قسمت اول‌ - آیزاک آسیموف / مترجم :حسین شهرابی‌

چشم‌ها فقط به درد دیدن نمی‌خورند

بعد از گذشت صدها میلیارد سال، خودش را با اسمش به خاطر آورد: آمس. نه به شکل یک دسته طول موج که توی کل عالم پخش شده؛ بلکه منظورش خود امواج صدا بود. چیزهایی یادش آمد از امواج صوتی که دیگر نه می‌شنیدشان و نه می‌توانست بشنود.فکر جدید از قرن‌ها قبل و از چیزهای قدیمی در افکارش می‌آمد و می‌رفت. بردار انرژی‌ایش را که تمام شخصیت او را می‌ساخت پهن کرد و خطوط نیرویش تا آن طرف ستاره‌ها کشیده شد. جواب بروک خیلی زود آمد. آمس پیش خود حساب کرده بود که حتما حرفش را به بروک می‌تواند بگوید. یعنی حتما می‌توانست به کسی بگوید.
کد خبر: ۱۸۴۶۳۴
نقوش انرژی متحرکی که بروک ساطع می‌کرد به او گفت: «تو نمی‌آیی، آمس؟»

«چرا! می‌آیم.»

«توی مسابقه هم شرکت می‌کنی؟»

خطوط نیروی آمس همین‌طور پخش و پلا شد که: «بله! حتما! من یک جور هنر سراپا جدید توی فکرم هست. یک چیز جدا غیرمعمول.»

«چه تلاش بیهوده‌ای می‌کنی! چطور خیال می‌کنی بعد از 200 میلیارد سال جور دیگری هم می‌شود ساخت؟ هیچ چیز جدیدی در کار نیست.»

لحظه‌ای بروک خارج از دسترسش رفت و نمی‌شد با او صحبت کرد؛ به همین دلیل، آمس مجبور شد هول بزند تا خطوط نیرویش را دوباره تنظیم کند. جریان افکار دیگر را، مطابق معمول، پشت سر گذاشت و نیز چشم‌انداز کهکشان‌های غبارگون بر مخمل عدم را و خطوط نیروی دیگر را که در میان کهکشان‌ها بودند و انبوه بی‌پایان زندگی انرژی‌گون را نشان می‌دادند.

آمس گفت: «بروک! لطفا افکار من را دریافت کن! جلوشان را نگیر. غرضم دست‌کاری ماده است. فکرش را بکن! آرایش ماده. چرا این  قدر با انرژی سر و کله بزنیم؟ صد البته که چیز جدیدی توی انرژی پیدا نمی‌شود. اصلا چطور می‌شود چیزی پیدا کرد؟ معنی همین این نیست که باید برویم سراغ ماده؟»

آمس، نوسانات انرژی بروک را تعبیر به انزجار کرد.

گفت: «چرا سراغش نرویم؟ ما خودمان یک زمانی، قدیم‌قدیم‌ها، گیرم که یک تریلیون سال پیش، ماده بودیم! چرا به واسطه ماده اثر هنری نسازیم یا حتا اشکال انتزاعی؟ گوش بده، بروک! چرا شکل خودمان را با ماده کپی نکنیم؛ همان‌طور که قبلا بودیم؟»

بروک گفت: «من یادم نمی‌آید چه شکلی بودم. هیچ کس دیگری هم یادش نمی‌آید.»
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها