با سپهر حیدری، زننده گل قهرمانی پرسپولیس‌

مرد نامرئی هستم‌

چه کسی تصور می‌کرد اولین و البته آرام‌ترین خرید پرسپولیس مبدل به گلزن قهرمانی تیمش شود؟ سپهر حیدری، آرام‌ترین و بی‌صداترین بازیکن پرسپولیس پس از این‌که 3 سال در اوج جوانی بازوبند کاپیتانی ذوب‌آهن را به دست بست، از تیم زادگاهش جدا شد و به پرسپولیس آمد.
کد خبر: ۱۸۰۴۲۴
شاید گلزنی حیدری در آخرین ثانیه عمر پرسپولیس در لیگ (که دقیقا باعث قهرمانی این تیم هم شد) بهانه مناسبی برای گفتگو با او باشد. هر چند بسیار بلندپرواز و خوشبین به آینده است، اما مثل همان شخصیتی که در زمین ارائه می‌کند محجوب، مودب و متین نشان می‌دهد.

حیدری با گلی که مقابل سپاهان به ثمر رساند دو طلسم را شکست؛ اول قفل بسته دروازه سپاهان پس از 5 سال به روی او باز شد و دوم نوار طلسم قهرمان نشدن پرسپولیس در لیگ پاره شد. شاید همین ادله و البته یک فصل کم‌نوسان از بازیکن بی‌حاشیه لیگ و پرسپولیس برای گفتگو با او کافی باشد.

تو دقیقا اولین خرید لیگ برتری پرسپولیس بودی که وقتی با باشگاه به توافق رسیدی و قرارداد امضا شد، چندان سروصدایی به پا نشد!

من برای راه انداختن سروصدا و تبلیغات به پرسپولیس نیامده بودم که انتظار داشته باشم یک خرید جنجالی لقب بگیرم. من کاپیتان ذوب‌آهن بودم. تیمی که واقعا بی‌حاشیه‌ترین تیم لیگ ایران است. شاید برای همین بود که کسی روز اول جلوی پای من گاو و گوسفند قربانی نکرد! چون همه دنبال این بودند که ببینند پرسپولیس کدام ستاره را می‌خرد.

یعنی می‌دانستی کسی سپهر حیدری را به چشم یک ستاره نگاه نمی‌کند!

دقیقا! چون ستاره‌ها از دید مردم یا مهاجمان گلزن هستند یا بازیکنانی که حاشیه دارند. من یک مدافع بودم ولی نمی‌توانستم خودم را با بازیکنی مثل هاشمی‌نسب یا انصاریان مقایسه کنم. مهدی هاشمی‌نسب در داربی‌ها برای پرسپولیس سال‌ها گل زده بود.

وقتی به استقلال رفت، یک بازیکن عادی یا خریدی معمولی به حساب نمی‌آمد! من سال‌ها برای ذوب‌آهن بازی کردم. پدرم کاپیتان سابق همین تیم بود. قبل از این که به پرسپولیس بیایم تقریبا به تمام تیم‌های لیگ گل زده بودم. البته بجز سپاهان! ولی چند نفر این مساله را می‌دانستند؟

شاید خیلی‌ها بجز هواداران پرسپولیس و استقلال! برای همین پیشنهادهای بهتری هم داشتی.

اتفاقا به نظر من، خیلی‌ها یعنی همان جمعیتی که هوادار پرسپولیس و استقلال هستند. چون حدود 40 میلیون نفر همین دو تیم و بازیکنان خودشان را می‌شناسند. من قبل از فصل چند پیشنهاد خوب به دستم رسید. اما ویژگی همه آنها این بود که پول خوبی می‌دادند.

قاعدتا آدم بلندپروازی هستم ولی نه در زمینه پر کردن حساب مالی‌ام! می‌خواستم به خیلی چیزهای دیگر هم برسم. بازی در پرسپولیس برای من یک آرزو بود، ولی ثروتمند شدن هیچ وقت برایم رویا نبوده. همیشه می‌خواستم به اندازه‌ای داشته باشم که محتاج گذران روزمره نباشم.

ماندنت در ذوب‌آهن این حسن را داشت که در بهترین مقطع زمانی هم به پرسپولیس آمدی.

این هم کار خدا بود. خیلی دوست داشتم زودتر با پرسپولیس امضا کنم ولی دو سال پیاپی دو اتفاق عجیب افتاد. زمان آقای پروین قرارداد داشتم و ذوب‌آهن رضایت‌نامه نمی‌داد. سال بعد هم وقتی آقای انصاری‌فرد می‌خواست با من مذاکره کند، آری‌هان گفت بازیکنی که باشگاه بگیرد را نمی‌خواهم.

این هم درگیری‌های داخلی آن زمان بود! برای همین وقتی قرار شد با آقای کاشانی مذاکره کنم. ترس زیادی داشتم. می‌ترسیدم باز هم اوضاع به همان منوال باشد! اما وقتی جلوی حاجی نشستم، نیم ساعت هم طول نکشید که گفتم قرارداد 2 ساله می‌بندم. کاری که حاضر نبودم آن روز انجام دهم. آقای کاشانی خیلی زود اعتمادم را به خودش جلب کرد. معلوم بود صادقانه حرف می‌زند.

و اولین روز تمرین، فضا سنگین نبود؟

اتفاقا نگران بودم. به هر حال برای کسی که حدود 3 سال کاپیتان تیمش بوده، قهرمان جام حذفی شده و به لیگ قهرمانان آسیا رفته، ساده نیست که در تیم دیگری از صفر شروع کند. آن روزها کسی فکر نمی‌کرد افشین قطبی سر از پرسپولیس در بیاورد. آقای استیلی آن روز واقعا به من لطف کرد. برخوردش جوری بود که احساس نمی‌کردم بین بچه‌های تیم یک غریبه هستم.

البته خوش‌اقبالی‌ات این بود که جو تیم هم نسبت به گذشته خیلی تغییر کرده بود.

همان روزهای اول آقا کریم هم به من همین را گفت. قبل از این که به کیش برویم، با من صحبت کرد و گفت اگر 3 سال زودتر به پرسپولیس می‌آمدی از انتخابت پشیمان می‌شدی. انتظار داشتم روزهای اول نه کسی به من پاس بدهد، نه وارد جریان بازی‌ام کنند. چون خیلی می‌شنیدم در استقلال و پرسپولیس به تازه‌واردها میدان نمی‌دهند، واقعا نگران بودم. ولی گفتم که شرایط خیلی عوض شده بود.

از روزهای اول شروع کردیم و دلایل و روحیاتی که سپهر حیدری را به پرسپولیس رساند. اما می‌خواهم یکراست به آخرین روز لیگ برتر برویم، دقیقه 95 بازی و ضربه سری که زدی و پرسپولیس در آخرین ثانیه قهرمان لیگ برتر شد. چه احساسی داشتی؟

نمی‌دانم. واقعا قابل تعریف نیست. حدود دقیقه 80 بازی مسعود زارعی به من گفت سپهر تمام شد، ما قهرمانی را از دست دادیم. ولی من ته دلم خیلی روشن بود. گفتم حتی اگر 30 ثانیه وقت داشته باشیم، گل دوم را هم می‌زنیم. ولی اصلا فکرش را هم نمی‌کردم آن گلزن من باشم. دقیقه‌های آخر همه جلو کشیده بودند. تیم داشت احساسی بازی می‌کرد. می‌دانستیم تمام لیگ در همین چند دقیقه خلاصه می‌شود!

وقتی توپ به کریم رسید فقط آرزو می‌کردم بتواند من را ببیند. اما باورم نمی‌شد از بین 3 نفر توپ را رد کند. من یک چیز را می‌دانم. این که قرار بود پرسپولیس آن لحظه با گل من قهرمان شود. کار خدا بود. خواست خدا بود، نه اراده من! چون من با تمام وجود به هوا پریدم ولی توپ روی سرم ننشست. اگر می‌توانستم با پیشانی توپ را بزنم، حتما دروازه‌بان می‌گرفت. اما توپ روی سرم افتاد و پله شد. کار خدا بود نه من!

اولین چیزی که فکر کردی، یا اولین صدایی را که شنیدی یادت هست؟

یاد پدرم افتادم. خیلی برای من خوشقدم است. قبل از این‌ 3بار به آزادی آمده بود. جلوی ذوب‌آهن که گل زدم، مقابل پیکان هم که آمد گل زدم و بازی با صبا را هم که با اختلاف عالی بردیم. به تماشاگرانی فکر می‌کردم که از صبح به آزادی آمده بودند. آن لحظه نمی‌دانستم باید به کدام سمت بروم. قبل از این دوست داشتم وقتی گلزنی می‌کنم بروم و محمود خوردبین را بغل کنم. ولی متاسفانه  این بار هم نشد!

عکاسان به جای این که از من عکس بیندازند، ریختند روی سروکله من! واقعا لحظه فوق‌العاده‌ای بود. تا روزی که زنده‌ام آن تصاویر را فراموش نمی‌کنم. می‌توانم در خاطره آن روز را برای فرزندم تعریف کنم. می‌توانم همیشه از خدایی که نشان داد خیلی دوستم داشته تشکر کنم.

فکر می‌کنم دقیقا به تمام تیم‌های لیگ برتری گل زده بودی بجز سپاهان. نگه داشته بودی برای چنین روزی؟

(می‌خندد) نه! اتفاقا تمام سال‌هایی که برای ذوب‌آهن بازی کردم دوست داشتم حداقل یک گل به سپاهان بزنم. سال قبل بازی رفت یک توپ عالی روی سرم افتاد. درست به همان زاویه مخالف زدم. باورم نمی‌شد آرمناک آن توپ را از دروازه بیرون بکشد. همیشه آرزویم بود در داربی اصفهان گلزنی کنم.

کلا گلزن داربی نیستی. طی 3 سال، 3 گل به استقلال زدی ولی وقتی پیراهن پرسپولیس را به تن کردی، دیگر دروازه استقلال برایت دست‌نیافتنی شد.

این مشکل من نبود. کلا امسال روی ضربات ایستگاهی و کرنر باید روی تیر اول می‌ایستادم. این خواسته مربیان تیم بود. در حالی که من همیشه در ذوب‌آهن روی تیر دوم قرار می‌گرفتم. هر 3 گلی که امسال برای پرسپولیس زدم از تیر دوم بود. من بازیکن این تیم هستم و نمی‌توانم به مربی بگویم نمی‌خواهم روی تیر اول باشم.

یعنی هیچ وقت این مساله را با مربی‌ات در میان نگذاشتی؟

نه، چون دلیلی نداشت. من فکر می‌کنم کادر فنی تیم ما واقعا ایده‌آل بود. افشین قطبی و حمید استیلی یا حتی آقای مرزبان تا زمانی که بود آنقدر به لحاظ دانش فوتبال در سطح خوبی قرار داشتند که به حرف‌شان اعتماد داشته باشیم. آنها بازی را می‌دیدند و بر اساس نیازهای تیم برنامه‌ریزی می‌کردند.

حتما قرار گرفتن من روی تیر اول دلیل محکمی داشته. به هر حال در تیم ما بازیکنان سرزن خوبی حضور داشتند. مثل نصرتی، باقری، نیکبخت، خلیلی، حتی ماته هم به جمع ما اضافه شد و نبی باقری‌ها هم آمد. ما به شکلی قرار می‌گرفتیم که اگر نفر اول توپ را نزد، یکی پشت سر او صاحب توپ شود.

بحث فنی یادآور افشین قطبی است؛ مردی که خیلی زود از پرسپولیس رفت. خودت فکرش را می‌کردی بعد از آن قهرمانی از پرسپولیس جدا شود؟

من حتی باورم نمی‌شد اگر قهرمان نشویم هم از بین ما برود. می‌دانم باشگاه همه خواسته‌هایش را برآورده می‌کرد، واقعا تصمیم عجیبی گرفت. دوست داشتم بیشتر با او صحبت کنم. در این مدت حرف و حدیث زیادی درباره دلایل این جدایی به وجود آمد. اما من هیچ کدامش را باور نمی‌کنم. قطبی اینجا شرایط خیلی خوبی داشت.

حتی می‌گفتند سعیدلو به حبیب کاشانی دستور داده تمامی خواسته‌های قطبی را برآورده کند. به هر حال عجیب بود و حالا ابهامی که شکل می‌گیرد این است که آیا پرسپولیس هم فصل بعد خلا‡ قطبی را احساس می‌کند یا نه! شاید هر شکستی را به این دلیل وصل کنند که پرسپولیس سرمربی موفقش را از دست داده است.

من این جوری فکر نمی‌کنم. پرسپولیس را سال قبل حمید استیلی و حبیب کاشانی ساختند. تیم را آنها جمع کردند و تمرینات بدون حضور قطبی انجام شد. امسال هم همین نفرات می‌توانند دوباره یک تیم کامل و مدعی بسازند، ولی به نظر من نه فقط پرسپولیس که لیگ ایران از بابت نداشتن قطبی ضرر می‌کند. او هم مربی بادانشی بود و هم شخصیت فوق‌العاده‌ای داشت. یادم هست زمانی که او می‌خواست با بازیکنان حرف بزند روحیه‌ای فوق‌العاده به تیم می‌داد. حیف شد، شاید این بهترین جمله‌ای باشد که درباره افشین قطبی و جدایی‌اش از پرسپولیس به ذهنم می‌رسد.

افشین قطبی در هر مقطع زمانی یکسری از بازیکنان را حذف می‌کرد. یک بار هم نوبت تو رسید که ترکش خشونتش به تو بخورد. خیلی‌ها می‌گفتند دلیل این نیمکت‌نشینی‌ات مسائل غیرفنی بود.

نه، بهتر است درباره آن روزها زیاد صحبت نکنیم. من آدمی نیستم که روزها و خاطرات تلخ در یادم بماند. هنوز با آقای کربکندی ارتباط دوستانه و نزدیکی دارم. همان زمانی که در ذوب‌آهن بازی می‌کردم هم با این که کاپیتان تیم بودم مدتی نیمکت‌نشین شدم. خیلی‌ها می‌گفتند فلانی با مربی‌اش به مشکل خورده است. تازه آنجا کم‌حاشیه‌ترین تیم لیگ را داشتیم ولی همیشه این حرف و حدیث‌ها به وجود می‌آید.

مهم نیست چه کسی تشخیص داد من بازی نکنم، این اهمیت دارد که بالاخره به ترکیب برگشتم و ما قهرمان شدیم. دیگر اصلا برایم مهم نیست آن روزها چه اتفاقاتی افتاد. من آنقدر خاطرات خوبی دارم که دیگر به روزهای بدم فکر نکنم.

ما حرف‌های ضدونقیضی درباره قطبی شنیدیم. مثل این که می‌گفتند در رختکن یا جلسات خصوصی با بازیکنان از ادبیات متفاوتی استفاده می‌کرد که زیاد قابل احترام نبود.

نه! شما باید ببینید چه کسی چنین حرفی را زده؟ قطبی عادت جالبی داشت. اگر بازیکن بدترین اشتباهات دنیا را هم مرتکب می‌شد، باز هم در میان سایر بازیکنان یا بلافاصله بعد از بازی حرفی به او نمی‌زد. این رفتارش واقعا فوق‌العاده بود. با خود من چند بار جلساتی خصوصی داشت. هیچ وقت نشد حرفی بزند که زننده باشد. آدم محترمی بود وگرنه بین مردم تا این حد صاحب مقبولیت نمی‌شد.

و حالا آسیا را تجربه می‌کنی. بدون افشین قطبی و این شاید تنها چیزی بود که در موردش فکر نکرده بودی. وسوسه‌انگیز است یا ترسناک؟

من یک بار با ذوب‌آهن تجربه کردم که البته اصلا خاطرات خوبی در یادم نمانده است. سر ما را بد جور بریدند. الان برای جبران آن خاطرات تلخ، یک دنیا انگیزه هستم. روزی که به پرسپولیس آمدم هدفم قهرمانی بود، ولی هیچ وقت فکر نمی‌کردم آسیایی شدن تا این حد برایم لذتبخش باشد. من فرضیه خودم را دارم. فکر کنم می‌توانیم به هر چیزی که فکرش را می‌کنیم برسیم. حالا دارم فکر می‌کنم چرا ما نباید با پرسپولیس قهرمان آسیا باشیم. چیز دست‌نیافتنی و عجیبی نیست.

ولی سخت‌تر از آن است که راحت توصیفش کنیم.

سپاهان تا یک قدمی‌اش رفت. ما که پرسپولیس هستیم.

دوباره گفتی سپاهان. انگار از وقتی به همشهری‌هایت گل زدی به اصفهان برنگشتی!

نه اصلا چنین چیزی نیست. اصفهانی‌ها باشخصیت‌تر از این حرف‌ها هستند. من 3 روز بعد از بازی با خودروی خودم رفتم اصفهان. 2 روز کنار خانواده‌ام بودم و هیچ برخورد زننده‌ای ندیدم. بعضی‌ها می‌گفتند اگر برگردی خودت و ماشینت را آتش می‌زنند. من خنده‌ام می‌گرفت. هیچ‌وقت بین هواداران سپاهان چنین رفتاری وجود ندارد. اتفاقا بارها به خیابان رفتم، خرید کردم، در رستوران شام خوردم و در پیاده‌روها قدم زدم. چند نفر با ناراحتی از گلی که زدم حرف می‌زدند و گله داشتند که چرا من باید این توپ را وارد دروازه می‌کردم. ولی کوچک‌ترین توهینی به من نشد.

خانواده‌ات چطور، اذیت نشدند؟

نه به هیچ‌وجه! برادر من یکی از پرسپولیسی‌های دو آتشه است. باور می‌کنید سر گلی که من به سپاهان زدم او غش کرد؟ پدر و برادرم در آزادی بودند. پدرم می‌گفت تو گل زدی و برادرت افتاد... بنده خدا مانده بود خوشحالی کند یا به داد برادرم برسد. واقعا هیچ کس کاری به کارشان نداشت. من لااقل از این بابت باید از تمام همشهری‌هایم تشکر کنم.

نه به خاطر گلی که مقابل سپاهان زدی که وقتی عملکرد یکساله‌ات را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم لااقل می‌توانستی در فهرست مدعوین تیم ملی قرار بگیری.

برای خودم هم عجیب بود. همیشه به من می‌گفتند دلیل دور ماندنت از تیم ملی فقط این است که در ذوب‌آهن به چشم نمی‌آمدی. ولی انگار من نامرئی هستم. البته یک توضیح بدهم، من هیچ وقت در هیچ مصاحبه‌ای علیه دایی یا کادر فنی تیم ملی حرفی نزدم. جالب است که یک روزنامه ورزشی چون با من کدورت شخصی داشت مصاحبه‌ای خیالی از من نوشت که در آن من علیه سرمربی تیم ملی حرف زده بودم. الان به شما می‌گویم از دعوت‌نشدنم ناراحتم، چون اگر عین خیالم نبود دیگر بازیکن نبودم. من به تلاشم ادامه می‌دهم و می‌دانم علی دایی هم مزد تلاشم را خواهد داد.

اگر برگردیم به یک سال قبل همین روزها، کسی به تو بگوید قرار است گل قهرمانی پرسپولیس را بزنی، خودت باور می‌کنی؟

چرا باید غیرقابل‌ باور باشد؟ من همیشه هدف‌های بزرگ را دنبال کردم. نمی‌خواستم به حداقل‌ها برسم. همین چند دقیقه پیش گفتم الان دوست دارم به قهرمانی آسیا فکر کنم. همان روز بازی با سپاهان احساس می‌کردم قرار است کار بزرگی انجام بدهم. شاید اگر بگویم گلزنی‌ام را پیش‌بینی می‌کردم بگویید لاف می‌زنم!

و رویای سپهر حیدری؟

با تیم ملی در جام جهانی بازی کنم. الان قهرمانی باشگاه‌های آسیا هم برایم یکی از آرزوهایم به حساب می‌آید. امیدوارم به هر دو برسم.

خیلی زود خودم را لو دادم

به چنین چیزی فکر نمی‌کنم. هیچ وقت نشد با خودم بنشینم حساب کنم ببینم مثلا اگر فلان پیشنهاد را قبول می‌کردم چه اتفاقی می‌افتاد. روز اولی که به باشگاه پرسپولیس رفتم و با آقای کاشانی صحبت کردم، خیلی زود خودم را لو دادم. نمی‌توانستم جوری وانمود کنم که بازی در پرسپولیس برایم با سایر تیم‌ها یکی است. من در خانواده‌ای متولد شدم که تمام و کمال ورزشی بود.

پدرم در لیگ تخت‌جمشید برای استقلال (تاج) و ذوب‌آهن بازی می‌کرد. مادرم ارتشی بود ولی علاقه وحشتناکی به فوتبال داشت. برخلاف پدرم پرسپولیسی بود و ما را هم پرسپولیسی کرد.

من، برادرم، خواهرم، همگی پرسپولیسی شدیم. خیلی‌ها از این شعارها می‌دهند که خون ما قرمز است یا شب‌ها خواب آبی می‌بینیم. ولی همه اطرافیان من می‌دانستند قلبا پرسپولیسی هستم. دو سال قبل فرصت خیلی خوبی داشتم به استقلال بروم، ولی در ذوب‌آهن ماندم، چون پرسپولیس مرا نمی‌خواست!

پیام یونسی‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها