در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نظرم او مردی بسیار با پشتکار بود که توانسته بودخیلی زود به موفقیتهای بزرگی دست پیدا کند. نمیدانستم که او به جای رفتن به دفتر کارش در واقع راهی دزدی از بانکها میشود.»
آقای «استفان ترانتل» 38 ساله به اتهام دزدی از چندین بانک در آمریکا دستگیر شده است. این مرد که ظاهرا در یک دفتر تجارتی مشغول به کار بوده است با طراحی چندین نقشه توانسته است به چندین بانک دستبرد زده و میلیونها دلار پول سرقت کند. «ملانی» همسر این مرد زمانیکه اتهامات شوهرش را متوجه شد باور نمیکرد. او شک نداشت هر روز صبح که شوهرش را روانه کار میکند او مستقیم به دفتر کارش میرود و استرس زیادی را تحمل میکند تا بتواند برای خانوادهاش رفاه فراهم کند. او هرگز فکرش را هم نمیکرد که شوهرش که مردی بسیار باوقار بود روزی برای بدست آوردن پول دست به دزدیهای کلان از بانکها بزند.
«اولین روزی که استفان دیر بهخانه آمد بسیار نگران شدم. او معمولا هر جا که بود حدود ساعت 5بعدازظهر به خانه میآمد. برای اطرافیان ما جالب بود که ببینند برنامه زندگی مشترک ما با دو فرزند نوجوانمان طوری طراحی شده است که همگی در یک ساعت مشخص خانه هستیم. ما به فرزندانمان هم یاد داده بودیم که خانواده از هر چیزی مهمتر است و بنابراین هر کس هر چقدر هم که کار داشت باید تا ساعت 6 بعدازظهر به خانه باز میگشت. جمع شدن ما در خانه و شام خوردنمان دور هم همچون یک سنت بود که باید در خانه ما حفظ میشد. استفان هم با وجود این که ظاهرا بشدت گرفتار کارش بود همیشه خود را تا ساعت 5 و 6 به خانه میرساند و بقیه وقتش را با خانواده می گذراند. اولین بار که دیر آمد بسیار نگران شده بودم. با همه دوستانش تماس گرفتم اما هیچکدام از آنها خبری از او نداشتند. کلافه شده بودم. چند ساعت بعد او به خانه برگشت. اضطراب زیادی داشت و مشخص بود فشار زیادی روی اوست. هر چه از او سوال کردم که چه اتفاقی افتاده و چرا دیر به خانه آمده است جواب قانعکنندهای نداد و تنها به من گفت که روز پر کاری داشته که بسیار خسته شده است. من که اطمینان بیش از حدی به او داشتم بدون این که با سوالات بیشترم او را خسته کنم دیگر چیزی از او نپرسیدم. اما درتمام طول مدتی که با دو پسرمان دور میز شام میخوردیم او حتی یک کلام هم صحبت نکرد و برعکس همیشه زودتر از همه ما شامش را تمام کرد و به رختخواب رفت. این رفتار استفان اولین باری بود که مرا متعجب میکرد و در واقع نسبت به او مشکوک میکرد. با این حال من به حساب این که او هم همچون هر مرد دیگری گرفتاریهای خودش را دارد پیگیر ماجرا نشدم.»
آقای استفان ترانتل پس از دستگیری توسط پلیس به دزدی از بانکها اعتراف کرد. وی عنوان کرد که با طراحی نقشههایی که تنها خودش در آنها دست داشته است اقدام به دزدی میلیونها دلار پول از بانک میکرده است.
آقای ترانتل با وجود بازجوییهای بسیار در مورد این که آیا در کارش شریک هم داشته است یا خیر توضیح نمیدهد و تنها خودش را عامل همه این سرقتها عنوان میکند. او که علاقه زیادی به ماهیگیری دارد با مقدار زیادی پول که دزدیده یک قایق ماهیگیری نسبتا مجهز برای خود خریده تا روزهای تعطیل با آن به ماهیگیری برود. رفتار عجیب استفان و جوابهایی که به ماموران پلیس میدهد هنوز هم آنها را در مورد پرونده پیچیده او بدون جواب گذاشته است. بعضی از بازجویان او اعتقاد دارند که او مردی بسیار باهوش است که به خوبی آنها را کنترل و هدایت میکند و برخی دیگر معتقدند که استفان ذاتا مردی پیچیده نیست و تنها به خاطر شرایطی که برایش بوجود آمده است از پاسخ در مورد همه سوالات پلیس اجتناب میکند.
«دومین باری که استفان دیر به خانه آمد، آخرین بار او بود. در واقع وقتی ساعت 8 شب پلیس با من تماس گرفت منتظر خبر بدی از سوی شوهرم بودم. تصور میکردم که او در سانحه رانندگی و یا ماهیگیری که علاقه زیادی هم به آن داشت دچار حادثه شده باشد و من از آن مطلع نباشم. وقتی پلیس با من تماس گرفت و گفت که در مورد همسرم اطلاعاتی دارد در جای خودم یخ زدم. منتظر این بودم که خبر بدی در مورد همسرم بشنوم، اما به جای هر خبری که خودم را برای آن آماده کرده بودم پلیس برایم توضیح داد که همسر من در جریان یک دزدی از بانک دستگیر شده است. باورم نمیشد و مرتبا تکرار میکردم که حتما اشتباهی پیش آمده است و آنها همسر مرا اشتباه گرفتهاند، اما ظاهرا این طور بود. آنها ساعاتی بعد با مدارک بیشتر به منزل ما آمدند و مرا از همه چیز مطلع کردند.
آنها گفتند که همسرم هر روز صبح که با لباس بسیار تمیز از خانه بیرون میرفته است در حال طرحریزی دزدی از بانک بوده و در نهایت آنها را عملی میکرده است. آنها از او فیلمهایی در بانک داشتند که تصویرش را به خوبی نشان میداد و جای شکی برایشان باقی نمانده بود. من هیچ چیزی برای گفتن نداشتم. احساس میکردم در تمام این سالها که با او زندگی کردهام در واقع هرگز او را نشناخته و چیزی از او نمیدانستم. باورم نمیشد که او در تمام طول روزهایی که از من میخواست برایش دعا کنم تا در کارهایش موفق باشد در واقع میخواسته که در دزدیهایش موفق باشد. دلم نمیخواست اینها را باور کنم، اما ظاهرا حقیقت داشت. هر چه پلیس بیشتر توضیح میداد من بیشتر از قبل شرمنده میشدم. ماموران باور میکردند که من در مورد این دزدیها توسط همسرم هیچ چیز ندانم و بیاطلاع باشم. من به آنها گفتم که همیشه فکر میکردم زمانی که همسرم خانه را ترک میکند به دفتر صادرات و واردات تجاریاش میرود و آنجا مشغول به کار میشود. میدانستم که مدتی است او پول زیادی درمیآورد، اما آن را هم به حساب موفقیت در کارش میگذاشتم که ظاهرا همه آنها براساس دزدیهایش بود. آنها گفتند که تمام پولهای او مصادره خواهد شد و فهرست تمام چیزهایی که در طول این چند ماه خریداری کردهایم را آنها نیاز دارند. قایقی که همسرم برای دوران تعطیلات خریده بود تا به همراه دو پسرمان به ماهیگیری برویم یکی از اجناسی معرفی شد که با پول دزدی خریداری شده بودند. این شوک بزرگ در زندگیم همه چیز را برایم همچون خواب و رویا کرده است. تصور میکنم در تمام سالهایی که با همسرم زندگی کردم او در حال نقش بازی کردن بوده است. دقیقا زمانی که تصور میکنی شریکت را میشناسی ناگهان متوجه میشوی هیچ چیز از او نمیدانی و این غمانگیز است».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: