در یک شب اتفاق افتاد

آنچه فیلم غریبه‌ها را از خیل عظیم فیلم‌های مشابه جدا می‌کند، نوع فضاسازی و تعریف این قصه تکراری است. برایان برتینو، کارگردان فیلم با بهره‌گیری از تمام عناصر سینمای وحشت، فضایی کاملا دلهره‌آور و سرد خلق می‌کند. ناامیدی و ترس در تمام لحظات فیلم موج می‌زند و 2 کاراکتر اصلی آن (با بازی لیو تیلور و اسکات اسپیدمن)‌ باید روی پای خود بایستند و مشکلی را که پیش‌رو دارند، به شکلی عادلانه حل کنند. فضاسازی غریبه‌ها خیلی شبیه کارهای دلهره‌آور جذاب دهه 70 سینماست؛ جایی که کاراکترهای آنها به آرامی و در طول قصه معرفی و شناخته می‌شوند.
کد خبر: ۱۸۵۴۱۲
در فیلم هنوز کاملا با زوج جوان آشنا نشده‌ایم که آنها را در دام یک ماجرای خطرناک می‌بینیم. همراه با تلاش این دو برای فرار از موقعیت بدی که در آن اسیر شده‌اند، ما آنها را بهتر و بهتر می‌شناسیم و می‌فهمیم چگونه آدم‌هایی هستند. در همین حال این پرسش مطرح می‌شود 3 غریبه‌ای که پشت در خانه هستند و در می‌زنند چه کسانی هستند؟ این هم برای تماشاچی مطرح است و هم برای زوج جوان. کارگردان فیلم وضعیتی فراهم می‌کند که براساس آن بیننده با زوج جوان همذات‌پنداری می‌کند و در درد و مسائل او شریک می‌شود. غریبه‌ها  که به آرامی و با اندکی وقفه داخل قصه می‌شوند  ارتباط نزدیکی با این محل متروکه و دورافتاده دارند و این نکته‌ای است که در پایان ماجرا برای زوج جوان و تماشاچی آشکار می‌شود. حضور آنها مرگبار و ترسناک است. با آن که هیچ یک از این سه غریبه حرف نمی‌زنند، اما نقاب چهره‌شان یک دنیا حرف را در دل خود دارد. در حقیقت همین نقاب است که باعث خلق وحشت فراوانی می‌شود. در تمام طول فیلم این پرسش پیش می‌آید (بدون این که پاسخی برای آن وجود داشته باشد)‌ که در پشت این نقاب‌ها چه چیزی وجود دارد و چهره اصلی این نقابداران مهاجم چگونه است؟ عدم شناخت این افراد است که ترس جاری در صحنه را تشدید می‌کند و روح تنش و تعلیق را در صحنه‌های فیلم می‌دمد. شاید اگر این 3 غریبه با صورت واقعی‌شان در برابر تماشاچی و کاراکترهای اصلی ظاهر می‌شدند، این مقدار ترس و تشنج خلق نمی‌کردند. مهم‌ترین عامل جذابیت فیلم که بسیاری از منتقدان سینمایی به آن اشاره کرده‌‌اند، این است که برتینوی فیلمساز توانسته با بهره‌گیری از یک لوکیشن محدود، فضایی وسیع و دیدنی به وجود بیاورد. بخش اعظم قصه فیلم در یک خانه قدیمی و حیاط روبه‌روی آن رخ می‌دهد؛ اما در طول فیلم این بسته بودن محیط اصلا به چشم نمی‌آید و برعکس، تماشاچی همواره این احساس را دارد که در حال تماشای فیلمی با لوکیشن‌‌های متعدد است. زمانی که احساس می‌شود بیننده دارد خسته می‌شود، ناگهان کارگردان فیلم، کاراکترهای خود را از داخل خانه به محوطه حیاط و بیرونی می‌آورد و با این کار تنوع ویژه و جالبی به کل ماجرا می‌دهد. در حقیقت، بسته بودن فضای فیلم و محدودیت لوکیشن آن به نوعی در خدمت قصه فیلم قرار دارد. این بسته بودن یادآور فضای اختناق‌آمیزی است که زوج جوان در آن گیر افتاده‌اند و انعکاسی از شرایط خاص آنهاست. برای همین است که کل قصه فیلم در یک شب اتفاق می‌افتد و ماجراها که با تاریکی شب شروع شده، قبل از دمیدن آفتاب تمام می‌شود. برایان برتینو با این فیلم نشان داد که توانایی خوب و بالایی در خلق ترس و دلهره دارد و دنیای سینما (و سینمای وحشت)‌ با فیلمسازی روبه‌رو شده که کارش را خیلی خوب بلد است. غریبه‌ها حکایت از آن می‌کند که در آینده باید منتظر کارهای جدید این فیلمساز باشیم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها