گفتگو با یک متهم به قتل

از مزاحمت تا جنایت

روابط غیراخلاقی و پنهانی یکی از انحرافاتی است که بسیاری از جنایات از آن سرچشمه و نشات می‌گیرد. این بار نیز جوانی به نام جلیل که روابط غیر اخلا‌قی و پنهانی داشته مردی را به قتل رسانده و اکنون در انتظار محاکمه و مجازات به سر می‌برد. گفتگو با این متهم را بخوانید.
کد خبر: ۱۸۰۹۳۰

 تو شوهر زنی را کشتی که با او رابطه داشتی اتهام خودت را قبول داری؟

قتل را بله، اما رابطه من و همسر جواد فقط در حد مکالمه تلفنی بود.

چطور با همسر مقتول آشنا شدی؟

مدت‌ها قبل، یک روز وقتی سارا داشت به  پارک می‌رفت سر راهش قرار گرفتم و برای او مزاحمت ایجاد کردم. سارا اول به من بی‌اعتنایی کرد ولی بعد از آن من دیگر وی را رها نکردم و بارها و بارها مزاحمش شدم تا این‌که بالاخره توانستم با او رابطه برقرار کنم و شماره تلفن خانه‌اش را از او گرفتم و شماره خودم را دادم.

می‌دانستی سارا متاهل است؟

اول که مزاحمش شدم نه، ولی او خیلی زود موضوع را به من اطلاع داد و البته من توجهی به این مساله نکردم.
نمی‌دانم چرا و چطور تصمیم گرفتم به رابطه‌ام با یک زن متاهل ادامه دهم. حالا که خوب فکر می‌کنم می‌بینم آن روزها عقل در سرم نبود. اشتباه خیلی بزرگی انجام دادم.

فکر می‌کنی چه عاملی باعث شد سارا جذب تو بشود؟

او مشکلات زیادی داشت. از زندگی با شوهرش راضی نبود و آنقدر احساس کمبود می‌کرد که هر کسی به او محبت می‌کرد و روی خوش نشان می‌دادجذبش می‌شد.

آن‌طور که گفتی و البته ظاهرا در تحقیقات هم ثابت شده ارتباط تو و همسر مقتول فقط در حد مکالمات تلفنی بود. مهمترین موضوعی که سر آن با هم حرف می‌زدید چه بود؟

سارا همیشه از شوهرش گلایه می‌کرد. می‌گفت جواد او را اذیت می‌کند و همسرش مرد دلخواه او نیست. سارا حتی چند بار پشت تلفن گریه هم کرد. آنقدر به این درددل‌ها ادامه داد تا از جواد کینه به دل گرفتم و گفتم هر طور که شده باید انتقام سارا را از او بگیرم.

چطور به خودت اجازه دادی وارد زندگی یک زن و شوهر بشوی و درباره آنها تصمیم بگیری؟

خامی کردم. آن موقع فقط به فکر هوا و هوس خودم بودم و می‌خواستم به سارا برسم. به وی علاقه‌مند شده بودم و دلم برایش می‌سوخت.

با جواد چطور آشنا شدی، ظاهرا اتهام جعل عنوان هم در پرونده‌ات داری؟

خودم را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفی کردم و با این عنوان با جواد طرح دوستی ریختم، به او گفتم در جستجوی اعضای یک باند خلافکاری هستم و به کمک وی احتیاج دارم. او هم با من همراه شد. ما روزهای زیادی همراه هم ظاهرا به دنبال قاچاقچیان و جمع‌آوری سرنخ رفتیم و من توانستم از این طریق اعتماد شوهر سارا را جلب کنم تا این که بعد از مدتی مصمم شدم وی را از سر راه بردارم.

قتل چطور اتفاق افتاد؟

شب حادثه با خانه جواد تماس گرفتم و گفتم به کمکش احتیاج دارم. او با خودرواش دنبال من آمد و ما به ظاهر دوباره به سمت محفل اجتماع خلاف‌کارها به راه افتادیم اما در بین راه در حالی که او مشغول رانندگی بود با تیغی که همراه داشتم چند ضربه به وی زدم. جواد ماشین را نگه داشت و از آن پیاده شد تا فرار کند. دنبالش رفتم و دوباره به او حمله کردم و بالاخره جواد به خاطر شدت ضربات من جان باخت.

بعد از قتل چه کردی؟

جسد را داخل ماشین، در صندلی کنار راننده گذاشتم،‌ چادر خودرو را رویش کشیدم و در محلی مناسب به سارا تلفن زدم و گفتم کار را تمام کرده‌ام. بعد هم فراری شدم.

فکر نکردی دستگیر و مجازات می‌شوی؟

حقیقتش فکر می‌کردم بعد از مدتی آب‌ها از آسیاب می‌افتد و من به سراغ سارا می‌روم و با او ازدواج می‌کنم.

چه طور دستگیر شدی؟

موقعی که با جواد درگیر شده بودم چند شاهد در محل حادثه حضور داشتند، ظاهر آنها از من چهره‌‌نگاری کردند.
بعد هم فهرست مکالمات تلفن من با خانه سارا دستم را رو کرد. به هر حال این اتفاق می‌افتاد. چشم‌های من بسته بود که فکر می‌کردم هیچ وقت دستگیر نمی‌شوم.

شاهدان حادثه چرا در برابر تو واکنشی نشان ندادند و مانع قتل نشدند؟

آنها خیلی ترسیده بودند. حتی آن موقع دو پسر موتورسوار هم از راه رسیدند اما وقتی تیغ را در دست من دیدند و متوجه خون‌آلود بودن جواد شدند از ترس فرار کردند.

سارا می‌دانست قرار است شوهرش را بکشی؟

نه او از هیچ چیز خبر نداشت و بعد از این که جواد را کشتم تازه به وی اطلاع دادم. سارا راضی به مرگ شوهرش نبود. می‌گفت هر چه بداخلاق باشد باز هم پدر دخترش است. شاید به خاطر همین موضوع که بچه‌دار بودند هم طلاق نمی‌گرفت.

می‌‌دانی خیانت و روابط نامشروع یکی از پیش‌زمینه‌های اصلی بسیاری از قتل‌هاست؟ در این باره چه فکر می‌کنی؟

این موضوع خیلی مهم است باید ببینیم چرا امثال سارا به من نوعی که یک مزاحم بودم دل می‌بندند. سارا آن طور که به من گفته فقط یک دوره 10 ماهه با شوهرش نامزد بوده و این دوران هم خیلی سرسری گذشته و او تا قبل از عقد و عروسی هیچ شناختی از جواد نداشته و تازه بعد از شروع زندگی مشترک‌شان کم‌کم فهمیده که این مرد شوهر دلخواهش نیست. اگر دخترها قبل از ازدواج خوب فکر کنند، تحقیق انجام بدهند و ساده و احساسی تصمیم نگیرند هیچ‌وقت به این راه کشیده نمی‌شوند البته پدر و مادر دخترها هم نقش دارند، نباید به زور آنها را وادار به ازدواج کنند یا وقتی می‌بینند دخترشان تصمیم غیرمنطقی گرفته باید با او حرف بزنند و مانع ازدواج بشوند.

آنچه که گفتی فقط یک طرف سکه است طرف دیگر پسرهایی امثال تو هستند که وارد زندگی زنان متاهل می‌شوند و از کمبودهای عاطفی آنها سوءاستفاده می‌کنند.

همیشه همین‌طور است. هر دو طرف مقصر هستند. خیلی از پسرها فقط به دنبال مسائل غریزی خودشان هستند. بعضی‌ها هم مثل من زود احساساتی می‌شوند اما به هر حال رابطه با زن یا مرد متاهل از طرف هر دو جنس کاری غیرقابل توجیه است. من تمام اشتباه‌هایم را می‌پذیرم.

 داوود ابوالحسنی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها