حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
شگفتآور این که، کنجکاوی علمی کمی در آن زمان پیرامون این برخورد ابراز شد. به خاطر جنگ و انقلاب و جنگ داخلی روسیه تا سال 1920 هیچکس تحقیق جدی در خصوص رویداد سال 1908 سیبری انجام نداد. در سال 1921 معدنشناس روس لئونید کولیک در قالب بخشی از برنامه بررسی آکادمی علوم شوروی از بستر رودخانه پدکامنای تونگاسکا دیدار کرد. در این دیدار افراد محلی به او راجع به انفجار آن سال و درختانی که همگی در یک امتداد خم شده بودند توضیح دادند.
اغلب آن اظهارات با هم سازگاری داشتند و کولیک سرانجام توانست دولت شوروی را قانع کند که هیات اکتشافی به منطقه تونگاسکا اعزام کند. گروه او در سال 1927 نقطه صفر وقوع حادثه را یافتند. آنچه تعجب ایشان را برانگیخت، فقدان یک دهانه برخوردی در محل نقطه صفر بود. به جای یک دهانه با منطقهای وسیع به شعاع حدود 50 کیلومتر از درختهای سوخته روی هم خوابیده مواجه شدند. درختهایی که نوکهایشان به خارج از مرکز یک دایره اشاره میکرد و چند تایی هم به طرز غیرمنتظرهای بدون شاخه و پوستکنده عمود ایستاده بودند.
طی 10 سال بعد ترتیب 3 اعزام دیگر به منطقه داده شد که هیچ کدام چیزی فراتر از کشفیات کولیک و گروهش نیافتند. کولیک حفره باتلاقی کوچکی یافت که حدس میزد دهانه برخوردی باشد. ولی پس از انجام عملیات حفاری به کندههای درختان قدیمی برخورد که برای یک دهانه برخوردی دور از انتظار است. در سال 1938 کولیک توانست ترتیب یک عکاسی تحقیقاتی از منطقه را بدهد.
بازدید هوایی نشان داد که این پدیده، درختان را در یک مساحت وسیع به صورت یک الگوی پروانهایشکل ساقط کرده است. این مساله اطلاعات تازهای درباره جهت حرکت شیء در اختیار محققان گذاشت. آزمایشهای منظم شوروی در اواسط دهه 70 میلادی با مدلهای کوچک جنگل و انفجارهای آزمایشی طبق دادههای جمعآوری شده از تونگاسکا مشخص نمود که برخورد 1908 با زاویه 30 درجهای زمین و زاویه 115 درجه با شمال رخ داده بوده است و شهابسنگ، در نیمه راه زمین منفجر شده است.
گروههای دیگر در سالهای 1950 و 1960 ساختارهای کرهای کریستالی در ابعاد میکروسکوپی را در خاک یافتند. آنالیزهای شیمیایی مقدار زیادی از ایریدیم و نیکل در ساختار آنها کشف کردند، که به مقدار زیاد در شهابسنگها یافت میشوند و نشان میدهند که منشاء آنها فرازمینی است. هرچند این سرنخ هم نمیتوانست تکلیف ماهیت حقیقی جسم برخوردکننده را معین کند.
در سال 1930 منجم بریتانیایی، ف.ج.و. ویپل، مدعی شد پدیده تونگاسکا حاصل برخورد یک دنبالهدار کوچک بوده است، که در اثر انفجار تبخیر شده و رد مشخصی باقی نگذاشته است. دنبالهدارها به دلیل ساختار یخ و غباری در اصطلاح به گلولهبرفیهای خاکآلود معروفند. در بررسیهای جدیدی که توسط کاوشگرهای فضایی انجام شده مشخص گردیده است که دنبالهدارها بیشتر از غبار تشکیل شدهاند تا یخ. پس شاید نام گلوله خاکیهای برفآلود برای آنها مناسبتر باشد. همچنین این نکته قابل ذکر است که دنبالهدارها چگالی بسیار پایینی دارند و مانند پنیر لیقوان حفره حفره هستند، به طوری که منجمی آنها را پنیرهای غبار کیهانی خوانده است. یک دنبالهدار ممکن است در برخورد با جو زمین به سرعت نابود شود. نظریه دنبالهدار بودن شیء برخوردی، با آشکار شدن این حقیقت که در جرقههایی در عصر روز برخورد در آسمان اروپا دیده شده بود، تقویت شد. این درخششهای آسمانی تا چندین روز پس از روز واقعه ادامه داشته که به نظر میرسد به دلیل بقایای غبار دنبالهدار در جو بالایی زمین بوده است.
نظریه دنبالهدار بودن برخوردکننده برای بیش از 50 سال طرفداران زیادی داشت، تا جایی که برخی منجمین این حدس را مطرح میکردند که برخوردکننده میتوانسته تکهای از دنبالهدار آن باشد که مدار کوچکی داشته است.
در ساعات تاریک صبح 18 ژانویه سال 2000 گلوله آتشینی بر فراز شهر وایت هورس در یوکان کانادا در ارتفاع حدود 26 کیلومتر منفجر شد. در حالی که شب را چون روز روشن کرد و پالس الکترومغناطیسیی حاصل از انفجار باعث قطع یکسوم از برق یوکان شد. آذرگویی که عامل انفجار بود قطری حدود 5/4 متر و وزن 180 تن را دارا بود.
گلوله آتشین جالب دیگری در دهم اوت سال 1972 در حال عبور از فراز کوههای راکی مشاهده شد و توسط یک توریست با یک دوربین رنگی
8 میلیمتری از آن فیلمبرداری شد. اندازه این شیء چیزی بین یک ماشین و یک خانه تخمین زده شده است که باید با یک انفجار رده هیروشیما به حرکت خود پایان میداد ولی هرگز چنین انفجاری گزارش نشد. همین طور اثری از یک دهانه برخوردی وجود نداشت. تحلیلهای مسیر نشان میدهد که گلوله مورد نظر هرگز از 58 کیلومتری سطح زمین پایینتر نیامده است و نتیجه این بود که فقط 100 ثانیه جو زمین را شکافته و سپس آن را ترک کرده تا به مدار خود به دور خورشید بازگردد.
پدیدههای برخورد زیادی بدون این که مشاهده شوند رخ میدهند. بین سالهای 1975 تا 1992 ماهوارههای هشدار زودهنگام پایگاه پرتاب امریکایی، 136 انفجار بزرگ را در لایه بالایی جو ثبت کردند. تونگاسکا هزاران بار عظیمتر از اینگونه انفجارها بوده است. شوماکر تخمین زد انفجاری با این قدرت هر 300 سال یکبار رخ میدهد. هرچند یک بررسی جدیدتر در سال 2003 توسط آزمایشگاه لینکلن ام آی تی، جیسکات ستوارت تخمین شوماکر را بزرگتر از واقعیت نشان داده و این فاصله به هر3000 سال یکبار نزدیکتر است. این رقم همچنان رقم بزرگی نیست و این سوال نگرانکننده همچنان باقی است که برخورد بزرگ بعدی کی و حتی نگرانکنندهتر از این در کدام نقطه از زمین است.
واقعیت این است که سیاره ما نقطه خطرناکی برای زندگی به شمار میرود.
هدیه بتانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....