آذربایجان در تکاپوی جایگاهی بین‌المللی‌

جمهوری آذربایجان در فرآیند فعالیت‌ها و تحرکات دیپلماتیک خود در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تلاش می‌کند بر حضور و تاثیرگذاری خود افزوده و به عنوان کشوری مورد توجه ایفای نقش کند. نقطه آغاز چنین رویکردی در سیاست خارجی آذربایجان به زمان حیدر علی‌اف برمی‌گردد. وی پس از به قدرت رسیدن در سال 1993 میلادی، زمانی که موفق به برقراری آتش‌بس در جبهه‌های جنگ با ارمنستان در سال 1994 میلادی شد و گزینه مذاکره را - ‌ در برابر جنگ -‌ ‌ برای حل بحران قره‌باغ برگزید، افزایش تحرک دیپلماتیک کشورش در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی را به عنوان راهبرد اصلی باکو در روابط خارجی جمهوری آذربایجان ترسیم کرد. امضای توافقنامه احداث خط لوله باکو -‌ تفلیس -‌ جیهان در سال 1994 میلادی با مشارکت و سرمایه‌گذاری امریکا و اروپا که در برخی محافل و رسانه‌ها به عنوان قرارداد قرن لقب گرفت، اولین گام عملی ورود باکو در مسیر ترسیم شده بود. ورود و عضویت در ساختارهای مهم منطقه‌ای و بین‌المللی و نقش‌آفرینی موثر در آنها گام دیگری بود که حیدر علی‌اف برای برداشتن آن تلاش‌های زیادی به خرج داد. با به قدرت رسیدن الهام علی‌اف در سال 2003 و تکیه وی بر کرسی ریاست جمهوری آذربایجان به عنوان جانشین پدر، سیاست ترسیم شده توسط حیدرعلی‌اف، بدون ذره‌ای تغییر یا انحراف پیگیری شد و در حال حاضر نیز با جدیت و انگیزه مضاعف دنبال می‌شود.
کد خبر: ۱۷۲۸۶۵

دلایل و انگیزه‌ها


این‌که هر کشور برای تاثیر‌گذاری و نقش‌آفرینی بیشتر در مسائل و معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی تلاش کند، امری طبیعی است و به خودی خود چندان به اقامه دلیل و بیان دلایل توجیهی نیاز ندارد. چرا که هر دولت و ملتی برای سرپا ماندن، پویایی و رشد و توسعه بیشتر، محتاج طی چنین فرآیندی است. اما جمهوری آذربایجان به عنوان کشور تازه استقلال یافته‌ای که همزمان با آغاز حیات مستقل خویش گرفتار مسائل و مشکلات عدیده‌ای شد، شاید بیش از سایر همقطارانش در مسیر پرپیچ و خم جدایی از شوروی و در پیش گرفتن استقلال، نیاز به اثبات خود در پیش  روی بازیگران و صحنه‌گردانان معادلات منطقه و جهان داشت. دلایل متعددی می‌تواند توجیه‌گر تلاش مضاعف باکو در راستای نقش‌آفرینی هر چه بیشتر در تحولات سیاسی و بین‌المللی منطقه و جهان باشد که اهم آنها ناظر بر برون‌رفت از مشکلات داخلی آن جمهوری نوپا و غلبه بر آنها ارزیابی می‌شود.

جدایی از اتحاد جماهیر شوروی‌


جدایی از اتحاد جماهیر شوروی به‌‌رغم فروپاشی آن ابرقدرت، نوعی خطرکردن تلقی می‌شود و مستلزم پشتوانه‌ها و نقاط اتکایی بود که رهبران باکو به نوبه خود در پی یافتن آنها برای تضمین موفقیت راهی که در پیش گرفتند، ‌بودند. در داخل کشور، تقویت ملی‌گرایی آذری و اجتماع مردم حول این محور، سیاستی بود که رهبران حاکم بر باکو اتخاذ کرده و بر آن پای فشردند، ولی این به تنهایی کافی نبود و آنان باید در فراسوی مرزهای خود در پی جلب حمایت و پشتیبانی کشورها و قدرت‌هایی برمی‌آمدند تا تجربه سال‌های 1820 - 1918 میلادی که آذربایجان برای مدت کوتاهی مستقل و سپس توسط ارتش سرخ به شوروی ملحق شد تکرار نشود. مردم و به تبع آن رهبران باکو دل‌خوشی از مسکو و حاکمان کرملین نداشتند و برای این‌که برای همیشه از سلطه آنها رهایی یابند، متمایل به غرب و کشورهای غربی شدند تا زیر سایه آنها از تداوم کدخدایی و حکمرانی روسها بر سرنوشتشان در امان باشند.

بر این اساس دیپلماسی خارجی خود را در جهت نیل به این هدف فعال کرده و هر چه توان داشتند بکار گرفتند تا به اروپا و امریکا و برخی اقمار و نمایندگان آنها نظیر ترکیه در حد امکان بیشتر نزدیک شوند. در واقع رهبران باکو به همان تز و ‌ایده استعماری عمل کردند که القا می‌کردند کشورها و ملت‌های کوچک و آسیب‌پذیر ناچارند برای حفظ خود، یا خویش را در دامن غرب بیندازند یا در اردوگاه ابرقدرت شرق قرار گیرند.

بنابراین یکی از انگیره‌های اصلی تحرک دیپلماتیک باکو در عرصه‌های بین‌المللی و فعال‌شدن آن در جهت ورود به معادلات منطقه‌ای و جهانی، تلاش در جهت پاک‌کردن همان ذهنیت تاریخی از حافظه ملت و فرار به جلو برای مصون ماندن از گرفتاری مجدد در همان تجربه تلخی بود که بدان اشاره شد.

بحران قره‌باغ‌


دلیل و انگیزه اصلی دیگر باکو از فعال‌شدن در عرصه دیپلماسی خارجی چه در بعد منطقه‌ای و چه در سطح بین‌المللی، فائق آمدن بر بزرگترین مشکلی بوده و هست که آن کشور بلافاصله پس از استقلال با آن دست به گریبان شد. از دست دادن 20 درصد از خاک کشور در نتیجه جنگ با ارمنستان بر سر قره‌باغ کوهستانی، بزرگترین بحران و خانمانسوزترین مشکلی بود که باکو در همان اوان استقلال خود با آن روبه‌رو شد و هنوز طعم استقلال را نچشیده، بخشی از خاک خود را از دست رفته دید. با توجه به این‌که رهبران جمهوری آذربایجان پس از توافق بر سر آتش‌بس با طرف ارمنی در سال 1994 میلادی، رویکرد مذاکره را برای حل بحران قره‌باغ و آزادسازی اراضی اشغالی خود برگزیدند، طبیعتا به افزایش تلاشهای بین‌المللی خود و ارتباط نزدیک با کشورها و قدرتهای ذی‌نفوذ منطقه و جهان و همچنین مجامع و ساختارهای بین‌المللی توجه ویژه نشان دادند.

به نظر می‌رسد سهم این عامل در تحرک دیپلماتیک و بین‌المللی باکو از سایر عوامل و انگیزه‌ها بیشتر و قوی‌تر است و حتی دادن برخی امتیازات اقتصادی به اروپا و امریکا نظیر احداث خط لوله باکو- تفلیس- جیهان با وجود مخالفت مسکو و غیراقتصادی بودن هزینه‌های ساخت آن، در این راستا قابل توجه و ارزیابی است، حضور موثر در سازمان کنفرانس اسلامی و  زیرمجموعه‌های آن و نیز تقویت ارتباطات رسمی با کشورهای اسلامی هم ناظر بر تلاش باکو در جهت حل مناقشه قره‌باغ از راههای دیپلماتیک است و رهبران‌ آذربایجان در تلاشند از ظرفیت‌ها و توانمندی‌های کشورهای اسلامی برای حل این مشکل نهایت استفاده را ببرند.

نظام لائیک‌


ساختار و نوع نظام سیاسی حاکم بر جمهوری آذربایجان در پی ارائه تصویری لائیک و سکولار از خود است و به موازات آن تلاش می‌کند چهره‌ای متساهل و دارای تولرانس بیشتر در مسائل و موضوعات دینی  فرهنگی، از خود به نمایش بگذارد. با این انگیزه، دولت باکو در تلاش است از یک سو با همه کشورها و ملتهایی که در این چارچوب حرکت می‌کنند پیوستگی و مفاهمه برقرار کند و از سوی دیگر مانع از هویت‌یابی تاریخی -دینی واقعی مردم خود که مبتنی بر دو عنصر «تشیع» و «فرهنگ  و مدنیت شرقی- ایرانی» است، بشود!

سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی‌


تاکید بر این عامل از سوی دولتمردان جمهوری آذربایجان در روابط خارجی و ارتباطات بین‌‌المللی، شاید بیش از آنچه حضور فعال‌تر باکو در دنیای خارج را هدف گرفته باشد، در پی جذب و دعوت سایر کشورها برای حضور رسمی و دیپلماتیک در باکو و تشویق آنان به سرمایه‌گذاری در بخشهای اقتصادی و تجاری این کشور است. ظرفیت‌ها و پشتوانه‌های هر کشور در مسیر تاثیرگذاری و نقش‌آفرینی بیشتر، نیاز به ظرفیت‌ها و پشتوانه‌های تاریخی، علمی - فرهنگی و سیاسی  اقتصادی قوی و بالفعل دارد تا بتواند به هدف و مقصدی که در پیش گرفته نایل شود. تردیدی نیست که باکو به عنوان یک کشور تازه پا به عرصه گذاشته و کوچک، فاقد بیشتر این ظرفیت‌ها و پشتوانه‌های مهم است ولی با توجه به این که حداقل از دو مزیت ذخایر نفت و گاز و موقعیت استراتژیک جغرافیایی برخوردار است، قصد دارد با حداکثر استفاده از این دو اهرم و ابزار موثر، بر تحرک و فعالیت منطقه‌ای و بین‌المللی خود بیفزاید.

جمهوری آذربایجان از ذخایر نفت و گاز قابل توجهی برخوردار است و در عصری که هنوز هم چرخهای اقتصادی کشورها و ملتهای دنیا روی انرژی‌های فسیلی ممالک دارنده این عنصر و ذخیره حیات بخش می‌چرخد، طبیعتا این کشور می‌تواند با اتکا به این ثروت باارزش و ذی‌قیمت بر تاثیرگذاری منطقه‌ای و بین‌المللی خود بیفزاید.

حوزه نفت و گاز خزر که جمهوری آذربایجان یکی از 5 کشور دارنده و مالک آن به شمار می‌رود، از حوزه‌های مهم نفت و گاز جهان به شمار می‌رود و بعد از خلیج فارس و روسیه بیشترین ذخایر انرژی فسیلی را در خود جای داده است.

میزان ذخایر نفت این حوزه‌ها براساس گزارش‌های مطالعاتی و آمار بریتیش پترولیوم انگلیس و اداره اطلاعات انرژی دریای خزر امریکا، 7 میلیارد بشکه برآورد شده است.

مهمترین حوزه گاز طبیعی جمهوری آذربایجان هم حوزه شاه دنیز است که گفته می‌شود اکتشاف در این حوزه بزرگترین اکتشاف گاز جهان طی چند سال اخیر بوده است. میزان ذخایر گاز طبیعی این کشور نیز از 700 میلیارد تا 2 تریلیون مترمکعب برآورد شده است.

وجود این مقدار از ذخایر انرژی در حوزه‌های نفت و گاز جمهوری آذربایجان باعث شده تا کشورهای نیازمند و دارای مصرف بالای نفت و گاز، توجه ویژه‌ای به این کشور کرده و برای بهره‌مندی از این ذخایر، اهمیت زیادی به روابط خود با باکو قائل شوند. در این میان، اروپا و امریکا بیش از سایرین در امر اکتشاف، انتقال و بهره‌برداری از نفت و گاز خزر وارد شده و سرمایه‌گذاری کرده‌اند که مصداق بارز آن احداث خط لوله نفت باکو  تفلیس - جیهان به طول 1768 کیلومتر و آغاز بهره‌برداری از آن است.

به موازات این پروژه مهم و حیاتی، پروژه احداث خط لوله انتقال گاز جمهوری آذربایجان نیز از طریق باکو- تفلیس - ارزروم در دست اجراست که به نوبه خود از اهمیت زیادی برخوردار است و در صورت بهره‌برداری از آن، بر موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی باکو خواهد افزود.

بدیهی است که رهبران باکو به ارزش و اهمیت ذخایر نفت و گاز خود در دنیای کنونی و نیاز اروپا و امریکا و سایر کشورهای صنعتی به آن واقفند و از این اهرم در جهت تقویت نفوذ و تاثیرگذاری منطقه‌ای و بین‌المللی خود استفاده می‌کنند.

ژئواستراتژیک و ژئوپلیتیک‌


در یک دیدگاه کلی، موقعیت استراتژیک جغرافیایی، به‌‌رغم پیدایش فاکتورها و عامل‌های جدید اهمیت برای کشورها در قرن بیستم نظیر انرژی‌های فسیلی و... همچنان یکی از عوامل نقش‌آفرین است و گذشت صدها و هزاران سال از تاریخچه فعالیت‌های برون‌مرزی و بین‌المللی دولتها و ملتها، نتوانسته نقش تعیین‌کننده این عامل را از بین ببرد. لذا طبیعی است که موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک قفقاز و جمهوری آذربایجان به عنوان یکی از کشورهای این منطقه، بر اهمیت آن افزوده و می‌توان گفت که بعد از ذخایر نفت و گاز، دومین عاملی است که به عنوان پشتوانه نقش‌آفرینی برای جمهوری آذربایجان عمل می‌کند. اراضی این جمهوری به عنوان بخشی از قفقاز، در طول تاریخ از موقعیت جغرافیایی برتر و کلیدی برخوردار بوده و به سبب این موقعیت همواره در معرض توجه دولتها و قدرتهای بزرگ قرار داشته است.

تردیدی نیست که توجه برخی سازمان‌های بین‌المللی نظیر ناتو به قفقاز بیش از آنچه به خاطر وجود انرژی در منطقه باشد به سبب موقعیت خاص و برتر جغرافیایی آن است. برای قدرتهای اروپایی و امریکایی، همسایگی و پیوستگی جغرافیایی جمهوری آذربایجان با ایران، روسیه و آسیای مرکزی که هرسه دارای اهمیت استراتژیک و غیرقابل چشمپوشی هستند، مهم است و به‌تنهایی کفایت می‌کند تا در معادلات قدرتهای جهانی جایگاه ویژه‌ای برای آن در نظر گرفته شود. در هر صورت سهم مهمی از پتانسیل و ظرفیت نقش‌آفرینی جمهوری آذربایجان در سطوح منطقه‌ای و جهانی به همین عامل برمی‌گردد و این کشور علاوه بر اتکا به ذخایر نفت و گاز خود، از این فاکتور نیز استفاده می‌کند.

رویکردها و اولویت‌های سیاست خارجی‌


رویکردها و اولویت‌های جمهوری آذربایجان در میدان عملکرد سیاست خارجی، با توجه به موارد گفته شده و با استفاده از ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های اقتصادی، سیاسی و جغرافیایی این کشور در 6 محور زیر دسته‌بندی می‌شود.

الف) همگرایی با غرب‌


بیراه نیست اگر گفته شود که اولویت اول باکو در سیاست خارجی کشورش نزدیکی به غرب و همکاری و همگرایی با آن بلوک در تعاملات و تبادلات منطقه‌ای و بین‌المللی است. با توجه به این که جمهوری آذربایجان در تقسیم‌بندی قاره‌ای جهان، در نقشه جغرافیای سیاسی اروپا قرار گرفته، در درجه اول سعی می‌کند وارد ساختارهای اروپایی شده و خود را در آن چارچوب عرضه کند. پارلمان و سازمان امنیت و همکاری اروپا، 2 ساختار و تشکلی است که تاکنون آذربایجان به عضویت آنها درآمده و تلاش می‌کند به عنوان یک عضو فعال در این دو ساختار عمل کند. البته این عضویت تنها نتیجه تلاش خود باکو نیست؛ بلکه از راهبردهای اصلی اروپا در توسعه و گسترش این قاره است، با این حال باکو در تلاش است در این عرصه‌ها خودی نشان داده و پرتحرک ظاهر شود.

تلاش جمهوری آذربایجان در ایجاد روابط گرم و صمیمی با امریکا نیز در راستای همین سیاست تمایل به غرب قابل ارزیابی است و رهبران این کشور در تلاشند تا هم در حوزه‌های سیاسی  امنیتی و هم در عرصه‌های اقتصادی  فرهنگی مناسبات بسیار خوب و نزدیکی با واشنگتن داشته باشند.

ب) حفظ رابطه متعارف با روسیه‌


در یکی دو سال اول استقلال بویژه در دوره ریاست جمهوری کوتاه‌مدت ایلچی بیگ، رهبران باکو مناسبات خود را با مسکو به پایین‌ترین حد خود تنزل داده و حتی موضع‌گیری‌های تند و تخریبی شدیدی علیه روسیه اتخاذ کردند؛ ولی با روی کار آمدن حیدر علی‌اف در سال 1993 میلادی، رویکرد نامتناسب با عرف دیپلماتیک قبلی تغییر یافت و حیدر علی‌اف به‌‌رغم انتقاداتی که نسبت به عملکرد مسکو در قبال کشورش خصوصا در مناقشه قره‌باغ داشت، تلاش کرد همواره یک رابطه دیپلماتیک معمولی و متعادل با رهبران روسیه داشته باشد؛ چراکه می‌دانست با وجود فروپاشی شوروی، نقش روسها در تحولات و معادلات قفقاز قابل انکار نیست و در هر صورت به نوعی باید با کرملین کنار آمد. این سیاست در حال حاضر نیز مدنظر است و رهبران کنونی حاکم بر جمهوری آذربایجان خط‌مشی ترسیم شده توسط حیدر علی‌اف را در این خصوص پیگیری و اجرا می‌کنند.

پ) نگاه استراتژیک به آنکارا


روابط باکو - آنکارا در نوع خود ویژه و منحصر به فرد است و این دو کشور اراده لازم برای ترسیم و پیاده کردن یک رابطه کاملا صمیمی و در حد استراتژیک را از خود نشان داده‌اند. باکو در منطقه با هیچ کشوری به اندازه آنکارا روابط حسنه و دوستانه ندارد؛ به طوری که سطح مطلوب مناسبات فعلی این دو کشور، نمونه دو دولت متحد را از آنها ساخته است. تعبیر <یک ملت دو دولت> که در افکار عمومی و در سطح رسانه‌های دو کشور آذربایجان و ترکیه نخ‌نما و مصداق حدیث مکرر شده، از آن حیدرعلی‌اف است که در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایش در تبیین و ترسیم روابط باکو - آنکارا به کار می‌برد و هم‌اینک نیز استفاده از این تعبیر، به فرزندش الهام علی‌اف به ارث رسیده است.

ت) همکاری و داشتن رابطه بدون تنش با همسایگان‌


نگاه باکو به سایر همسایگان خود (غیر از ارمنستان که با آن در حال مناقشه است) داشتن رابطه معمولی و متعارف دیپلماتیک و مبتنی بر همکاری متقابل در ابعاد سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی است و این کشور سعی می‌کند از ایجاد مشکل و بحران در روابط خود با این کشورها بپرهیزد. البته در این میان روابط تهران و باکو قدری پیچیده و دارای زوایای پیدا و پنهان مختلفی است که پرداختن به آن سرفصل مستقلی را می‌طلبد. ولی اجمالا می‌توان گفت که اراده رهبران و دولتمردان هر دو طرف معطوف به داشتن رابطه‌ای خوب و دوستانه است و به رغم برخی فراز و نشیب‌ها در 15 سال گذشته، تهران و باکو در تلاشند همکاری‌های قابل قبولی در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باهم داشته باشند. آنچه مسلم است این که هم ایران برای جمهوری آذربایجان اهمیت و اولویت دارد و هم باکو در نگاه تهران دارای اولویت محسوب شده و مهم تلقی می‌شود.

سیدرضا میرمحمدی‌

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها