در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این روزها فیلمهای مختلفی را میبینیم که به موضوع خانواده و مسائل آن همچون خیانت میپردازند. فیلم حسپنهان به عنوان اثری سینمایی که این موضوع را دستمایه کار قرار داده، چه پیش زمینهای دارد؟
خانواده به عنوان یک مساله محوری موضوعی نیست که به امروز و دیروز تعلق داشته باشد. بسیاری از فیلمسازان درباره این موضوع کار کردهاند. این یک مساله جهانی است و هر فیلمسازی از زاویه نگاه خود به این موضوع پرداخته است.
در حس پنهان، مساله من به عنوان فیلمساز پرداختن به خیانت نیست، بلکه مساله اصلی سردی حاکم بر زندگی است و فیلم میکوشد به این مساله بپردازد که چرا این اتفاق افتاده و حرفی میان این زوج بیان نشده است. در واقع حس پنهان به حرفهای ناگفته میپردازد.
در سینما سالهاست که حرف ناگفتهای باقی نمانده و تقریبا همه حرفها بیان شده است. حالا برای روایت یک مشکل خانوادگی از چه زاویهای به موضوع نگاه کردید تا اثر شما تکراری نباشد؟
همه حرفها در سینما خیلی قبل تر از اینها گفته شده است. در موسیقی، ادبیات و هنرهای دیگر نیز چنین است، اما مساله اصلی این است که میتوان همواره به موضوعهای تکراری از زاویه تازهای نگاه کرد. در حس پنهان با خانوادهای مواجه هستیم که گرهی در زندگی آنها ایجاد شده است. هر خانواده با یک آرزو و رویاها آغاز میشود و با تحقق نیافتن این آرزوها داستان شکل میگیرد.
فیلم حسپنهان فیلم لحظهها است. آدمها در این فیلم با هم روبهرو و چشم در چشم میشوند. این چشم در چشم شدن موضوعی بود که زمان فیلمبرداری و تدوین هم مطرح بود. مبنای فیلم این بود که در عین شخصیت محور بودن، لحظههایی را روایت کند.
به دلیل همین متکی بودن قصه بر لحظهها بود که حس میکنم فیلم برای من تازه بوده است و خواهد بود. من حدود 20 سال در خارج از ایران فعالیت کردم. در آنجا هم موضوع خانواده برای من به عنوان یک دغدغه مطرح بود. این موضوعی نیست که هیچ وقت کهنه نمیشود.
یک نویسنده آلمانی میگوید: دیرینه انسان همین بوده، الان هم است. شادی همین بوده، خشونت هم همین شکل بوده است. اگر زمانی انسانها یکدیگر را با سنگ میزدند، الان شکل این مساله تغییر کرده و آدمها همدیگر را با موشک میزنند. انسان همان است، اما ابزار تغییر کرده است. به همین دلیل معتقدم موضوعهای خانوادگی برای ما کهنگی ندارد و امیدوارم باز هم در فیلم دیگری، موضوعی با محوریت خانواده را مطرح کنم.
شما سابقهای طولانی در زمینه مستندسازی دارید. در مستندهایی که ساختید هم به موضوع خانواده توجه نشان داده اید؟
من کارم را از مستند سازی آغاز کردم و در فضایی فیلم ساختم که در آن پژوهش امر بسیار مهمی است.
زمانی که در اتریش بودم، فیلمی درباره ایدز در دبیرستانهای اتریش ساختم. در آن دوره یک پزشک به عنوان مشاور در کنار من حضور داشت. آن زمان جوانهای زیادی میآمدند و صحبت میکردند.
در این صحبتها خیلی از مسائل خانواده مطرح میشد و این موضوع برای من جذابیت خاصی داشت؛ البته تعریف خانواده در فرهنگ ما نسبت به فرهنگ غرب فرق میکند و نمیتوان گفت مشکل خانوادگی فقط خاص یک جامعه است. در همه جای دنیا مشکل وجود دارد، اما هیچ وقت نمیتوان خانوادهای را با دیگری مقایسه کرد. مشکل خانواده در اتریش روایت دیگری دارد، اما در ایران فکر میکنم مشکل بیشتر از ناگفتهها بروز پیدا میکند.
اینجا آدمها و حتی زن و شوهر راحت با هم حرف نمیزنند و به گفته یک روانشناس معروف، مشکل آنها مشکل امروز نیست و به گذشته مربوط میشود. زن و شوهرهای ایرانی اغلب روز خیلی زیبایی دارند. در میهمانیها با هم خیلی خوب هستند، اما در خلوت خانه از این خبرها نیست. آنها در بیرون از خانه بهتر جلوه میکنند.
در اروپا مشکل بهگونه دیگری است و آنجا میتوان مشکلات موجود بین یک زوج را در یک میهمانی متوجه شد. به عبارت دیگر، در ایران صراحت لهجه میان زن و شوهرها وجود ندارد و همیشه ترس از باختن، از مشاجره و بیان ناگفتهها جلوگیری میکند، مثل زخم کوچکی که میماند، اما خود را باز میکند.
در فیلم شما، شخصیتها مشکل اقتصادی ندارند، اما حداقل در ایران درصد زیادی از مشکلات خانوادگی ریشه مالی دارد. در فیلم به عمد مشکل مالی شخصیتها را حل کردید تا به جنبههای دیگر این مشکل بپردازید؟
معمولا رسم بر این است که در فیلمهای سینمایی یک فرد فقیر میبینیم و یک شخصیت پولدار. در فیلم دیگری یک نفر ازنظر تحصیلات سطح پایینی دارد و دیگری باسواد است. همین مساله در فیلم تناقضی ایجاد میکند که بر مبنای آن داستان شکل میگیرد.
اما من در حس پنهان عمدا 2 شغل روانپزشک و مدیر شرکت تبلیغاتی را انتخاب کردم تا این شخصیتها از نظر مالی مشکلی نداشته باشند. علت هم این بود که مردم معمولا درباره برخی مشاغل تصوری رویایی دارند، اما واقعیتهای زندگی پشت درهای بسته چیز دیگری است. به اعتقاد من، هر دوی این شخصیتها موفق هستند، اما در زندگی آنها مشکلی وجود دارد که زندگی را به سردی کشیده است و نمایش این مساله یکی از دغدغههای فیلم است.
این مشکل بچه است؟
بله. موضوعی که هم امیر و هم سیمین منطق خود را درباره آن دارند. سیمین در پی از دست دادن بچه اول خود ترسیده است و دیگر نمیخواهد مادر شود، اما امیر در دیالوگهای مختلف عنوان میکند که دوست دارد یک کره خر ƒ تعبیر او از بچه ƒ در خانه بالا و پایین بپرد.
این همان جایی از داستان است که سیمین به امیر تشر میزند و میگوید احترام خانواده را حفظ کن! چون او فکر میکند زندگی خوبی را برای همسرش درست کرده است. زندگیای که از خانهای زیبا و مرتب تشکیل شده است. این دیالوگ یکی از نقاط عطف داستان است.
یعنی روشنفکران جامعه ما نیز دغدغههایی از جنس دغدغههای عادی مردم دارند؟
بله. یکی از دوستانم این ایراد را مطرح میکرد که سیمین بهعنوان نماینده قشر روشنفکر در زندگی شخصی خود نمیتواند اینگونه باشد. اما شخصا با این نگاه مخالفم. در نهایت این شخصیتها نیز در کنار کار خود مسائل روزمره خود را دارند و شبیه آدمهای دیگر هستند.
فکر میکنم امیر مردی سنتی باشد؟
بله. او خیلی راحت دنبال موضوعی به نام بچه است. برخلاف او، سیمین در این زمینه تحقیق کرده و با قشرهای مختلف در ارتباط است. وقتی بحث روانپزشکی میشود، فکر میکنیم روانپزشک حتما باید یک آدم زنجیری را درمان کند؛ اما افسردگی موضوعی است که در هر اجتماعی وجود دارد. ریشه نگاه سیمین هم همین شغل است که با منطق به دست آمده از این شغل با داشتن بچه مخالفت میکند؛ اما امیر چنین نیست.
در فیلمها و سریالهای تلویزیونی معمولا مردهایی که به دنبال ازدواج مجدد هستند و یا روابطی خارج از خانواده را دنبال میکنند، همیشه شخصیتهایی منفی هستند؛ اما مخاطب فیلم این حس را نسبت به امیر ندارد. این مساله عمدی بود؟
بله. امیر مرد هوسرانی نیست. اگر بود در شغل خود به دنبال این موضوع میرفت. او با رفتن به سراغ ندا از واقعیتی فرار کرده است. امیر جایی در فیلم اشاره میکند که 3 سال است از ناهید جدا زندگی میکند. امیر طی اتفاقی با دختری آشنا شده که خیلی معمولی است و شغل خاصی ندارد. در خانهای مخروبه با مادربزرگ خود زندگی میکند. ندا از همان ابتدا اشاره میکند که مسئولیت 2 نفر دیگر را هم در زندگی به عهده دارد.
امیر وقتی برای اولین بار به جمع آنها میپیوندد، با مجموعهای از شخصیتهای جوان مواجه میشود که با هم شوخی میکنند، یکی بچهداری میکند و در مجموع بسیار صمیمی هستند. اما امیر به این نوع از زندگی عادت ندارد و به همین دلیل چنین فضایی برایش جذاب است. این مساله برای امیر شاید یکی از ویژگیهایی است که در زندگی عادی خود شاهد آن نبوده است.
از سویی او بین سنت و تجدد گیر کرده است. این مشکلی است که در همه جوامع با از میان بردن سنتها خود را نشان میدهد. ما هم در جامعه خودمان به آن مبتلا هستیم. اروپا نیز سالهاست به چنین مشکلی مبتلا شده، اما در آنجا حالا به دنبال احیای سنتها و آیینهای گذشته هستند.
ندا چرا با امیر همراه میشود و بسادگی به او اعتماد میکند؟ آیا از این رابطه احساس خطر نمیکند؟
او از بابت اینکه امیر فردی مسوولیتپذیر است، خیالش راحت است. در اتفاقی ساده با امیر مواجه شده و امیر به کمک آنها آمده است. روحیات امیر کاملا مشخص و تعریف شده است و ندا بسادگی با شنیدن حرفهای او در بیابان با روحیات او آشنا میشود. امیر فرد تنهایی است، اما دلیلی ندارد که بخواهد ندا را آزار دهد.
در فیلم چند بار بر اتومبیل سواری امیر در بیابان با سرعت بالا تاکید میشود. آیا امیر با این کار قصد دارد با کسی مسابقه بدهد یا از کسی جلو بزند؟
نه، قصد مسابقه دادن با کسی را ندارد. او میتوانست در خیابانهای شهر با این سرعت بالا رانندگی کند؛ اما بیابان را انتخاب کرده تا نه کسی آسیب ببیند و نه محدودیتی برای سرعت داشته باشد. البته رانندگی امیر در بیابان 2 بار بیشتر نمایش داده نمیشود. یک بار که در پی تنشی که ایجاد میشود، او به صحرا میرود و هنگام رانندگی صدای ضربان قلب شنیده میشود و به یک سه راهی میرسد، یک بار هم در مرتبه دوم و پایان فیلم.
علاقه به سرعت در بهرام، برادر ندا هم دیده میشود. این علت خاصی دارد؟
امیر خاطره خوبی از سرعت دارد؛ اما بهرام خاطرهای بد دارد، چون نسیم نامزد خود را با سرعت بالا کشته است. بهرام با 2موضوع مشکل دارد. یکی رابطه پدر و مادرش که در آن دختری جوان پدر خانواده را از راه به در کرده است. یکی هم رابطه با خواهرش. او ندا را یک قهرمان میداند.
ندا برای او مهم است و نمیخواهد تصویر ندا در ذهن او خدشه دار شود. البته ندا هم دختر هوسبازی نیست. او هم دختر تنهایی است که به امیر پناه میبرد، اما بهرام در جایی به او میگوید: من مخالف ازدواج تو نیستم اما چرا با مردی که سن پدرت را دارد میخواهی ازدواج کنی؟ اما ندا احساس میکند با ازدواج با امیر به یک تکیه گاه دست پیدا میکند.
اسم رابطه امیر و ندا را چه میتوان گذاشت؟
این رابطه یک دوستی است که به دلیل تنهایی آنها شکل میگیرد. هدف آنها از این رابطه پر کردن این تنهایی است.
این رابطه احتمالا یک راه فرار هم هست؟
تا حدودی این حرف درست است. ندا از برادر و مادر بزرگ خود خسته شده است. او خودش برای این شخصیتها تکیه گاهی قوی است؛ اما دوست دارد زندگی مشترکی هم داشته باشد. ندا کسی است که میتواند مسوولیت بچه داشتن را بخوبی قبول کند. این مساله برای امیر یک امتیاز قابل توجه است.
امیر دنبال خانواده است و برایش این مساله اهمیتی خاص دارد. ضربالمثلی قدیمی میگوید پیدا کردن و رسیدن به یک گل زیبا کار سادهای است اما سختی کار حفظ گل است. فکر میکنم در زندگی زناشویی هم این مساله بسیار مهم است.
به همین دلیل یکی از آرزوهایی که برای زوجهای جوان میکنند این است که میگویند انشاءالله خوشبخت شوند. امیر بهدلایلی نتوانسته این رابطه را حفظ کند و به همین دلیل به سراغ رابطه دیگری رفته است.
فیلم حس پنهان از نظر شما یک فیلم خانوادگی است یا یک فیلم روانکاوانه؟
فیلمی خانوادگی است.
چرا در فیلم نه حضور خانواده امیر را میبینیم و نه خانواده سیمین را؟ حتی مادر بزرگ ندا به عنوان تنها عضو خانواده نیز تقریبا در اواسط فیلم و در صحنههایی محدود حضور مییابد؟
قصه حس پنهان، بر چهار شخصیت استوار است. البته حضور خانواده ندا و بهرام در قالب دیالوگهای این دو شخصیت روایت میشود. امیر و سیمین هم به گذشته خود اشارههایی دارند، اما دلیل اینکه به گذشته آدمها اشاره نکردم، این بود که فیلم در لحظهها روایت میشود. برای من رودررویی و ایست مقابل آدمها اهمیت داشت.
صحنهای در فیلم هست که ندا دیر به خانه میآید. او با دیدن بهرام متوجه میشود برادرش پانسمان خود را برداشته است. وقتی از او علت این کار را سوال میکند، بهرام میگوید از زگیل خوشم نمیآید. او با دیدن هدیه امیر به کنایه به خواهرش میگوید: ماه تولدت را میداند و بعد در دیالوگهای بعدی وقتی ندا نسبت به قضاوت او درباره امیر اعتراض میکند، بهرام میگوید: گفتم آدم لجنی است؟
و در ادامه در یک سکوت به قوچی که امیر خریده نگاه میکند و میگوید: خیلی زیباست، اما نمیگذارم از دست بری. رسیدن به لحظات برای من در فیلم خیلی مهم بود و فکر میکنم اهمیت و تاثیرگذاری چنین صحنههایی به اندازهای بوده که دیگر نیازی به تاکید بر مسائل دیگر نباشد.
فیلم از چهار بازیگر خوب سینمای ایران بهره برده است. چگونه به این ترکیب رسیدید؟
در پیش تولید، دستیارم بهرام صحیحی تمامی فیلمهای مطرح ساخته شده در 5 سال اخیر را در اختیارم قرار داد و من با دیدن این فیلمها، بازیگران مختلف را به عنوان نامزد تعیین کردم. حامد بهداد را از سر فیلم این زن حرف نمیزند میشناختم که در دفتر خودمان تولید شده بود.
او هنگام پیش تولید حس پنهان درگیر کار دیگری بود اما با موافقت تهیه کننده، صبرکردیم تا او به جمع ما ملحق شود. او بعد از مطالعه فیلمنامه نسبت به شخصیت بهرام حساسیت پیدا کرده بود. این مساله برای من نکته مثبتی بود که یک بازیگر با نقش دغدغه پیدا کند.
درباره بازیگران دیگر هم ترکیب فعلی کاملا دلخواه من بود. خوشحالم که توانستم با بازیگرهای خوبی کار کنم که هر یک از آنها کمک موثری برای فیلم بودند.
شیوه کار کردن با بازیگران در طول فیلم چگونه بود؟
برای هر کدام از آنها مسیری را تعیین کردیم تا در آن مسیر حرکت کنند. پیش از آن نیز با چند روانپزشک، مشاور خانواده و حتی وکیل صحبت کرده بودیم تا بهتر بتوانیم به شخصیتپردازی نقشها نزدیک شویم. مثلا اینکه آیا فردی مانند بهرام که گاهی دهانش خشک میشود، میتواند خطرناک هم باشد یا نه؟ نکتهای بود که طی مشورتهای مختلف حاصل شد.
جنس بازی محمد رضا فروتن و مهتاب کرامتی خیلی سرد است. به نظر شما اگر حامد بهداد نقش امیر را بازی میکرد، سرنوشت فیلم چگونه میشد؟
زندگی امیر و سیمین زندگی سردی است. حتی این مساله آگاهانه در چیدمان خانه آنها نیز لحاظ شده است. خانه آنها خیلی مرتب و تمیز است. سیمین از زندگی خود راضی است و حس میکند جزیره آرامشی را برای همسرش درست کرده اما امیر نسبت به او تکاپوی بیشتری دارد و موسیقی و فیلم تماشا میکند و حتی گاهی اوقات صدای موسیقی او آزاردهنده میشود. انتخاب این دو بازیگر هم برای نشان دادن فضای سرد خانه لازم بود.
این جنس بازی در خانهای که همه چیز آن ظریف و مو به مو است، مفهوم پیدا میکند. در صورتی که اگر بچهای به این جمع اضافه شود، همه چیز به هم میریزد و یک بی نظمی به وجود میآید که در جای خود قشنگ و زیباست.
نکتهای که درباره جابهجایی نقشها اشاره کردید، چندان دور از ذهن نبود. اتفاقا محمد رضا فروتن هم علاقهمند بود تا نقش بهرام را بازی کند. ولی در نهایت به این نتیجه رسیدم که نقش بهرام را بهداد بازی کند.
البته بهرام هم شخصیتی دیوانه نیست و در پشت کارهایی که انجام میدهد، منطق خاص خود را دارد، ولی سرشار از لحظات غیر قابل پیش بینی است. او در یک مقطع از گذشته خود گیر کرده است. گاهی با سگ حرف میزند و گاهی با خودش. اما در مجموع تیزهوشی خاص خود را دارد.
نام ابراهیم حاتمی کیا در عنوانبندی فیلم به عنوان مشاور کارگردان درج شده است. حضور او در فیلم شامل چه مواردی بود؟
آشنایی من با ابراهیم حاتمی کیا به سالهای 1990 باز میگردد. ایده فیلم از کرخه تا راین متعلق به من بود. من سالها به عنوان مترجم گروههایی از جانبازان شیمیایی که به اتریش میآمدند، فعالیت میکردم و با مسائل زیادی درباره آنها آشنا بودم. اما فیلم خاکستر سبز رابطه دوستی ما را عمیق تر کرد. از نظر حرفهای حاتمی کیا را خیلی قبول دارم.
شاید بتوانم بگویم حضور او به عنوان مشاور پیش از اینکه به این فیلم محدود شود، به حرفهایی است که از قبل میان ما رد و بدل میشد. ما شبهای بسیاری هنگام ساخت فیلم خاکستر سبز با هم صحبت میکردیم و از همان زمان تجربه های زیادی در فیلمسازی از او کسب کردم که در ساخت این فیلم به کمک من آمد.
باید در اینجا به این نکته اشاره کنم که هنگام ساخت این فیلم من تنها نبودم و مشاور، تهیه کننده، تدوینگر و دستیار خوبی هم داشتم. در همه جای دنیا گفتن کلمه «نه» یک هنر است و بیان این کلمه گاه چنان کمک بزرگی است که با هیچ چیز دیگری برابری نمیکند.
در نسخهای که این روزها در حال اکران است برخی صحنهها حذف شده است؟
بله. همیشه گفته ام لازمه یک سینمای خوب وجود تهیهکنندگان باشعور است. در این فیلم چنین تهیه کنندهای داشتم. بعد از نمایش فیلم در جشنواره، با توجه به دیدگاههای مختلفی که طی تماشای فیلم با مردم پیدا کرده بودم، از تهیه کننده اجازه خواستم تا تغییراتی را در فیلم لحاظ کنم. در نهایت با عباس گنجوی تدوینگر فیلم به اعمال این تغییرات پرداختیم و البته این مساله هزینههای تازهای را به فیلم تحمیل کرد اما نتیجه کار روان تر و بهتر شد.
در فیلم اشاره میشود که هر شخصی یک حس پنهان دارد. حس پنهان شما چیست؟
حس پنهان من چشم من است. همیشه اعتقاد داشتهام اگر انسان بخواهد هرقدر هم چیزی را به دلایلی پنهان کند، چشم او نمیتواند دروغ بگوید. این حرفی است که قدیمیها گفته اند و دانشمندان آن را اختراع نکردهاند. خیلی حقایق را از طریق چشم میتوان دید.
حس پنهان از نظر شما فیلم متعارفی است؟
بله.
به چه دلیل؟
چون موضوع آن خانواده است. فیلم من فیلم تلخی نیست. تلاش کردم تا ناگفتهها را در این فیلم بیان کنم. هرچند شاید جاهایی از فیلم سنگین باشد ولی در پایان فیلم چیزی بسته نمیماند.
پایان فیلم از نظر شما به چه معنی است؟
همه تلاش خودم را انجام دادم تا در این پایان مفهوم آشتی با زمان را نمایش دهم. وقتی دو زن در این صحنه به هم میرسند، یک موسیقی آرامبخش میشنویم که مانند رقص است. در این صحنه کلا سه عکس از طبیعت میبینیم که در آن زنان سیاهپوش به هم نگاه میکنند. در صحنه قبلی امیر را که احساس میکردیم شخصیتی سرد است دیده ایم که در تنهایی گریه میکند. شاید این هم جزو حس پنهان او باشد. در پایان فیلم گردنبند مادر به گردن ندا برگشته و همه چیز در یک مسیر خوب قرار گرفته است.
در فیلمهای سینمایی مساله حجاب خانمها معمولا بهگونهای است که این فیلمها اغلب قابل پخش از تلویزیون نیست اما ظاهرا فیلم را جوری ساخته اید که مناسب پخش از تلویزیون هم باشد؟
رعایت پوشش درست و مناسب در فیلم مسالهای عمدی بود و نه به خاطر پخش از تلویزیون. تنها به دلیل دیدگاه خودم بود.
اگر قرار بود این فیلم را در اتریش هم بسازید با همین سبک و سیاق میساختید؟
بله. در این فیلم فیزیک و اندام آدمها مهم نیست بلکه نگاه آدمها مهم است. اگر دقت کرده باشید در فیلم هیچ حرکت دوربینی به سمت هیکل بازیگران نبوده است. از سوی دیگر معتقدم مسالهای مانند آرایش غلیظ بیشتر از آنکه مناسب سینما باشد، مناسب تئاتر است، چون در آنجا فاصله تماشاگر با صحنه زیاد است و باید در همه چیز اغراق باشد تا تماشاگر بتواند خوب ببیند. اما در سینما چنین چیزی نیست.
به اعتقاد من این فیلم آدم بد و خوب ندارد و همه خوب هستند و در چنین وضعی آرایش زیاد فقط میتواند باعث شود فیلم به مخاطب دروغ بگوید و من این را دوست نداشتم. در مورد گریم هم فقط به این اکتفا شد که یک فون به صورت بازیگران زده شود تا نور را منعکس نکند.
من حتی درباره بازیگران ویژگیهای شخصی آنها را لحاظ کردم. مثلا خانم کرامتی همیشه حرف «س» را «ش» تلفظ میکند. به او گفتم اصلا سعی نکنید این بیان را عوض کنید و بگذارید به همان شکل طبیعی باشد، چون این جزو امضای بازیگری شماست. اعتقاد دارم رعایت این مسائل سبب شده تا فیلم واقعیتر به نظر برسد.
آیا همه آدمها حس پنهان دارند؟
نه. به نظرم بچهها از این قاعده مستثنا هستند. یکبار از گروهی از بچهها در اتریش عکاسی میکردم که ملیتهای مختلفی داشتند اما هیچ کدام زبان هم را نمیدانستند. آنها با وجود بیزبانی انسجام زیادی با هم داشتند و از بازی کردن با هم لذت میبردند. اگر یکی با دیگری دعوا میکرد، چند دقیقه بعد با هم دوست میشدند.
آدمها هرچه بزرگ میشوند در زندگی آنها سیاه و سفید معنی پیدا میکند، پولدار و فقیر مفهوم پیدا میکند و.... بچهها راحت تر از بزرگترها حرف دل خود را میزنند. آنها نیازی به حس پنهان ندارند اما بزرگترها براساس یک منطق مشخص حرف میزنند، زندگی میکنند، با دیگران ارتباط میگیرند و به همین دلیل نیاز به حس پنهان دارند.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: