همیشه نفر دوم زندگی بودم‌

فرهاد و پروانه، ماه‌هاست که بر سر تصاحب فرزند با هم جدال دارند. هیچ‌یک از این دو حاضر نیست فرزندش را از دست بدهد و اختلافات و اشتباهاتی که در طول زندگی انجام دادند، آنها را در زندگی مشترک به بن‌بست کشانده است. در این جدال هیچ‌کس نمی‌داند چه کسی پیروز خواهد شد، اما آنچه مسلم است هر دوی آنها شکست در زندگی مشترک را پذیرفته‌اند. پرونده این زوج در شعبه 261 دادگاه خانواده نزد قاضی اصلان اقدم است. وقتی پروانه در برابر او قرار گرفت، در حالی‌که بشدت پشیمان بود به اشتباهات خود در زندگی مشترک اعتراف کرد.
کد خبر: ۱۸۵۹۸۹

چند سال  است که با هم زندگی می‌کنید؟

5 سال پیش با فرهاد آشنا شدم، من یکی از مشتریان مغازه طلافروشی‌اش بودم و خیلی به آنجا می‌رفتم، البته فرهاد همیشه در مغازه نبود و بیشتر شاگردش مغازه را اداره می‌کرد. فرهاد بیشتر خارج از کشور کنار همسر اولش بود و هر چند ماه یکبار به ایران می‌آمد و ما همدیگر را می‌دیدیم.

یعنی زمانی که با هم ازدواج کردید می‌دانستی شوهرت همسر دیگری هم دارد؟

فرهاد فقط مرا صیغه کرده بود، البته قبول دارم که اشتباه کردم. اما زمانی که فرهاد از من خواستگاری کرد به عواقب کاری که داشتم انجام می‌دادم فکر نکردم. فرهاد به من گفته بود که همسرش را دوست ندارد و می‌خواهد از او جدا شود، اما از آنجایی که عاشق من شده تا زمانی که از همسرش جدا شود قصد دارد من را صیغه کند.

اگر شوهرت با همسرش اختلاف داشت پس چرا در این سال‌ها از او جدا نشد؟

وقتی من به صورت صیغه‌ای به عقد فرهاد درآمدم، به من قول داد از همسرش جدا شود. البته از آنجایی که همسرش ایران زندگی نمی‌کرد احتمال این‌که او متوجه شود بسیار کم بود. ضمن این که فرهاد هر 3 ماه فقط یک هفته به ایران می‌آمد و در کنار من بود، مدتی بعد هم که من باردار شدم، باز فرهاد قول داد که مرا هم همسر عقدی خود کند. به هر حال چون ما صاحب یک فرزند شده بودیم من باید با احتیاط بیشتری رفتار می‌کردم چون ممکن بود به فرزندم آسیبی برسد. البته فکر می‌کردم فرهاد حاضر است که به خاطر پسرش هر‌‌کاری بکند، اما اشتباه می‌کردم.

چرا فرهاد حتی پس از به‌دنیا آمدن پسرتان تو را به عقد خودش در نیاورد؟

حقیقت این بود که فرهاد همسر اولش را دوست داشت و آنها هیچ اختلافی هم نداشتند، فرهاد هم دلیلی برای جدایی نداشت به همین خاطر هم نمی‌خواست همسرش را از دست بدهد، اگر هم مرا به عقد خودش در می‌آورد قطعا همسرش متوجه می‌شد و زندگی‌اش به هم می‌ریخت، من چون فرزندی از فرهاد داشتم نمی‌توانستم او را ترک کنم و زندگی مخفیانه ما سال‌‌ها همین‌طور ادامه داشت.

اختلاف شما بر سر چه چیزی است؟

من و فرهاد هیچ اختلافی نداریم، اما مساله اینجاست که فرهاد من را مثل همسر اولش دوست ندارد، اگر ما بچه‌ نداشتیم، حتما فرهاد زودتر از اینها مرا ترک می‌کرد، فقط حضور پسرم باعث شده تا این همه سال با من زندگی کند. زمانی که فرهاد از من خواست تا با او ازدواج کنم فقط دچار هوا و هوس بود او اصلا به سرنوشت من فکر نمی‌کرد. من هم چاره‌ای به جز این‌که با او ازدواج کنم نداشتم.

چرا چاره‌ای نداشتی، تو می‌دانستی نباید وارد زندگی زن دیگری شوی؟

من یک‌بار ازدواج کرده بودم و بعد از مدتی زندگی‌ام با طلاق پایان یافت. چند سال بعد با فرهاد آشنا شدم. وقتی به من پیشنهاد داد با او ازدواج کنم قبول کردم، چون فرهاد مرد ثروتمندی است و از آنجایی که من در زندگی‌ام بشدت سختی کشید‌ه‌ام به او اعتمادکردم و فرهاد می‌توانست برایم امنیت به‌وجود آورد بالاخره با هم ازدواج کردیم من نمی‌دانستم فرهاد هم مثل شوهر سابقم دلم را خواهد شکست و حتی فرزندم را از من خواهد گرفت.

ماجرای ازدواج تو و فرهاد را چه کسانی می‌دانستند؟

فقط خانواده من در جریان بودند، فرهاد همه‌چیز را از خانواده‌اش مخفی کرده بود. او می‌گفت چون با همسرش اختلاف پیدا کرده اگر خانواده‌اش در جریان قرار گیرند او را آزار خواهند داد. خانواده من هم هیچ مخالفتی نکردند، چون به فرهاد اعتماد کرده بودند و فکر می‌کردند او می‌تواند مرا خوشبخت کند.

آنچه باعث این شکایت شده یعنی خروج فرهاد و پسرت از کشور چه زمانی اتفاق افتاد و آیا دلیل خاصی داشت؟

مدتی بود که فرهاد می‌گفت از زندگی مخفیانه خسته شده است، می‌گفت دیگر زندگی با من برایش خوشایند نیست. فرهاد احساس می‌کرد همسر اولش چیزهایی فهمیده است و هر بهانه‌ای که به ذهنش می‌رسید برای جدایی از من به کار می‌‌برد. تا این‌که یک ماه پیش وقتی به خانه آمد با بداخلاقی و کج‌خلقی به من گفت متوجه شده که من با کسی رابطه دارم، تهمتی که به من زد آن‌قدر برایم سنگین بود که تا مدت‌ها نمی‌دانستم چطور باید با فرهاد رفتار کنم، شوهرم آن‌قدر اعتماد به نفسم را گرفته بود که عذاب وجدان داشتم با این‌که می‌دانستم کاری نکردم که پشیمان شده باشم و آن شخص که فرهاد می‌گوید وجود خارجی ندارد اما خیلی عذاب می‌کشیدم، بعد هم فرهاد مدعی شد مدت صیغه ما تمام شده پس دیگر لزومی نمی‌بیند که به این زندگی ادامه دهد. روز سفرش به خانه آمد و گفت می‌خواهد پسرمان را ببیند، به بهانه خرید بستنی او را بیرون برد و بعد هم دیگر نیامد، تا قبل از این که سوار هواپیما شود، من با فرهاد در تماس بودم به من گفت که با هم در حال گردش هستند، فرهاد ساعت پرواز‌ش را به من نگفته بود. من هم به او اعتماد کرده بودم ساعتی که گفته بود بازنگشت، نگران شدم دوباره به او زنگ زدم، تلفن همراهش خاموش بود،‌ بسیار نگران بودم و تا چندین روز دنبال پسرم می‌گشتم تا این که بعد از چند روز تماس گرفت و به من گفت که دیگر پسرم را پس نمی‌دهد.

فرهاد به همسر اولش گفته بودکه فرزندی دارد؟

البته در مورد این مساله با من حرفی نزد، اما وقتی تلفنی با هم صحبت کردیم به من گفت همه چیز را به همسر اولش گفته و او هم پذیرفته است که از فرزند من و فرهاد نگهداری کند، نمی‌دانم فرهاد واقعیت را به من گفته یا نه، اما در هر حال من حق دارم فرزندم را ببینم و فقط او را می‌خواهم.

توانایی نگهداری از فرزندت را داری؟

چون من همسر صیغه‌ای فرهاد بودم و مدت صیغه هم تمام شده به لحاظ قانونی حق و حقوقی ندارم، منبع درآمدی هم ندارم اما همه تلاشم را می‌کنم تا هر طور شده فرزندم را به خوبی بزرگ کنم،‌ اما فرهاد تحت هیچ شرایطی حاضر نیست که بچه را به من بدهد. من مادر این بچه هستم و دلم می‌‌خواهد فرزندم را خودم بزرگ کنم فرهاد وارد زندگی من شد و بدون این که همسری مناسب برایم باشد،‌ حتی بچه‌ام را گرفت و من را ترک کرد، او ظلم بزرگی در حق من کرده است.

مریم عفتی‌

نظر کارشناس‌

مینو رحیمی،‌ روان‌شناس‌
 وقتی زن و مردی به توافق می‌رسند که (باوجود این‌که مرد همسر دارد)‌ با هم ازدواج کنند، در واقع ظلم بزرگی به همسر اول مرد و فرزندی که حاصل ازدواج دوم است،‌ کرده‌اند. اگر زنان را به طور خاص مورد بررسی قرار دهیم باید بگویم، این زنان 2 گروه هستند. عده‌ای به خاطر این که به لحاظ مالی بشدت در تنگنا قرار دارند، برای رسیدن به یک آرامش در زندگی قبول می‌کنند که همسر دوم یک مرد باشند. عده‌ای نیز به دلیل توقعات بالای مادی در زندگی و برای این که به خواسته‌های بلندپروازانه خود برسند تن به ازدواج با مرد متاهل می‌دهند. گروه اول از این جهت که وارد زندگی زن دیگری شدند دچار عذاب وجدان هستند، اما عمل خود را توجیه کرده و می‌گویند چاره‌ای نداشتیم.
این زنان به خوبی می‌دانند فرد دوم در زندگی شوهرانشان هستند و این امر نیز آنان را عذاب می‌دهد ولی می‌پذیرند و سکوت می‌کنند، اما در مورد گروه دوم زنان یعنی آنهایی که برای رسیدن به خواسته‌های مادی خود همسر دوم مردی می‌شوند شرایط به کلی فرق می‌کند، آنها تصور می‌کنند کاری که کرده‌اند درست است البته در ناخودآگاه خود به زشتی رفتارشان پی می‌برند.

این عده از زنان معمولا زنان بسیار جوانی هستند که با مردان میانسال و یا پیر ازدواج می‌کنند، آنها به شوهران خود مثل یک کارخانه پولسازی نگاه می‌کنند و هیچ علاقه‌ای به آنها ندارند و وابستگی عاطفی برایشان معنادار نیست. این گروه هم از این که عشق واقعی در زندگی ندارند ناراحت هستند و عذاب می‌کشند و گاه نیز زندگی آنها رنگ خیانت می‌گیرد.

اما دسته سوم زنانی هستند که در این میان بشدت مورد ظلم واقع می‌شوند. این گروه زنانی هستند که همسر اول شوهر هستند و شوهرانشان با زن دیگری نیز وصلت کرده‌اند. آنها وقتی متوجه می‌شوند که همسرانشان ازدواج کرده‌اند خود را موجوداتی بشدت تحقیر شده احساس خواهند کرد و برخی به خاطر شرایط خانوادگی خاصی که دارند به زندگی مشترک ادامه می‌دهند، اما عده‌ای دیگر جدا می‌شوند. بجز این زنان؛ کودکان حاصل از ازدواج دوم یک مرد نیز کودکانی بشدت آسیب‌دیده خواهند بود، چراکه هرگز رفتار مناسبی از سوی سایر خواهر و برادران با این کودکان نخواهد شد و در واقع کودک خود را موجودی گناهکار می‌داند. چراکه مادرش وارد زندگی زن دیگری شده است. بنابراین احساس خواهد کرد پدر هرگز محبت خود را به اندازه کافی به او نداده و از آنجایی که حاصل ازدواج دوم پدر بوده پس یک موجود اضافی است.

مهم‌ترین نقش در این مساله را مردان دارند، مردان باید بدانند ازدواج دوم مساله بسیار خاصی است که حتی در اسلام شرایط بسیار سنگین برای آن گذاشته شده تا فقط مردانی بتوانند ازدواج دوم داشته باشند که هیچ آسیب روحی، روانی و مادی به خانواده اولشان وارد نشود. در شرایط کنونی چنین امکانی بسیار بسیار پایین است.
بنابراین مردان باید بدانند که ازدواج دوم آنها آسیب جدی به خانواده و فرزندانشان وارد خواهد کرد و از این مساله بشدت پرهیز کنند. پدران نقش بسیار مهمی در تربیت و آینده فرزندانشان دارند و هر خطای آنها تاثیر جبران‌ناپذیری بر زندگی فرزند خواهد داشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها