان بگویید و باور کنید پشت دیواری که میبینید؛ همه، شما را دوست دارند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: