اکنون وقت آن است که تنبیه شوم‌

«در تمام طول سال‌هایی که با اسم زنی دیگر زندگی می‌کردم همیشه این کابوس را داشتم که مبادا یک روز دست من رو شود و همسرم که هرگز از گذشته من چیزی نمی‌دانست از همه چیز باخبر شود. اما از آنجایی که ظاهرا هیچ‌وقت اسرار بدی آدم‌ها در تاریکی باقی نمی‌ماند، بالاخره دست من هم برای همه اطرافیانم رو شد و سبب شد که شرمنده سه فرزند و همسرم که سال‌های سال بخوبی در کنار هم زندگی کرده بودیم شوم.
کد خبر: ۱۷۵۴۰۴

 من واقعا از گذشته‌ام شرمسارم و هرگز به خاطر کارهایی که کرده‌ام خودم را نمی‌بخشم. اما از طرف دیگر هم فکر می‌کنم ممکن بود که هر کس دیگری هم که به جای من بود دست به کارهایی که من زدم می‌زد و مهم این است که من خیلی سعی کردم که زندگی جدیدم را به خوبی آغاز کنم. تمامی بدی‌هایی که در گذشته کرده بودم را کنار گذاشته و تبدیل به زنی شدم که همیشه دلم می‌خواست باشم. زنی که به زندگی مشترکش اهمیت می‌دهد و تمام سعی‌اش را می‌کند تا بچه‌هایش را به بهترین شکل تربیت کند.» خانم «سوزان ولفرو» 19 ساله بود که توسط پلیس دستگیر شد. برای او اتهامات زیادی وجود داشت که مهم‌ترین آنها فروش مواد مخدر بود. سوزان با وجود سن کمی که داشت دو سالی را مشغول به فعالیت در زمینه فروش موادمخدر از جمله هروئین بود و در طول این مدت هزاران هزار دلار پول به چنگ آورده بود. او با ارتباطی که با توزیع‌کنندگان اصلی فروش موادمخدر برقرار کرده بود مشتریانش را در رستوران‌ها و کلوب‌های شبانه پیدا می‌کرد و براحتی موادمخدر می‌فروخت. پس از تلاش پلیس برای دستگیری دختر جوانی که اقدام به فروش مواد می‌کرد و هر بار به شکل معجزه‌آسایی از دست پلیس فرار می‌کرد در نهایت سوزان دستگیر شد. او پس از دستگیری اعتراف کرد که مدت دو سال را مشغول به فروش هروئین بوده و اتهاماتش را پذیرفت. او علت این کارش را مشکلات خانوادگی که از بچگی با آن دست و پنجه نرم می‌کرده عنوان کرده و از اعضای هیات منصفه طلب بخشش کرد. پس از چندین ماه که پرونده این دختر جوان تکمیل شد طبق رای دادگاه سوزان به تحمل 10 سال حبس بدون امکان تخفیف در مجازات محکوم شد. «من باید 10 سال را پشت میله‌های زندان می‌‌‌ماندم. حتی تصورش هم برایم سخت بود. برای دختری مثل من که جنب و جوش بسیاری داشت، ناگهان سال‌های سال پشت میله‌های زندان که وحشت بسیاری از آن داشتم دردناک بود. روز اولی که وارد سلول شدم احساس کردم که می‌خواهم دنیا برایم به پایان برسد و دیگر زندگی نداشته باشم. ماندن در سلول خاکستری رنگی که آدم‌های مختلفی در آن حضور داشتند برایم غیرممکن بود. درست بود که در طول دو سال اقدام به فروش موادمخدر آدم‌های زیادی را دیده بودم اما دیدن خلافکارهای زیادی که همه در یک نقطه جمع شده باشند برای من که سن کمی داشتم و تجربه زیادی در زندگی کسب نکرده بودم بسیار عجیب بود. در طول یک سالی که در زندان بودم تنها کسی که به دیدن من می‌آمد پدربزرگم بود که مرا از تمام اعضای خانواده بیشتر دوست داشت؛ گرچه او هم به من می‌گفت که بالاخره ماجراجویی‌های من کار دست همه آنها داده و شرمسارشان کرده است. یک سالی که در زندان بودم برایم یک قرن گذشت. خیلی دلم می‌خواست هر چه زودتر از آن محیط خارج شوم و به زندگی عادی برگردم. نمی‌خواستم جوانی‌ام را در زندان بمانم. تلاش‌هایم از سوی وکیل برای تخفیف در مجازاتی که برایم در نظر گرفته شده بود بی‌فایده بود و من محکوم بودم که 10 سال را در زندان بمانم تا این‌که در آخرین ملاقاتی که با پدربزرگم داشتم نقشه‌ای را که حدود یک سال در ذهنم پرورانده بودم را مطرح کردم.

به او گفتم می‌توانم از روی سیم‌هایی که دور تا دور زندان کشیده شده بود بپرم و برای خارج شدن از سلول هم راه‌هایی را در ذهن داشتم. پدربزرگم که پیرمردی بسیار آرام بود در کمال تعجب با طرحم موافقت کرد. تنها چیزی که او به من گفت این بود، این را بدانم که اگر این نقشه‌ام عملی نشود ممکن است سال‌های زیادی را در زندان بمانم و حتی این 10 سال هم به سال‌های زیادی تبدیل شود، اما برایم مهم نبود؛ این که از سلول خلاص شوم آنقدر ارزش داشت که به چیز دیگری فکر نمی‌کردم و تنها آزادی برایم کافی بود. بالاخره شبی که با پدربزرگم قرار داشتم فرارسید. او به من گفت که بیرون دیوار زندان منتظر خواهد ماند تا من در صورت موفقیت در فرار، خود را به او برسانم و با خودرواش از شهر خارج شوم. تلاش‌های زیاد من و نقشه کاملا حساب شده‌ای که داشتم بالاخره سبب شد با کمک پدربزرگم فرار کنم و از شهر خارج شوم. مثل پرنده‌ای بودم که از قفس آزاد شده باشد. اما این عهد را فراموش نکرده بودم. از خدا خواستم تا در صورتی که موفق به فرار شوم از تمام کارهای زشتی که مرتکب شده بودم دست بکشم و به زنی بسیار خوب تبدیل شوم که بچه‌هایی بسیار مودب تحویل جامعه می‌دهد. این بود که تغییر نام دادم.» پس از فرار از زندان خانم سوزان لفرو نام خودش را به «ماری ولش» تغییر داد. او پس از تغییر نامش توانست مدت زیادی را در شهر سان‌دیه‌گو زندگی کند و خیلی زود هم تن به ازدواج داد. خانم سوزان به هیچ عنوان نمی‌خواست که کسی بفهمد او همان فردی است که سال‌ها قبل از زندان فرار کرده است و از نظر پلیس زندانی فراری به حساب می‌آید. او توانست با نام تقلبی‌اش حدود 32 سال را زندگی کند تا این که بالاخره به دام پلیس افتاد. «پس از فرار از زندان انگیزه زیادی برای زندگی کردن داشتم، انگار خداوند شانس دوباره‌ای به من می‌داد و می‌خواستم هر طور شده تمام کارهای اشتباهم را جبران کنم، این بود که به کمک دوست پدربزرگم نام فامیلم را تغییر دادم و در سن‌دیه‌گو مقیم شدم. متاسفانه پدربزرگم که تنها رازدار من بود، خیلی زود جان سپرد و من تنها ماندم، زمانی که با همسرم آشنا شدم تمام سعی‌ام را کردم تا درباره گذشته‌ام به او چیزی نگویم از او خواستم تا از من سوال نپرسد و مرا از همان لحظه‌ای که برای اولین بار مرا ملاقات کرده است بشناسد، او هم قبول کرد و  این‌طور بود که زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. در تمام طول این سال‌ها مدام به زندگی گذشته‌ام فکر می‌کردم؛ به این که جدا شدن پدر و مادرم از یکدیگر و ازدواج مجدد مادرم چطور روحیه مرا خراب کرده بود. من دختری بودم که نه در خانه پدری‌ام جایی داشتم و نه مادرم حاضر به نگهداری از من بود. اوایل از دزدی‌های کوچک شروع کردم و خیلی زود به خاطر دوستان ناباب زیادی که داشتم وارد کار فروش مواد مخدر شدم، این تنها کاری بود که می‌توانست پول زیاد برایم بیاورد و عطش زیادی که من داشتم را فروبنشاند. می‌خواستم با این کار و پول زیادی که جمع می‌کردم ثابت کنم که می‌توانم با وجود سن کمی که دارم روی پاهای خودم بایستم؛ با این که کاری که می‌کردم خلاف بود و همیشه از ترس پلیس خواب‌هایم کابوس بودند. بعد از دستگیری و یک‌ سالی که در زندان بودم قدر زندگی را دانستم و با خود عهده کردم که زن درستی باشم. پس از فرار و بچه‌دار شدن همه تلاشم را کردم که مادر بسیار نمونه‌ای باشم، در تمامی انجمن‌های خیریه شرکت می‌کردم و بچه‌هایی بزرگ کردم که همه از آنها تعریف می‌کنند. اکنون از این که باید 9 سال باقیمانده از حکم 32 سال قبلم را در زندان بگذرانم ناراحت نیستم. اکنون 53 ساله‌ام و به اندازه‌ای که می‌خواستم اشتباهاتم را جبران کرده‌ام، اکنون وقت آن است که تنبیه شوم.»

مترجم: المیرا صدیقی‌
منبع‌: سی‌بی‌اس نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها