این پدربزرگ به بچهها و عروس و دامادهایش گفت: من این راز را 9 سال پیش میخواستم که با همسرم زبیده در میان گذارم، آن هم درست در روزهای پایانی عمرش، اما جرات نکردم، میترسیدم او مرا نبخشد و حالا هم که خودم دم مرگ هستم آرزو میکنم، او مرا ببخشد. همانطوری که میخواهم شما هم مرا ببخشید.
ناصر عبدی سپس گفت: من 42 سال پیش کارمند سازمان آب و مراتع بودم و برای ماموریتی 6 ماه به اسکندریه رفتم، در آنجا با زن بیوهای آشنا شدم. او را به عقد خود درآوردم. من از آن زن 3 سال بزرگتر بودم صاحب فرزند پسری به نام <انور> شدم و پس از بازگشت به قاهره، خرج و مخارج آنها با من بود، این وضع تا دو سال ادامه داشت و چون شرایط قابل قبولی برای زبیده نبود او از من جدا شد و مدتی بعد دوباره شوهر کرد و با انور به خانه شوهر جدیدش رفت. به این ترتیب ارتباط ما قطع شد و من فقط سالی یکبار مبلغی پول برای همسر سابقم زبیده می فرستادم که خرج و مخارج انور شود، بعدها انور بزرگ شد و به کسب و کار روی آورد و الان 41 سال دارد. زن و چند فرزند دارد. او از کل ماجرای من و مادرش که او نیز چهار سال پیش فوت کرد، خبر دارد. انور خواهان ارث و میراثی از من نیست. چون خودش وضع مناسبی دارد و از وضع متوسط من هم با خبر است.
ناصر عبدی سپس به بچههایش گفت: نمیخواستم این راز را با خودم به گور ببرم، امیدوارم شما مرا ببخشید. اما بدانید برادری به نام انور دارید و هم بدانید انور هم از ماجرا با خبر است. اگر روزی روزگاری با هم روبهرو شدید، تعجب نکنید.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد