از قرار معلوم گفتهاید که فیلم خیلی بهتر از آنچه فکر میکردید شده است؟
بله. وقتی فیلمنامه را خواندم، اصلا فکر نمیکردم دنیای درونی آن تا این حد خوب و جذاب خلق شود. به صورت طبیعی و در آن زمان شما هیچ تصور خاصی از کل موضوع ندارید و دقیقا نمیدانید حاصل کار چه چیزی خواهد شد. این نکته زمانی مشخص میشود که شما فیلم را به صورت کامل روی پرده سینما میبینید.
رنگآمیزی فیلم که نقش خیلی مهمی در قصه آن دارد خیلی خوب است و تمام آن چیزهایی را که قرار بود روی آنها فوکوس شود، خوب و درست از کار درآمدهاند. فیلمبرداری اسپید ریسر خیلی شبیه عکسهای ثابت قدیمی است. وقتی فیلم را دیدم به طور ناخودآگاه به خودم گفتم که چقدر قشنگ است.
تجربه کار با تکنیک پرده سبز را دوست داشتید؟
حیرتانگیز بود. نه صحنهپردازی خاصی داشتیم و نه وسایلی در کار بود. مثل این بود که بدون هیچ چیز بخواهی یک کار مهم را انجام دهی.
آیا گیجکننده بود؟
تا حدودی بله. ولی این تجربه جذاب و دوستداشتنی بود.
چه خاطرهای از آن دارید؟
من با یک دیوار بلند سبز سر و کار داشتم. با آن حرف میزدم و به آن فکر میکردم. سختترین بخش کار با پرده سبز، بازی در صحنههای اتومبیلرانی بود، زیرا من روی یک پمپ ویژه قرار داشتم. برای همین تمامی خشم و عصبانیت من در فیلم کاملا صحیح و درست است، چرا که این دستگاه برای ساعتها مرا به دور و برم میچرخاند و حرکت میداد.
فضای داخل استودیو گرم بود و من فقط رنگ سبز را میدیدم، از یک طرف یکرنگی فضا و از طرف دیگر روشنایی نور پرژکتورها باعث سرگیجهام میشد. بعضی وقتها نمیتوانستم هیچ حرکتی کنم زیرا مثل یک موش در آن محل به دام افتاده بودم. در این حالت احساس محصور شدن میکردم و انگار که به بند کشیده شده بودم. تو میخواستی فرار کنی، ولی نمیتوانستی. خیلی جدی میگویم؛ در تمام این صحنهها مثل آدمی رها شده هستم. لابد انتظار داشتید بگویم سر صحنه خیلی راحت و شاد بودم؟ (میخندد) اما اینطور نبود.
مدتی قبل «درون دنیای وحش» اثر شانپن را روی پرده سینما داشتید. از نظر بازیگری، چه فرقی بین این فیلم و اسپید ریسر است؟
خب، فیلمهایی مثل درون دنیای وحش در دنیایی واقعی رخ میدهند، پس هولناک و تکاندهنده هستند. در کار بازیگری ما با سبکهای متفاوت و متنوعی سروکار داریم. بعضی وقتها باید کمدی بازی کنی و گاهی اوقات جدی میشوی. بازیگری با نوعی ناتورالیسم همراه است ولی به هر حال باید آن را به شکلی استریلیزه اجرا کرد.
هر دیالوگی که میگویی اهمیت خاص خودش را دارد و تو باید توجه داشته باشی که در چه نوع فیلم و نقشی، در حال بازی هستی. نکته مهم این است که پس زمینه نقشت را خوب بدانی. دنیای اسپید ریسر یک دنیای ویژه و خیالی بود که من چیز زیادی درباره پسزمینهاش نمیدانستم.
در چنین شرایطی کار سختتر میشود؟
بله. ولی یک نکته مهم و اساسی این است که به کارگردان اعتماد کنی. این بزرگترین نکته هنگام بازی در فیلمی مثل اسپید ریسر است. اولین روز کار فیلمبرداری از برادران واچفسکی پرسیدم میدانند دارند چکار میکنند و نسبت به کارشان اطمینان دارند؟ آنها لبخندی زدند و گفتند: فقط به ما اعتماد کن. البته این جمله را مستقیما و به همین شکل بیان نکردند، اما سکوتشان بیانکننده این حرف بود. این مساله کارساز شد. آنها حال و هوای هر یک از کاراکترها را خیلی خوب تشریح کردند و پس از شروع فیلمبرداری، من و بقیه بازیگران یک دید کلی نسبت به ماجراها داشتیم و میدانستیم ماجرا از چه قرار است و دارد چه اتفاقی میافتد. کاراکترهای فیلم روحیات متنوعی دارند. برای مثال اسپید و ایکس آدمهایی جدی هستند، ولی چیم چیم و اسپریدن مثل کمدینها و دلقکها هستند.
چرا دوست دارید نقش آدمهای عجیب و غریب را روی پرده سینما بازی کنید؟
نمیدانم. ولی آدمهای خوش قلبی را که علیه سیستم مبارزه میکنند دوست دارم. شاید همین علاقه است که باعث میشود نقش (به قول شما) آدمهای عجیب و غریب را بازی کنم. این جور نقشها امکان کار و بازی زیادی برای بازیگر فراهم میکنند.
کاراکترم در اسپید ریسر هم جوانی دقیق است که قلبی از طلا دارد و شرکتهای بزرگ اقتصادی میخواهند اورا خرد کرده و درهم بشکنند. آنها قصد سوءاستفاده از تواناییها و مهارتهای اسپید دارند و میخواهند به کمک آن پول بیشتری به جیب بزنند. زمانی که اسپید حاضر به همکاری نمیشود و در این بازی کثیف شرکت نمیکند، آنها تصمیم میگیرند او را نابود کنند.
زمانی که آماده بازی در نقش اسپید میشوید، انیمیشن ژاپنی اسپید ریسر را هم تماشا میکردید؟
بچه که بودم قسمتهایی از آن را از تلویزیون دیدم. آن روزها یکی از طرفداران پروپا قرص آن مجموعه کارتونی بودم.
وقتی قرار شد در نسخه سینمایی اسپید ریسر بازی کنم، تمام 52 قسمت آن مجموعه را دوباره روی دیویدی تماشا کردم. اما احساس کردم این کار نوعی وقت تلف کردن بوده است. تماشای این مجموعه دیگر آن حس و حال قدیمی را نداشت. گذشته را نمیتوان دوباره برگرداند و من دیگر آن پسر کوچولویی نبودم که با شیفتگی خاص ماجراجوییهای کاراکترهای اصلی قصه را دنبال میکرد.
ساخت اسپید ریسر به صورت فیلمی مبهم و دو پهلو انتخاب شما بود؟
خیر. خود مجموعه تلویزیونی هم همین حال و هوا را داشت. این نکته مجموعه خیلی خوب بود. همانطور که گفتم من از طرفداران جدی آن مجموعه بودم. لحن مجموعه خیلی بانمک و دیوانهوار بود و از آن نوع کارهایی بود که در آخرین روز هفته همه بچهها را پای تلویزیون میکشاند. نسخه سینمایی همین نکته را گسترش میدهد و آن را طوری مطرح میکند که برای بزرگترها هم قابل قبول و باور باشد. حالا که این نسخه سینمایی را میبینم با قاطعیت میگویم در مقایسه با آن مجموعه تلویزیونی برایم جذابیت بیشتری دارد.
وقتی در فیلمی مثل اسپید ریسر بازی میکنید، متوجه این نکته هم هستید که کارگردانان آن قصد دارند چرخشی بینظیر در زمینه تولید فیلمهای پرهزینه و پرفروش به وجود بیاورند؟
بله، نکته اصلی که باعث شد در فیلم بازی کنم و نسبت به آن حساس باشم همین بود. برادران واچفسکی حقیقتا فوقالعاده هستند و بین آنها با دیگر فیلمسازان، فرقی اساسی وجود دارد. آنها هنرمندانی واقعی هستند که با هر فیلم خود یک کار هنری ارائه میکنند. هر دو آدمهایی بسیار مستعد هستند که همیشه کارشان را خیلی جدی میگیرند. ژانر و نوع فیلمهایی که میسازند علیرغم تخیلی و غیرواقعی بودن، خیلی طبیعی است که البته هزینههای کلانی را برای تولید میطلبند. یادم میآید 13 سالم بود که ماتریکس را در سینمای نزدیک خانهمان دیدم و مغزم از آن همه اتفاقات با نمک و عجیب و غریب سوت کشید. تماشای این فیلم حقیقتا خاطرهانگیزترین تجربه من از تماشای یک فیلم در سالن تاریک سینما بود. ماتریکس از آن دسته فیلمهایی است که هیچ وقت فراموشش نمیکنید و یاد و خاطرهاش با شما باقی میماند. حالا در اسپید ریسر من فرصت و شانس آن را پیدا میکردم با کسانی کار کنم که این فیلم خاطرهانگیز را کارگردانی کرده بودند.
برخی منتقدان از آنها به عنوان فیلمسازانی تجربی یاد میکنند که در زیر نقاب فیلمسازان فیلمهای پرهزینه و پرفروش چهرهشان را پنهان کردهاند. اینطور نیست؟
این تعریف کاملا دقیق و درست است. وقتی اسپید ریسر را تماشا میکنید، متوجه نمیشوید خیلی از حقهها و کارهای آن تا قبل از این در هیچ فیلمی انجام نشده است. شما به صورت همزمان با یک فیلم خانوادگی سر و کار دارید که ورزشی و اکشن است. در همان حال پسزمینههای رایانهای در خدمت بیان یک قصه رئالیستی قرار گرفتهاند. حتی در زمینه کار با رنگ هم این فیلم یک تجربه جدید است.
در بخش مهمی از فیلم رانندگی میکنید. خودتان راننده خوبی هستید؟
بله، و سعی میکنم راننده خوبی باشم. در خیابان با سرعت زیاد رانندگی نمیکنم و توجه ویژهای به مقررات راهنمایی و رانندگی دارم. به ماشینها علاقه خاصی دارم و هرچند وقت یکبار ماشینم را عوض میکنم.
هیچ وقت در مسابقههای اتومبیلرانی شرکت کردهاید؟
برای حضور در خود مسابقهها خیر. ولی تماشاچی چند مسابقه اتومبیرانی بودهام. خیلی تماشایی است.
فیلم بعدیتان چیست؟
فیلم «میلک» را آماده نمایش دارم. فعلا استراحت میکنم و هنوز قرارداد جدیدی را امضا نکردهام، دارم چند فیلمنامه را مطالعه میکنم. نمیخواهم عجله کنم. باید سر فرصت و با دقت کافی کارهای جدیدم را انتخاب کنم.
بعد از درون دنیای وحش و اسپید ریسر کارنامه سینماییتان تغییر عمدهای کرده است. شرایط جدید چگونه است؟
دارم یاد میگیرم خونسردیام را حفظ کنم!(میخندد) میدانید، تازه فهمیدهام که خونسرد بودن و انتخاب دقیق و درست کار چقدر سخت است.
آیا اسپید ریسر2 را هم بازی میکنید؟
نمیدانم. هنوز در هیجان بازی در فیلم به سر میبرم. باید دید سازندگان فیلم اصلا قصد تولید قسمت دوم آن را دارند یا خیر. پاسخ مثبت برادران واچفسکی در این رابطه نقش بسیار مهمی دارد. ضمن این که من هنوز نمیدانم اگر قرار شود قسمت دوم فیلم جلوی دوربین برود، چه قصهای خواهد داشت که تکراری به نظر نرسد.
سرعت و ماجراجویی انیمیشنی
امیل هیرش در اسپید ریسر فرزند کوچک خانواده ریسر است. او که اسپید نام دارد مثل تمام اعضای خانواده دلباخته اتومبیلرانی است و قصد شرکت در یکی از مسابقههای مهم اتومبیلرانی را دارد. یکی از شرکتهای بزرگ قصد سرمایهگذاری روی اسپید را دارد تا به کمک برنده شدن او در مسابقهها سود کلانی ببرد، اما اسپید درخواست آنها را رد میکند. مسوولان این شرکت هم تمام تلاش خود را به کار میگیرند تا مانع از پیروزی اسپید در مسابقهها شوند. این قصه به خودی خود میتواند برای بچهها و بزرگترهای آنان آنقدر جذاب باشد که دستهجمعی برای تماشای فیلمی که براساس آن ساخته میشود، راهی سالن سینما شوند.
همین نکته بود که تهیهکنندگان اسپید ریسر را به فکر تولید نسخه سینمایی آن انداخت. واقعیت این است که این قصه هیجانانگیز در دهه 80 دستمایه تولید یک مجموعه انیمیشن ژاپنی شد که نمایش موفقیتآمیزی در تلویزیون کشورهای مختلف جهان داشت. برای دوبارهسازی سینمایی این مجموعه هم نمیشد کسی را بهتر از برادران واچفسکی پیدا کرد که خود از طرفداران نسخه انیمیشن تلویزیونی بودند، قبل از این با سهگانه ماتریکس نشان داده بودند که هم طرفدار ماجراجویی هستند و هم میتوانند قصه عجیب و غریب اسپید ریسر را با یک سری نوآوریهای تازه تبدیل به یک فیلم سینمایی تماشایی کنند. هیچ شکی وجود ندارد که فیلم آنها بزرگ، برجسته و رنگارنگ است.
آنها دنیای انیمیشن و بازیهای رایانهای را خیلی خوب به زبان سینما منتقل کردهاند. بخش مهمی از این فیلم 135 دقیقهای اختصاص به مسابقههای اتومبیلرانی دارد. ولی تمام این صحنههای هیجانانگیز اکشن در داخل استودیو فیلمبرداری شده است. امیل هیرش و بقیه بازیگران فیلم صحنههای خود را جلوی پرده سبز جادویی سینما بازی کردهاند و صحنههای پرتحرک حرکت و مسابقه اتومبیلها بعدا (و در اتاق کارهای گرافیکی) به کمک رایانه دیجیتالی روی پرده سبز منتقل شده است.
حالا تماشاچی کاراکتر امیل هیرش را میبیند که در ماشین خود از نقاط مختلف رد میشود و یک اتومبیلرانی استثنایی میکند. در عین حال، برادران واچفسکی کار با رایانه دیجیتالی و پرده سبز را وارد مرحله تازهای کردهاند. هیرش در نقش اسپید تلاش دارد از قالب یک کاراکتر کارتونی درآمده و شبیه یک جوان امروزی باشد، بازی او در این نقش قابل قبول است و میتواند توازن خوبی بین صحنههای اکشن و خانوادگی برقرار کند. از قرار معلوم خود او هم متوجه شده که به مدد حضور در این فیلم، شانس در خانه او را زده و وی باید نهایت استفاده را از این موقعیت استثنایی بکند. البته بدبیاری هیرش نه به خود او (و بازیاش) که به کلیت فیلم برمیگردد.
در قصه فیلم، جلوههای ویژه و دکور نقش خیلی مهمی دارند و در سراسر ماجراجوییها، به صورت رقیب اصلی هیرش خود را مطرح میکنند. با وجود این، هیرش همه تلاش خود را به کار میگیرد تا از سد این دو رقیب گذشته و بازی خود را به نمایش بگذارد. فیلمنامه فیلم چند لحظه مهم و سربزنگاه دارد که باعث میشود تا به تماشاچی شوک وارد شود. بازی هیرش در این فصلها خوب و مقبول است و نشان میدهد اگر او کارهای آیندهاش را با دقت انتخاب کند، خیلی زود تبدیل به یکی از چهرههای نامدار سینمای معاصر خواهد شد.
مترجم: کیکاووس زیاری/ منبع: movieweb
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم