هربار دستهای پشت پرده را علم کردند و البته به بستهشدن تیم از سوی دلالها اشاره شد. آیا کسی از فرمان کریمی که در حقیقت یک باشگاه خصوصی را با هزینه شخصیاش ساخت، پرسید چرا باید تیم او به دست همین دلالان بسته شود؟
روایت دلالان فوتبال ایران داستان مردانی است که روزها چهرهای مهربان و معلم گونه (در تمامی عرصهها از مدیریت گرفته تا مربیگری و معلمی و فرهنگ سازی) دارند و شبها چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند! دلالانی که در فوتبال ایران تک شغله هستند و تلفن را بر میدارند تا پیشنهادی پیش روی مدیر و مربی درباره یک بازیکن یا مربی بگذارند، از انگشتان یک دست فزونی نمیکنند. اما کسانی که بدون حکم رسمی فیفا (آژانسهای بینالمللی نقل و انتقال) به جابهجاکردن بازیکنان و مربیان اقدام میکنند و البته شغل ثانویهای در ارتباط با همین فوتبال دارند، غیر قابل شمارشاند.
هنوز فصل نقل و انتقالات به صورت رسمی آغاز نشده که میشنویم بازیکنی برای پیوستن به یک تیم لیگ برتری با پیشنهاد یک دوست نزدیک به مربی روبهرو شده است: این قدر میگیری، این قدر مالماست! اما وقتی همین خبر به گوش مدیران باشگاه میرسد و از مربی میپرسند، چنین جوابی میشنوند آن آقا برای خودش حرف زده! حتما برخورد میکنم. جالب است فردای همان روز دوباره تلفن همراه بازیکن مورد نظر زنگ میخورد: شما اگر پشت گوشت را دیدی، این تیم را هم میبینی!
یکی از اصحاب رسانه مدیر تازه وارد به باشگاه پرطرفدار شهرستانی را تهدید میکند در صورت قرارداد نبستن با بازیکن مورد نظرش 4 روزنامه ورزشی را علیه او میشوراند و فردای همان روز 4 سرمقاله در 4 نشریه ورزشی با همان ادبیات در محکومیت مدیریت جدید نگارش میشود، باید پذیرفت دلالان نامرئی به بخش اعظمی از جدارههای فوتبال ایران رسوخ کردهاند. روزها چهرههای متشخص جامعه هستند و آفتاب که غروب میکند، انگار نقاب از صورت بر میدارند.
فوتبال ایران برای بسیاری یک فصل سه ماهه است. فصلی که حد فاصل 2 لیگ قرار میگیرد. فرصتی برای به جیب زدن حق واسطهگری و دلالی. در حقیقت با یک حساب سرانگشتی هم میتوانیم متوجه این واقعیت تلخ شویم که نزدیک به یک پنجم بودجه عقد قراردادهای بازیکنان در باشگاهها در خدمت واسطهها قرار میگیرد. چه باید کرد وقتی این پدیده به همه جای این فوتبال رسوخ کرده است؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم