بررسی پیامدهای روانی و اجتماعی بیکاری برای فرد و جامعه

چشمانش کم فروغ و بی سو، گوشهایش بی حس ، گامها متزلزل و دستها مردد، ذهنش پراکنده و روانش پریشان ، در هاله
کد خبر: ۱۶۶۴۷
ای سهمگین از تشویش و اضطراب غوطه ور، نگاهش به آینده و اضطراب غوطه ور، نگاهش به آینده مبهم ، به حال تاسف آور و به گذشته حسرت زا، در برابر خداوند، نالان و در برابر خلق گریزان و ترسان ، در مقابل خانواده خجل و در مواجهه با خود منزجر و لرزان . به ناگاه عزم کاریابی جزم کرده و ردای امیدواری بر شاکله قلب پوشانده و بیرق نشاط برفراز خرد جنبانده . روزنه های امیدواری به افزون حس و به کمترین درک ، به طرفه العینی غریو شادی در تندباد تبعیض ها و طوفان رابطه بازی ها، بی ارتعاش و نامفهوم در فضای بی کسی ها و ناکثیها، خفته و خاموش شد. سطور فوق نمای دلخراشی از فعل و انفعالات روانی و رفتاری انسان های بیکار و درمانده ای است که همه روزه به دفعات مکرر و به مصادیق متعدد در جامعه «بحران زده بیکاری » ما مشاهده می شوند. اگر به طور همزمان با چند بحران دست به گریبان شویم ، استراتژی و برنامه مقابل ما چه خواهد بود؛ «در بررسی بحران ، باید معیارهایی چون زمان ، وضعیت غافلگیری یا پیش بینی و شدت و ضعف تهدیدها را مورد توجه قرار داد». آیا بحران بیکاری که دغدغه ملت و دولت ما است ، تاخیرپذیر است؛ مهار آن نیازمند تصمیم و اقدامی شتابان است یا بدون پرهیز از هرگونه شتابزدگی و عجله ، به آهستگی و بتدریج قابل پیگیری و رسیدگی است ؛ دانش ما نسبت به آینده این بحران و ضریب احتمالی غافل کنندگی بحران بیکاری ، تا چه حد علمی و بهره مند از ظرفیت های پیش بینی کننده است؛ و بالاخره آستانه شدت و ضعف بحران بیکاری تا چه سطحی است و تا کجا را در بر می گیرد؛ بنابر معیارهای زمان ، وضعیت غافلگیری یا پیش بینی و شدت و ضعف تهدیدها، چاره ای جز «گزینش و اولویت بندی » نیست . آثار و پیامدهای بحران بیکاری در درجه نخست سامان سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی را هدف قرار می دهد. نابسامانی ، دگرگونی و بی ثباتی نتیجه محتوم بحران بیکاری است . قطعا دولت فعلی و دولتهای آینده بیش از هر فرد و نهادی به ژرفا و گستره بحران بیکاری و آثار و پیامدهای ناگوار آن واقفند. زمزمه های بحران بیکاری خیلی وقت است که به گوش رسیده است . متاسفانه برخی هنوز در دوران خوشبینی به سر می برند. دانش روانشناختی از زاویه نگرش و تصور فرد بیکار، منشاء و خاستگاه بیکاری را کاوش می کند. فرد بیکار ریشه و منشاء بیکاری خود را، اساسا و غالبا در برون (جهان عینی ) جستجو می کند. فرد بیکار بسته به محتوا و صبغه تصورات و نتیجه گیری های خود، در بستر جامعه و دنیای درونی خود، واکنش ها و روحیات متفاوتی را به معرض نمایش خواهد گذاشت . از نقطه نظر روانشناختی ، تصورات و نتیجه گیری های مبتنی بر خرد و منطق ، توان تحمل پذیری فرد بیکار را به حد چشمگیری افزایش می دهد. آستانه شکیبایی و خویشتنداری وی را به لبالب نقطه اوج می رساند و روحیه امیدواری را در وی زنده و پابرجا می کند؛ اما تصورات و نتیجه گیری های مبتنی بر احساس و عاطفه ، فرد را مقابل مشکلات ناشی از بیکاری و پیامدهای آن ، تحمل ناپذیر و گریزان بار می آورد. بیقراری ، ناشکیبایی ، ناامیدی و یاس از خصوصیات برجسته بیکار احساساتی مسلک است . دانش جامعه شناختی از زاویه ضوابط و شرایط جامعه و یا تعاملات و روابط حاکم بر جامعه ، معضل بیکاری را ریشه یابی می کند. اگر بیکاری نتیجه ضوابط و شرایط جامعه باشد، تحمل و پذیرش آن با سرعت و سهولت بیشتری همراه است . به عبارت دیگر، اگر محدودیت منابع و امکانات و توان و قابلیت محدود نهادهای اشتغال زا، علل بیکاری مفروض شوند، فرد بیکار به طور نسبی اقناع و مترصد گره گشایی ضابطه مند و تدریجی معضل بیکاری خود خواهد بود؛ اما اگر فرد یا نهادی به عمد و براساس کاغذبازی و بده و بستان های خویشاوندسالاری سبب ساز بیکاری شناخته شود، فرد بیکار به هیچ قیمت و به هیچ وجه من الوجوهی ، سازش و مصالحه نخواهد کرد و درخت عناد، کین و انتقام در نهادش ریشه می دواند و بسرعت تناور می شود که قطع آن متحمل هزینه ها و دربرگیرنده نارسایی های فراوانی خواهد بود. بخردانه و منطقی است که نگرشها، تصورات و طرز تلقی های افراد بیکار را در مورد بیکاری به سوی عقل و حکمت رهنمون و راهبری کنیم و از دیگر سو بیکاری های ناشی از تعاملات و روابط اجتماعی ، تحت کنترل شدید قرار گیرد و اجازه ندهیم امیال سوداگرایانه خویشاوندسالاران و پیروان قواعد رابطه امنیت ملی و ثبات نظام سیاسی ما را به مخاطره اندازند. بحران بیکاری اجتناب ناپذیر است و در عین حال قابل کنترل و مهار است . نابرابری جمعیت انبوه و آماده ورود به بازار کار از یک سو و محدودیت پتانسیل ها و ظرفیت های اشتغال زایی از سوی دیگر باعث نامتعادل کردن تقاضای کار در مقابل عرضه کار شده است . بسته به شدت و ضعف بحران و نیز کوتاهی یا بلندی دوران آن ، آثار و پیامدهای متفاوتی خواهد داشت . یک بحران شدید و بلندمدت ، تعادل شخصیت فرد را به هم می زند و او را دچار اختلال شدید شخصیتی می کند. شاید اوج اثرگذاری منفی بیکاری ، در ارتباط با شخصیت فرد بیکار باشد. فردی که دچار اختلال شخصیت شود، نسبت به معادلات و محاسبات روزمره و عادی که در گذشته اساس تعامل وی را با جامعه اش معین می کرده است ، بی تفاوت و چه بسا بی اعتماد می شود. پیامدهای فردی اختلال شخصیت بیشتر، متوجه خصایل روحی و روانی فرد بیکار است . وجدان وی بتدریج قابلیت مسوولیت پذیری و مکانیزم بازدارندگی خود را از دست می دهد، سلامت روانی وی شدیدا به مخاطره می افتد، تعلق خاطر و دلبستگی فرد بیکار نسبت به تعهدات و میثاق اجتماعی رنگ می بازد و حتی عوارض جسمانی هم در او قابل مشاهده می شود. فرد بیکار به طرز محسوسی آمادگی های ذهنی ، قابلیت های روانی و توانایی های جسمی خود را از دست می دهد و زمینه های هنجارشکنی و کجروی و حتی بزهکاری را در نهادش فراهم و مهیا می کند. هویت و حقیقت خودش را گم می کند و هویت اجتماع را نادیده می گیرد. هنجارشکنی و کجروی از نوع بیکاری دست کم از دیدگاه فرد بیکار قابل توجیه است . فرد بیکار خود را آماده مبارزه با شرایط و وضعیتی می کند که به باور وی ، حقوقش را تضییع کرده و احقاق حق شاید یگانه توجیهی باشد که فرد را وادار می کند با شرایط موجود از در قهر درآید و با جامعه خود بستیزد. واکنش خفیف و مبارزه منفی فرد بیکار در مقابل جامعه و ارزشهای آن ، انزواطلبی و پناه بردن به بزهکاری است . در هر صورت چه هنجارشکنی و چه بزهکاری ، نمایانگر تصاویر کریه و زننده ای از تبدیل سرمایه ملی به سم ملی است . هم هنجارشکن و کجروی بیکار و هم هنجارشکن و کجروی شاغل ، از نظر قانونی ، هر دو مجرم و متخلفند، اما اخلاق و عرف ، تخفیف و ملاحظه کاری ویژه ای برای فرد بیکار قایل است . رعایت هنجارها و پرهیز از نابهنجاری های اجتماعی در ارتباط با آستانه تحمل و آمادگی های مخاطبش ، مفهوم می یابد. درواقع تعلق خاطر به ارزشهای اجتماعی و احساس مسوولیت در قبال قوانین جاری کشور، نیازمند مقدمات ، ملزومات و منابعی است که شهروند به واسطه آنها، رفع تکلیف و احساس وظیفه شناسی کند. مگر این حکم اجتناب ناپذیر و بدیهی خرد که اذعان می کند در مقابل هر تکلیف ، حقی است و متقابلا در مقابل هر حقی تکلیفی ، بیکاران را استثنا کرده است . مطابق کدام اصل قانونی ، رویه عرفی و نظام اخلاقی ، بایستی انتظار تکلیف از شهروندی را داشته باشیم که حقوق آن را رعایت نکردیم ! احساس مسوولیت بدون مولفه اختیار و امکانات ، مضحک ترین واژه است . منصف ترین موضعگیری در قبال خصوصیات روانی و ویژگی های فرد بیکار این است که خود را در شرایط و وضعیت وی تجسم کنیم و از زوایای دید وی ، به جامعه و ارزشهای آن بنگریم . خواهیم دید که داوری ما توام با ملایمت و تلطیفی نوع دوستانه خواهد شد. سپردن مناصب کلیدی مولد و کارآفرین به انسان های خلاق ، مبتکر و متعهد یک گام به جلو است . گام بعدی این است که در شرایط فعلی که جمعیت آماده و جویای کار جامعه ما، انسان های کمی هستند و تجربه و تخصص لازم را ندارند، تقویت و حمایت از بنگاه ها و کارگاه های نیروبر، به جای سرمایه بر ومدرنیزه ، از سوی دولت و نهادهای تابعه ، در دستور کار قرار بگیرد. سومین گام این است که تمهیدات لازم از سوی نهادها و مسوولان ذی ربط برای برچیدن پدیده انزجارآمیز و نفرت زای چندشغلی در سازمان ها، ادارات و شرکت های دولتی و خصوصی ، تدارک دیده شود و بقیه شهروندان به حرفه تخصصی و شغل اصلی خود، قناعت کنند و شرافت انسانی را فدای زیاده خواهی های مادی نکنند.
سعید حسین پور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها