
بهنظر میرسد این گزاره میتواند نقطه عزیمت بیشتر تحلیلها باشد اما پرسشی که در این نوشتار دنبال میشود، این است: نظام سلطه چگونه در زبان، رسانه و در زیست روزمره کنشگران بازتولید میشود؟ در پاسخ، تلاش شده تا مفهوم «بازتولید ناآگاهانه سلطه» بهعنوان ابزاری برای نقد امپریالیسم جهانی صورتبندی شود اما پیش از آن، باید روشن کرد که بازتولید سلطه تنها به وجه ناآگاهانه محدود نمیشود. میتوان سه گونه بازتولید را از هم متمایز کرد: بازتولید آگاهانه با قصد مقاومت که در آن کنشگر عامدانه در پی افشای سلطه و مقابله با آن است؛ بازتولید آگاهانه با قصد همکاری و جلب منفعت که در آن کنشگر از جایگاه خود آگاه است و درخدمت سلطه عمل میکند؛ و بازتولید ناآگاهانه سلطه صرفا بهدلیل زیستن در فضا و مکانی که گفتمان سلطه بر آن حاکم است. تاکید نوشتار حاضر بر وجه سوم (ناآگاهانه) است. دلیل این تاکید، نه نادیدهگرفتن دو وجه دیگر، بلکه تشخیص خلأیی نظری است.
۱. تمایز انواع مسئولیت و برساخت یک مفهوم
پیشاز هرچیز باید انواع مسئولیت را از یکدیگر بازشناخت. افزون بر مسئولیت قانونی (که نیازمند علیت مستقیم و تقصیر قابل اثبات است)، با دو نوع مسئولیت اخلاقی فردی و جمعی مواجهیم:
- مسئولیت اخلاقی فردی بر اراده و قصد آگاهانه تکیه دارد. در جنگ دفاعی، شلیک بهسمت متجاوز، از نظر کنشی ستوده است اما مسئولیت بازتولید ناآگاهانه سلطه به «قصد» مربوط نیست، بلکه به ساختار زبان و زیستجهان مربوط است.
- مسئولیت اخلاقی جمعی اغلب یک «ما»ی همگنی را فرض میکند اما در جنگ دفاعی، «ما»ی ایرانیان همگن نبوده و با هم متفاوت است: موقعیت یک فرمانده، یک خبرنگار، یک شهروند، یک دانشجو، یک استاد و حتی یک مادر دانشآموز شهید مینابی – از نظر قدرت تصمیم، دسترسی به اطلاعات و میزان تاثیرگذاری بر گفتمان عمومی – تفاوت چشمگیری با یکدیگر دارند.
در اینجاست که میتوان از مسئولیتی دیالکتیکی سخن گفت؛ مسئولیتی که از دوگانهی فرد/جمع فراتر میرود و سه ویژگی دارد:
1. توزیعشده: میان شبکهای از کنشگران پخش میشود و قابل فروکاست به یکفرد یا نهاد واحد نیست.
2. رابطهای: در نسبت میان «من» و «ما» شکل میگیرد، نه در هیچیک بهتنهایی.
3. ناآگاهانه: بدون قصد و تقصیر، صرفا بهدلیل زیستن در ساختارهای زبانی سلطه، فرد را در بازتولیدش سهیم میسازد.
در همین چارچوب، افراد در جایگاههای مختلف - با سکوت در برابر نابودی زیرساختهای علمی و صنعتی کشور، تحریف آنها، یا بازتولید ناآگاهانه روایتهای سلطه در رسانهها و شبکههای اجتماعی – عملا در بازتولید سلطه سهیم میشوند. آنان گاه نه از روی قصد یا تقصیر، بلکه بهدلیل ناآگاهی از ساختار زبانیای که در آن نفس میکشند، به بازتولید مکانیسمهایی کمک میکنند که علیه سرزمین خودشان بهکار گرفته میشود.
بهنظر میرسد مفهوم «بازتولید ناآگاهانه سلطه» که در این نوشتار برای نقد امپریالیسم از منظر دفاع مشروع صورتبندی شده، برای تحلیل جنگهای تحمیلی هیبریدی و نیز درک بازتولید سلطه در زیست روزمره عادی در این جغرافیای فرهنگی، کارآمد باشد.
2. سه سطح مسئولیت برای گسست از بازتولید ناآگاهانه سلطه؛
در راستای استفاده از این مفهوم در عمل، سه سطح برای گسست از این بازتولید قابل پیشنهاد است:
سطح اول: مسئولیت تحلیل انتقادی گفتمان؛ رمزگشایی از مکانیسمهای سلسلهمراتب جانها، وضعیت استثنا و نابودی و تصاحب نهادی در رسانههای اجتماعی که روزانه مورد استفاده واقع میشوند. بپرسیم: چرا مرگ یک کودک در غزه یا در دبستان میناب نه یک «فاجعه» بلکه «تلفات جانبی» نامیده میشود؟
سطح دوم: مسئولیت کنشگری هوشمندانه؛ افشاگری و مقاومت با زبان آگاه؛ پرهیز از بازنشر خام روایتهای سلطه.
سطح سوم: مسئولیت وجودی-اخلاقی؛ زیستن در پرسش، همبستگی «من» با «ما»ی زخمی وطن، از طریق مراقبت و هوشیاری نسبت به الگوهای زبانی سلطه؛ پذیرش این نکته که گاه ممکن است ناآگاهانه تحت تاثیر چارچوبهای زبانی دیگری خصم قرار گیریم.
3. جمعبندی
مفهوم «بازتولید ناآگاهانه سلطه» در تلاش است تا آن عرصه پنهانی را روشن کند که در آن، حتی کنشگران منتقد و آسیبدیدگان مستقیم سلطه، بدون آگاهی از ساختارهای زبانی، به بازتولید گفتمان مهاجمان یاری میرسانند. گسست از این چرخه، بدون خودآگاهی زبانی و رمزگشایی از مکانیسمهای پنهان، ممکن نیست. این هوشیاری، سپری معرفتی در برابر سلطه زبانی است.