واشنگتن می خواهد در بغداد نفس راحت بکشد

با بالا گرفتن احتمال حمله امریکا به عراق ، تقریبا اکثر کارشناسان و صاحبنظران
کد خبر: ۱۸۷۵۰
این حمله را قطعی الوقوع می دانند و تنها آنچه که مورد بحث است ، آلترناتیوهای حکومت پس از صدام است .

عراق تحت حکومت هاشمی ها
در گردهمایی ماه ژوئیه 2002، افسران سابق ارتش ، از شاهزاده حسن اردنی ، عموی پادشاه جدید، عبدالله دوم ، برای شرکت در گردهمایی خود دعوت به عمل آوردند. شاید او پادشاه بعدی عراق باشد. شریف علی بن حسین نیز مترصد فرصت است ، خانواده او زمانی که وی فقط 2سال داشت از عراق گریختند. او در لبنان بزرگ شد، سپس در بریتانیا (در رشته اقتصاد) به تحصیل پرداخت و سرانجام به شغل بانکداری سرمایه گذاری ، در محله تجاری و مالی شهر لندن بسیار اهمیت می داد. برخلاف اردنی ها که در خصوص جنگ و نتیجه آن بسیار محتاطند، حسین مدعی پادشاهی است و در نظر دارد سلسله هاشمی را بار دیگر احیا کند. اما هاشمی ها هیچ گونه حق طبیعی در عراق یا سابقه ای طولانی در آنجا ندارند و قطعا با استیلا بر عراق نیز حقی بر ایشان ایجاد نمی شود. آنها با حمایت حکومت قیمومتی انگلیس بر تخت نشستند و به عنوان دست نشانده امپراطوری تشنه نفت ، سمتهایی را در این کشور به دست آوردند. هنگامی که طبقات نخبه عراقی سرانجام حکومت قیمومتی را سرنگون کردند، هاشمی ها (فیصل تا سال 1933، بعد قاضی 1939- 1933 و سرانجام فیصل دوم ،1958-1939) نقش خود را از طریق گسترش نیروی نظامی وفادار به خود (از 12هزار نفر در سال 1932 به 43هزار نفر در سال1941) و از راه مصرف انحصاری درآمدهای نفتی (حدود یک سوم بودجه در پایان سلطنت آنها) و به وسیله سوءاستفاده از یک باند گروه حاکم بر دیگری و با سرکوبی وحشیانه هر گونه شورش یا مخالفت نشان دادند. هنگامی که قاسم سلطنت را سرنگون کرد، این کار را با کودتایی پنهان و بدون حمایت مردمی انجام داد، اما هنگامی که از مردم خواست در حمایت از افسران آزاد به خیابان ها بریزند، احزاب عمده سیاسی و نیز تعداد بی شماری از مردم تشکل نیافته دعوت او را پاسخ گفتند. حزب ملی دموکرات ، حزب بعث (رنسانس) و حزب کمونیست عراق (با بیش از 20هزار عضو) در خیابان های بغداد و نقاط دیگر حضور یافتند تا سقوط سلطنت را جشن بگیرند. این نمایش قدرت ، دست هر کسی را که خواهان بازگشت هاشمی ها بود، از حرکت انداخت . این خاطره هنوز در یادها باقی مانده است . تصور این که مردم عراق پس از صدام حسین از پادشاهی استقبال خواهند کرد، در سر داشتن عقاید نژادپرستانه از توانایی کسانی است که اروپایی یا امریکایی نیستند.
بالکانیزه کردن عراق
بالکانیزه کردن عراق سناریویی کابوس گونه برای کاخ سفید است . در دهه گذشته ، هنگامی که دیپلمات های امریکایی به نقاط تاریکتر جهان می رسیدند و زمانی که می گفتند «دموکراسی »، منظور آنها اغلب بالکانیزه کرده بوده است . اگر بالکانیزه کردن تا دهه 1990 واژه بدی بود، در آن دهه مادلین آلبرایت و دیگر متفکران وزارت امور خارجه اعلام کردند که در خود بالکان استراتژی مفیدی است . بار دیگر، از کوزوو تا کشمیر واژه هولناک «تجزیه » را شنیدیم . اما نه در عراق . خلیل زاد، کارشناس شورای امنیت ملی امریکا، در عراق ، می گوید: «در کوتاه مدت ، ما بار دیگر عراق را متحد خواهیم کرد، زیرا در حال حاضر این کشور، متحد نیست و تمامیت ارضی آن را حفظ خواهیم کرد.» مفهوم این گفته آن است که مناطق خودمختار کردنشین در شمال و نواحی شیعه نشین در جنوب (مناطق پرواز ممنوع) اکنون به این کشور از هم گسیخته ملحق خواهند شد.
چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؛
در شمال نمی توان به کردها استقلال بخشید، زیرا این امر دولت ترکیه را خشمگین می کند، چرا که آنها مایلند حق کردها را برای زندگی در ترکیه به عنوان یک انسان نفی کنند. باوجود ترکیه به عنوان هم پیمانی حیاتی در طرحهای استراتژیکی امریکا در آسیای مرکزی و منطقه قفقاز، نمی توان پیش بینی کرد که امریکا از تشکیل کردستانی مستقل در مرزهای این کشور حمایت کند. دو حزب کرد داخل عراق ، این مساله را می دانند، از این رو توافق های مختلفی با حزب بعث ، با ایرانیان ، با امریکاییان و حتی با ترکها کرده اند تا تلاشهای تنگ نظرانه خود جهت به دست گیری قدرت در پایگاه های خود را مقبول سازند. اتحادیه میهنی کردستان و حزب دموکرات کردستان برای جلب محبت مردم کرد عراق باهم رقابت می کنند، اما در عین حال با میراث شیخ محمود برزینجی که اعتماد به نفس او در ماه دسامبر 1918 مقام فرمانداری کردستان سفلی را از سوی دولت انگلیس برای او به همراه داشت ، بسیار فاصله دارند. اگرچه این دو حزب کرد می توانند تقریبا 80هزار رزمنده برای اهداف استراتژیک جمع آوری کنند، نمی توانند هم پیمان شمالی عراق باشند. شیعیان نیز نمی توانند در جنوب هم پیمان دولت آینده باشند. هرچند اکثر شیعیان عضو هیچ سازمان سیاسی نیستند، دو مورد از مهمترین تشکلها عبارتند از الدعوه و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق . الدعوه ، که در دهه 1950 تشکیل شد، تا دهه 1970اهمیت چندانی نداشت در این زمان بود که خواستار تجدید ساختار کشور در مسیر اسلامی گردید. در سال 1970، آیت الله خمینی که از ایران تبعید شده بود، سخنرانی هایی را در نجف ایراد کرد که مورد استقبال جوانان شیعه قرار گرفت و آنان الدعوه را به فعالیت شدید سیاسی کشاندند. انقلاب ایران در سال 1979 درهای جدیدی را به روی این سازمان گشود. در ماه مارس 1980، رژیم بعث ، مجازات عضویت در الدعوه را اعدام اعلام کرد. فعالان الدعوه به ایران گریختند و در سال 1982، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را در ایران بنیانگذاری کردند و شاخه ای نظامی به نام تیپ بدر تشکیل دادند. مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که رهبری آن را محمدباقر حکیم برعهده دارد، خواستار ساختن عراقی به تقلید از ولایت فقیه ایران است . آنها نه تنها مخالف حمله امریکا هستند، بلکه خیانت فرماندهان امریکایی را به خاطر دارند که وقتی شیعیان جنوب در سال 1991 قیام کردند از حمایت هایی که امریکا وعده داده بود خبری نشد. هزاران نفر از رزمندگان تیپ بدر که از مرز ایران - عراق گذشته بودند، از ارتش کاملا آموزش دیده عراق شکست خوردند.امریکا نه اجازه می دهد عراق بالکانیزه گردد و نه می گذارد شیعیان بر کل کشوری که خود حداکثر جمعیت آن را تشکیل می دهند تسلط یابند. بنابراین ، بعید است که نیروهای شیعه و کرد اجازه دهند که از آنها برای تشکیل آینده ای بهره برداری گردد که به اندازه وضعیت کنونی ناامیدکننده به نظر می رسد.
کرزای عرب
صدام حسین هرگز کرزای عرب نبود، اما متحد نزدیک کاخ سفید بود البته زمانی که این اتحاد با منافع استراتژیک شرکتهای جهانی و پنتاگون همخوانی داشت . از زمانی که «هفت خواهر» (هفت مجتمع نفتی عمده جهان) به غرب آسیا راه یافتند، منطقه وارد طرحهای استراتژیک امریکا شد. در سال 1958، امریکا تا بدانجا پیش رفت که با سعودی ها هم پیمان گردید و عربستان را ضمیمه امریکا تلقی کرد. در ایران (1953) امریکا با طراحی و حمایت از کودتایی علیه مصدق به دنبال حفظ نقش ایران به عنوان ژاندارم منطقه بود. دبیر کل حزب بعث درباره کودتای این حزب اظهار داشته است که «ما سوار بر قطار امریکا به قدرت رسیدیم»، یعنی حزب بعث از کمک مالی دولت امریکا (و نیز پول کویت) و حمایت ایستگاه های رادیویی تحت کنترل سازمان سیا که از کویت پخش می شد ، برخوردار بود. اسرائیل با پیروزی چشمگیر در جنگ 1967 علیه ارتشهای عرب ، نقش مکملی را برای امریکا در غرب آسیا به خود اختصاص داد. اسرائیل قدرت را تامین می کرد و شیوخ کشورهای نفتخیز ظرافت های دیپلماتیک را در برابر سایر کشورهای عرب فراهم می ساختند. رابطه اعراب با امریکا رسما با جنگ 1967 در پی اعتراض به برنامه جدید امریکا نسبت به این کشور خاتمه یافت . به دلیل پیروزی انقلاب ایران در سال 1979 و به لحاظ آن که صدام حسین به تازگی به قدرت رسیده بود، امریکا مشتاقانه جهت ایجاد پیمان ، به عراق روی آورد. در سال 1983، افراد رئیس جمهور ریگان با ملاقات ماه دسامبر بین صدام حسین و رونالد رامسفلد، کانال هایی را جهت ایجاد ارتباط گشودند. در 24مارس 1984، دقیقا همان روزی که سازمان ملل گزارشی را مبنی بر به کارگیری سلاحهای شیمیایی توسط عراق در جنگ علیه عراق منتشر کرد، رامسفلد با طارق عزیز، وزیر امور خارجه عراق (که هم اکنون معاون نخست وزیر است)، ملاقات کرد. هنگامی که صدام بمبهای شیمیایی خود را رها می کرد، پنتاگون در آنجا حضور داشت و از بیرون زمین برای او هورا می کشید (این بود شرایطی که در آن صدام حسین احساس کرد از سفیر امریکا، ایپریل گلاسپای ، «چراغ سبز» لازم برای حمله به کویت به خاطر حفاری یک جانبه نفت توسط این کشور در دشتهای رومیله در سال 1990 را دریافت کرده است). امریکا با در اختیار گذاشتن تسلیحات و مهارت های لازم از هم پیمان جدید خود حمایت می کرد. «امریکا» فقط شامل نیروی نظامی و دولت امریکا نبود، بلکه شرکتها را نیز در بر می گرفت . در سال 1975، به گفته سعید ابوریش ، شرکت فالدر، در شهر راچستر، ایالت نیویورک ، «طرحی را در اختیار عراقیها قرار داد که به واسطه آن توانستند نخستین کارخانه تسلیحات شیمیایی را تاسیس کنند». ابوریش می گوید: در سال 1983، تجار امریکایی و رژیم عراق معامله ای را بر سر موشکهای هارپون و وسایل موثر دیگری از این قبیل انجام دادند تا در جنگ علیه ایران ، سرکوبی کردها و حمله به کویت مورد استفاده قرار دهند. به گفته ویلیام ریورزپیت ، صدام حسین «مانند کوکاکولا و اولدزموبیل محصول امریکاست». او «عامل ثبات» بود، تا این که در سال 1990بیش از حد دست درازی کرد. آیا جایگزینی مانند صدام وجود دارد که آماده به عهده گرفتن مسوولیت باشد؛ آیا واقعا کرزای عرب وجود دارد؛ جدی ترین نامزد، احمد چلبی ، فردی دانشگاهی از یک خانواده مرفه عراقی است . در سال 1992، در وین ، تعداد زیادی از تبعیدیان عراقی دور هم گرد آمدند و کنگره ملی عراق را تشکیل دادند. سپس در همان سال ، کنگره ملی عراق (در پناهگاه امن کردها) صلاح الدین چلبی را به رهبری خود برگزید.در همان زمان ، بیشترین اعضای کنگره ملی عراق از اتحادیه میهنی کردستان و حزب دموکرات کردستان بودند و نیروهای کنگره ملی عراق ، با حمایت امریکا درگیری با ارتش عراق را در سال 1995 آغاز کردند. اما سال بعد، حزب دموکرات کردستان با صدام حسین به توافق رسید و ارتش عراق را به قلمرو خود راه داد و راحت و آرام نشست تا ارتش عراق نیروهای کنگره ملی عراق را در منطقه در هم کوبید. در سال 1998 ، کنگره امریکا قانون آزادسازی عراق را تصویب کرد و بودجه این سازمان در حال احتضار را تامین نمود. سعید ابوریش ، در سال 1997، اظهار داشت که برنامه کنگره ملی عراق «کاملا غیر واقعی است»، اما «هنوز فعالیت می کند و مطالبی را در مطبوعات منتشر می کند تا روحیه ضد صدام را در دولتهای غربی و مطبوعات غرب حفظ کند». وی می گوید: کنگره ملی عراق شامل بسیاری از همدستان سابق صدام حسین و اعضای رژیم بعث است که جنایتهای هولناکی را در جنگ علیه ایران و کردها مرتکب شدند. وی خاطرنشان می کند، «چون آنها عضو یک سازمان طرفدار غرب هستند، جرایمشان نادیده گرفته می شود»، (برگرفته از کتاب دوستی وحشیانه : غرب و نخبگان عرب ،1997). حتی با وجود آن که کنگره ملی عراق هیچ اعتباری ندارد، مذاکراتی را در خصوص دستیابی به نفت عراق با تجار نفت فرانسه و روسیه آغاز کرده است . در دسامبر 2002 ، چلبی به واشنگتن پست گفت : «شرکتهای امریکایی تلاش زیادی را برای دستیابی به نفت عراق انجام خواهند داد. و به قراردادهای منعقد شده با روسیه و فرانسه توجه ویژه ای خواهند داشت». این موضع کنگره ملی عراق روشی بسیار آشکار برای کسب حمایت شورای امنیت نسبت به جنگ با عراق و نیز مورد لطف و توجه قرار گرفتن در آینده پس از رژیم بعث است .
دکتر ویجی پراشاد
مترجم : بهروز جندقی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها