درباره فیلم گانگستر امریکایی‌

متضاد، اما مشابه‌

ریدلی اسکات ازجمله کارگردان‌هایی است که تقریبا در بیشتر گونه‌ها و ژانرهای سینمایی فیلم ساخته و آثار موفقی ارائه کرده است. تسلط بی‌چون و چرای او به تکنیک و فن سینما به همراه چیره‌دستی او در قصه‌گویی و کشاندن تماشاگر تا انتها باعث شده آثار گوناگون او در ژانرهای مختلف، هر یک از نمونه‌های مثال‌زدنی در حیطه خودشان باشند. در ژانر وحشت و سینمای ترسناک، اسکات «بیگانه» را ساخته که از آثار درخشان این گونه سینمایی است.
کد خبر: ۱۶۶۹۱۹

در ژانر علمی  تخیلی با «بلید رانر» مواجهیم که نه‌تنها از بهترین آثار این ژانر که به عقیده عده‌‌ای بهترین فیلم اسکات است. گلادیاتور، تلما و لوئیز، یک‌‌سال خوب و... به ترتیب در ژانرهای تاریخی  حماسی،  اجتماعی، کمدی و... از دیگر آثاری‌اند که در کارنامه پربار اسکات فیلم‌هایی قابل قبول و دیدنی به نظر می‌رسند.

حالا در گانگستر امریکایی، اسکات سراغ ژانر گانگستری رفته و ماجرای واقعی فرانک لوکاس، راننده کم‌حرف یکی از روسای بزرگ تبهکاران را محور داستان خود قرار داده است؛ هرچند ریدلی اسکات در زمانه‌ای سراغ تعریف یک‌چنین داستانی رفته که نقاط اوج این ژانر رقم خورده‌اند و به طور مثال آثار فیلمسازی مثل اسکورسیزی و بخصوص نمونه‌هایی مثل رفقای خوب، کازینو و... حالا تبدیل به الگوهای این ژانر شده‌اند و ضمن این که به هر حال هیچ فیلم گانگستری‌ای نمی‌تواند خود را از زیر نفوذ و تاثیر پدرخوانده بیرون بکشد، اما اسکات به هر حال توانسته با قرار دادن دو قطب متناقض ماجرا در مقابل یکدیگر و ایجاد کشاکش میان آن دو، بخصوص با حضور موثر راسل کرو و دنزل واشنگتن، رنگ و لعاب تازه‌ای به این مضمون نه‌چندان تازه و تکراری ببخشد. فیلم، داستان لوکاس راننده است که پس از مرگ ناگهانی رئیس و استادش، خود را به عنوان واردکننده شماره اول هروئین در منطقه هارلم در منهتن معرفی می‌کند و امپراتوری خود را تشکیل می‌دهد. او که هروئین را از ویتنام تهیه می‌کند، شیوه منحصر به فردی برای وارد کردن هروئین ابداع کرده است. به‌همین دلیل محصولش ارزان‌تر از محصول دسته‌های رقیب است. لوکاس به مافیای نیویورک نیز ارتباط دارد و در نهایت در حرفه خود فردی اصولگرا و حتی تا حدی اخلاقی است.

از آن سو،‌ ریچی رابرتز پلیس درستکار و در عین حال مطرودی است که نیروی ضربت مبارزه با مواد مخدر را رهبری می‌کند. او که متوجه شده نیروی تازه‌ای در عرصه توزیع مواد مخدر ظهور کرده، تصمیم می‌گیرد با او مبارزه کند.
مهمترین نکته فیلم این است که آشکار می‌شود لوکاس و رابرتز به رغم تفاوت‌های آشکاری که به دلیل قرار داشتن‌شان در دو جبهه کاملا مخالف میان آن دو وجود دارد، از جنبه‌هایی بسیار شبیه همدیگرند. هر دو به دلیل پیروی سفت و سخت از اصول اخلاقی خاص‌شان، از همکاران و همتایان خود جدا افتاده و هر‌دو آدم‌هایی یکدنده و تکرو هستند. ضمن این که به نظر می‌رسد سرنوشت این 2 نفر به شیوه گریزناپذیری در هم تنیده شده و رویارویی نهایی میان آن دو اجتناب‌ناپذیر است؛ اما هم‌ آنها و هم مخاطب می‌داند که در نهایت فقط یکی از این 2 نفر می‌تواند نجات پیدا کند و پیروز شود.

اسکات با این که در بخش‌‌هایی از فیلم لوکاس را شخصیتی بسیار خشن و بی‌رحم نشان می‌دهد (مثل آن صحنه ابتدای فیلم که افرادش روی فردی بنزین می‌ریزند و او را‌ آتش می‌زنند) و در بخش‌‌هایی بسیار مهربان و رئوف، اما در نهایت او را شخصیتی آرام و درونگرا معرفی می‌‌کند که از مسیرش راضی است و تصمیم گرفته تا پایان این راه را طی کند؛ اما ریچی آنقدرها از حرفه خود احساس رضایت نمی‌کند. در ضمن این نارضایتی با فهمیدن این که همکارانش در اداره پلیس مشغول رشوه‌خواری هستند و از اصول شرافتمندانه حرفه‌‌ای دست کشیده‌اند، بیشتر هم می‌شود. با این حال ریچی و لوکاس با هم یک وجه مشترک دارند و آن صداقت‌شان است و این که هر یک در حرفه خود به اصول و مبانی‌ای معتقد است. هرچند این اصول و مبانی از 2 راه کاملا متفاوت و متضاد حاصل شده باشد. در نهایت فیلم را می‌توان از آثار قابل‌ قبول اسکات دانست که هرچند چیز تازه‌ای را به ژانر اضافه نکرده، اما با بازی‌های خوب و کارگردانی اسکات، اثری دیدنی از کار درآمده است.

مسعود ثابتی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها