ژازه طباطبایی ، هنرمندی که تباتبایی را این طور می نوشت ؛ می خواست انواع نوشتن را تجربه کند. چنانکه ژازه را نیز به گونه های دیگر می نوشت.
کد خبر: ۱۵۹۶۳۴
او سرآغاز جنبشی نو و متفاوت حتی در زبان بود. ژازه روز گذشته در آرامگاه شماره 21قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد تا مرگ ، آخرین اثر شاعر زباله های کشورمان شود.
اما نکته قابل توجه در این میان صحبت ها و وعده های مسوولان هنری کشورمان ، پس از مرگ هنرمندان است که این بار نیز بعد از مرگ این هنرمند در تریبون ها و صفحه های خبری رخ می نماید.
قرار است بنیاد ژازه تاسیس شود، قرار است موزه ای به نام ژازه تاسیس شود، قرار است کتابی نفیس با نام ژازه منتشر گردد. همه و همه از عمق دردی حکایت دارد که سالهاست بر تن هنرمندان و هنر ایران نشسته است.
دردی که کهنسالی هنرمند به شیوه ایرانی نام دارد و باید هنرمند بود و مرگ را تجربه کرد تا فهمید این درد از کجا ناشی می شود.
شاید کمتر کسی بداند که اکنون چند اثر از ژازه در موزه لوور به عنوان یکی از مهمترین موزه های دنیا نگهداری می شود. هنرمندی که اواخر عمر به خاطر اما و اگرهای رایج کهنسالی هنرمندان ایرانی ، درگیر آن بود که مخارج بیمارستان را از کجا تامین کند یا حتی آن که شب را در خانه سالمندان سر کند و یا.... این گمنامی تا جایی پیش رفت که خیلی ها گمان می کردند که ژازه نام یک زن است تا یک مرد هنرمندی که می خواسته متفاوت و البته با دغدغه هنرمند بودن زندگی کند.
هنرمندان آدم های متفاوتی هستند، آدم های متفاوت قطعا متفاوت زندگی می کنند و سپس جان می سپارند. اصلا گویا بی تفاوت ها مرده های متحرک هستند.