
چنین تحریف قرآن و نهج البلاغه بویژه اگر ما مطمئن باشیم محرّف، قرآن و نهج البلاغه را خوانده در حکم خیانت عمدی به متن مقدس و بر سرنیزه کردن قرآن وگمراه کردن ملت و افکندن آنان در دهان گرگ درنده است. امام علی چرا مخالف پذیرش تقاضای صلح با معاویه بود؟ و منافقان او را محاصره و تهدید به مرگ کردند؟ یک جمله جدا شده از متن مقدس را برای منحرف کردن اعتقاد و تفکر مردم و در خدمت خط خیانت بار خود برزبان میرانیم و مردم را از فهم حقیقی مقصود مولا محروم و گمراه میکنیم ودر واقع به قرآن و نهج البلاغه دروغ میبندیم. زمانی که دشمن ناحق است، و به شما تجاوز کرده، امام دستور جنگ تا کور کردن فتنه را میدهد و زمانی که به شما پناه آورده، شرایط شما را پذیرفته و از شما امان میطلبد، در اینحاست که امام علیه السلام میفرماید تقاضای صلحش را بپذیرید مولا ع و قرآن حکیم از رفع فتنه سخن میگویند و از صلح نه تسلیم، چرا سر مردم کلاه میگذارید و سخنی که ربطی به واقعیت جنگ آمریکا با ایران ندارد وارو جلوه میدهید. هرکس که کمترین شناختی از فریبکاری و استراتژی ترامپ و خواست نابودی اسلام و تسلیم ایران و نابودی محور مقاومت و مسلمانان دارد، میداند بکاربردن سخن مولا در این ارتباط خیانت چند سویه است. تکلیف ما امروز استقامت است نه تسلیم با اسم مستعار صلح. پس باید خطبه ۲۷ را که مربوط به وضع حاضر است ترویج کرد؛ و آن خطبه در ستایش جهاد و لعن و نفرین به مردمی است که به جای جهاد دنبال سازش ذلت بار و عدم مقاومت برابر متجاوز و جنگند.
خط قرآتی وجدی استقامت برابر کافرظالم متجاوز، سرکوب دشمن و کار را ناتمام رها نکردن است. هماوا با دین، عقل هم در شرایط کنونی ما جداً مخالف عادی سازی و تبدیل فضای جامعه به محیطی فشل و سرگرم زندگی روزمره و گریزان از استقامت است. نباید مردم را به سوی روحیهای ناتوان و عافیت طلب سوق داد. نباید رویای دروغین صلح خواهی آمریکا و استیصال ترامپ و ناتوانی از جنگ را شیوع داد. آمریکا اصلا تقاضای صلح ندارد. خواستار بندگی و تسلبم است. تمام نشانهها دال بر آن است که شیطان بزرگ و رژیم غاصب کاملا در مسیر تشدید جنگ و تغییر موازنه و نقشه برنامه خود را پیش میبرد. کار تجاوزکارانه و تخریب بیرحمانه اسراییل در جنوب لبنان و در مناطق مرزی شیعه نشین بی هدف نیست و برنامه نقل و انتقال نظامی و عملیات مخفی و عدم تمایل به ترکمخاصمه و اصرار بر تسلیم ایران خبر از اراده ملید و نقشه دور و دراز دارد و بسیار جهالت بار است که دل به مذاکره بدهیم و امید به آن ببندیم و مردم را فریب دهیم و روحیه آنها را بشکنیم و خیابان را تضعیف کنیم و بنام تند روی خط مقاومت امام خمینی ره و امام شهید رضوان الله تعالی علیه مارا تخفیف دهبم و اهداف سازشکارانه تسلبم طلبانه مذاکره محور را حاکم کنیم. پس برخورد مسئولانه قوه قضائیه به جریان ضد مقاومت و تضعیف روحیه حماسی باید گرامی داشته شود. ضمنا آگاهی بخشی در باره اتحاد شکنی به تقویت اتحاد کمک میکند.
حقیقت آن است که جریان غربگرا در تمام سالهای اخیر فعالیت و کار رسانهای و عمل سیاسی شانرا در خدمت امید واهی اعتماد به امکان صلح آمریکایی و فریب مردم اختصاص دادند و بزرگترین زیان را با برجام و وابسته کردن رشد ایران به اجازه آمریکا و تسلیم به آمریکا بر ایران و تاب آوری اقتصادی ما وارد آوردند. خدا را باید سپاس گفت که قلوب مردم را بدست گرفت و توان مفاومت شان را شکوفا نمود و خیابانها را در تصرف خط شرافت و عزت و استقامت در آورد.
پس خشم و کینه نسبت به استقامت به صورت نسبت دادن شعارهای مقاومت به خط تندروها بروز کرد که گویی مشکل مخالفت با اصل مذاکره است. این دروغ کوشید اولا انکار کند که آمریکا پشیزی برای مذاکره ارزش قائل نیست و دیپلماسی را به اعتراف وزیر خارجه بارها به قتل رسانده و بی اعتبار کرده و حز تسلیم ره هیچ چیز دیگر رضایت نداده است و ثانیا کسی با اصل مذاکره مخالف نیست، ملت با فریب مذاکره فرسوده کردن روحیه استقامت و تربیت تسلیم طلبانه ملت و سیلیت نوکری غرب پرستانه و با بردگی مخالف است و در خیابان این رادفرباد نی زند و عدهای از ابن فریاد منزجرند و از این اتحاد گریزانند. ما برای حفط اتحاد و تقویت اصلاح طلبان مدافع اتحاد و بی اعتبار کردن خط تسلیم باید له مردم در باره اتحاد شکتی آگاهی عمیق بدهیم؛ و نگذاریم آنان خرد حماسی مردم را مشوب نمایند.
برای افشای فریب آلود بودن توجیهات اخیر اتحاد شکنی اجازه بدهید به همه رفتار ۳۷ ساله غربگرایان بپردازیم و البته جریان شرکت کننده در مقاومت و تلاشهای دکتر پزشکیان را ارج بنهیم. ماجرا از نهانکاری عدهای در زمان تمام سروع میشود که واقعا با خط امام همدل نبودند مرجعیت شان نگاه مدرن و التقاطی بود. با پیرو نهان کار گرایش چپ و تفکر سوسیالیستی بودند و از دکتر شریعتی پیروی کرده اهمیتی به فقه جعفری و اجتهاد کابردی امام ره و سرشت دینی و اسلامی جمهوری نوپا به رهبری امام خمینی ره نمیدادند یا بعدتر پس از رحلت امام ره تابع نهضت آزادی و خط مرحوم آقای بازرگان و آیت الله منتظری پس از گرایش به لیبرالیسم و چشمپوشی از نظریه حکومت اسلامی وآرای نوکانتی و، پوپری و و اندیشه هایک و مقلدش دکتر سروش شدند. نهانکاری شان در دوران امام بر ریشههای تغییرات شان پرده میکشید. اما بالاخره در جدال با خط ولایت فقیه در دوران امامت امام شهید کم کم راه غرب گرایی ظهور یافت و کار به ظهور مشارکت و سال ۸۸ کشید. یادداشت عباس عبدی در تحقیر مقاومت مردم و استقامت آنان را تحت تاثیر اقلیتی تحمیلگر قلمداد کردن و اتحاد شکنی این جریان منشاء آن اینجاست.
این مقاله در کالبد شکافی خط غربگرایانه ضد استقامت و ریشه خط نوسته شده تا یک خط ضد استقامت را تا حد یک جملهی اشتباه یا بدفهم شده تقلیل ندهبم بلکه حقیقت نگرشی غربگرا و تفرقه افکن و قطب واقعا خرابکار در برابرخط انقلاب اسلامی دا کشف کنیم که وظیفه اش دههها تفرقه افکنی در هولناکترین شکلش تا حد براندازی و اقدام علیه کیان جمهوری اسلامی بوده و اجرای طرح انقلاب رنگی دفاع از دموکراسی صهیونیستی و سوروسی سیطان بزرگ و اسرائیل را به عهده داشته است. تودههای هوادار نا آگاه این خط و مدافعان حیات ایران باید از دایره تسلط فکری چنین رهبرانی جدا شوند. آرزوی ابنان قبضه کردن قدرت و استحاله انقلاب ایلتمی و تبدیلش به نطام لیبرال پیرامونی دلخواه مرحوم بازرگان است و حاکم کردن سکولاریسم و نفی اساس قدرت جمهوری اسلامی یعنی قرآن و عترت در زندگی نطام سیاسی.
☆☆☆☆
داستان عبدیهای امروز و ریشه مقالات او به لیبرالیسم مسحور تمدن غرب در دوران مشروطه بر میگردد و به سکولاریسم ملکم خان و آخوندف، یعنی دو جریان چپ و راست غربگرایی که ابن ادغام دو حریان غربی در افکار مشوش روشنفکری تقلیدگر ایرانی یک قرن ادامه یافت. افکار جریانهای روشنفکری مذهبی لیبرال و یا چپ دوران رضا شاهی و بازتولیدش را باید در توهمات جنبش ملی در باره آمریکا در عهد دکتر مصدق و توهمات روسنفکدی نارکسییت نسبت به استالینیسم جستوجو کرد. سپس التقاط اسلام و چپ گرایی در دانشگاههای داخل و خارج جنبش دانشجویی دوران محمد رضاشاه و مشی جریکی و تفکر دکتر شریعتی ظاهر شد که در پی ادغام اسلام و سوسیالیسم برآمد. هوادارانش از مخالفان شاه و فعالان سیاسی دانشجویی بودند که گروهی به رجوی و گروهی به انقلاب امام خمینی (ره) پیوستند و با امام و اتقلاب بیعت کردتد وپیمان وفاداری بستند. ابن گروههای روشنفکر مسلمان بسیار متنوع با رویاهای گوناگون و التقاطها و وابستگیهای ایدئولوژیک گوناگون بودند. امام مطلقا در نقش یک حزب عمل نمیکرد بلکه به نام خدا و دعوت کننده همه به شرافت و کرامت انسانی و اتحاد بر گرد توحید و برافرازنده پرچم اسلام برای نفی سلطه و سرپرستی کفر چپاولگر ظالم بود و برای اتحاد ملت حهت بیداری و کشف هویت الهی خود وجهاد استقلال و آزادی از چنگ شیطان بزرگ سعی کرد و و مجدد عصر و نجات بخش ایران و رهبر یک انقلاب جهانی و اسلامی جهاد علیه سلطه استکباری کفر ظالم بود. او دیکتاتوری شاه را سرنگون کرد و از همین نقطه انواع تفرقهها و پیمان شکنیها در سطوح مختلف و مرحله به مرحله سر بر آورد و عموما در پشت آن دستان آمریکا و اسراییل و حضور گروههای قدرت طلب و ابزار دست اجنبی هویدا بود.
جدایی تجزیه طلبان، جدایی جبهه مل، جدایی نهضت آزادی، جدایی روشنفکران غربگرا و لیبرال، جدایی سازمان محاهدین خلق، جدایی مارکسیستهای رنگارنگ با مشیها مختلف مبارزه مسلحانه و یا جاسوسی برای شوروی و وابستگی پیروانه تا گروهکها و تا بنی صدریها و انواع دستههای دانشجویی کوچک و طرفداران آیت الله شریعتمداری، دکتر شریعتی و امت و فرقان و آرمانمستضعفان و تا جدایی مرحوم منتظری، مجموعه اولین زلزله و غربال در انقلاب اسلامی بود. این جداییها تنها و تنها دلیلش روح مستبد و دیکتاتوری زده نیروهای سیاسی ایران و تاثیر شیطان مدرنیته غربی و شرقی در دلها و تفکرشان بود.
آنان فرعون داخلی و نوکر فرعون بزرگ را اخراج کرده بودند، اما خود گرفتار فرعون و روح تزکیه و ترببت نشده و پیمان شکن و متکبر و قانون گریز و قدرت پرستی کور و تخریکات دشمنان ایران شدند. بدیهی است باید برابر انقلابی عظیم العی و آزادی بخش، خضوع و خشوع و پذیرش صادقانه و حسّ وحدت و قانون گرایی میداشتند که طاغوت را باعقل نورانی و الهی و ایمان و معرفت فرآنی و اهل البیتی علیهم السلام و شجاعت و علم و تدبیر و مدیریت عالی و با کمترین خونریزی سرنگون کرد و با نود و هشت درصد و اندی آرای رای دهندگان به نظام سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شد. اما چنین نکردند و همه جا بیرق آشوب و جنگ و تجزیه طلبی و خونریزی و براندازی و رعتار قانون ستیرانه راه انداختند و داستانهای تحزیه طلبی و جنگ نیابتی و آمریکایی صدام و جنگ مسلحانه داخلی و تروریسم درنده و همدلی و همزبانی روشنفکران با اینان و زیر پانهادن تصمبم اکثریت مردم و رفتار وحشیانه و جنگ احزاب علیه انتخاب ملت را شاهد شدیم و فجایعی که همه میدانند. از میان این حوادث نیروهایی از گروهای مختلف از گروه هاشان که به مخالفت با امام و جمهوری اسلامی برخاسته بودند جدا شدند و تغییر مشی دادند. البته در میان شان هم نیروهای صادق ومومن به خط انقلاب اسلامی وجودداشت و هم جاسوس و نفوذی و هم نیروی متزلزل و دارای مسئله و نهان روش. همه اینان وارد دستگاه حکمرانی و دولت شدند. همه میدانستند که جز روایت امام هر روایت دیگر ربطی به حقیقت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ندارد، اما آنان جدا از نیروهایی مثل نهضت آرادی و مرحوم منتظری که آشکارا و صادقانه، به مخالفت نگرش خود با امام راحل (ره) معترف بودند و مخفی کاری نمیکردند، حقیقت تفکرشان را پنهان نگاه داشتند و به نفوذ ناشناخته خود ادامه دادند و همچنان ظاهرا سنگ امام را در علن به سینه میزدند و در خفا راه دیگر را در جلسات خصوصی قوام میبخشیدند. ضمنا جنگ و ترور مدام رهبران آینده و فرمان دهانبا ایمان و آگاه و رسوخ ناپذیر را میکرفت و آدمهای سستتر را باقی میگذاشت.
☆☆☆☆☆
پس از رحلت امام ره، بستر یکتغییر بطئی و مخفی درون نظام و یک تغییر عینی در سطح جامعه شکل منسجم تری به خود گرفت. جریان مرحوم هاشمی در راسنظام در خلاء سفر ابدی امام در ارتباط با انقلاب نقش بنی اسراییل و سامری وار در غیاب حضرت موسی (ع) را ایفا کرد. تغییر شعارهای عدالت اجتماعی به شعارهای زرپرستانه و اشرافیت سازی نوکیسه خصوصی سازی بمثابه غارت اموال عمومی تغییر درون نظام در این دوران بود. البته در فاز نخست جریان چپ اسلامی با هاشمی در افتادند که آقای خوئینیها و دور و بری هایش، چون عباس عبدی در سلام از اینگرایش چپ بودند که پس از چندی چپگرایی و شکست، به تغییر مشی مجاهدین انقلاب اسلامی پس از فروپاشی شوروی به سمت غربگرایی و لیبرالیسم منجر شد که تحت تاثیر دکتر سروش بودند. شکل سیاسی علنی این تغییر همین تغییر نبویها و سلامتیها و آرمینها و آقاجریها و مخملبافها بود.
به این نامها دقت کنیم که زندگی فردی شان آینه استحاله فردی بود و آن را شالوده استحاله قدرت قرار دادند. آنان روندی متفاوت طی کردند. از درون قدرت و از بالای هرم قدرت زاده شدند و اساسا موجودیت شان نماد کامل احزاب رانتی است. جز مجاهدین انقلاب، سازندگیها و و اصلاح طلبها و مشارکتیها نمونه کامل این نوع حزب سیاسی در ایرانند. سارندگی نمونه دیگر و اعتدال و توسعه نمونه بعدی این نوع احزاب هستند. این هستی رانتی و از بالا شکل گرفته به معنی آن نیست که افرادش فاقد هویت تعریف پذیرند. اتفاقا چنین نیست، حزب تکنوکراتها، حزب تجارت رانتخوارانه و بانکداری فاسد، حزب الیگارشهای زیاده خواه و ارزخواران، میشود پس از تشکیل در بالا، پایههایی را بیابند که از عمل سیاسی شان منتفع میشوند. اما به سبب عدم ارتباط انداموارهای مثلا بین طبقه متوسط مدرن با جبهه اصلاخات از پایین، هرگز تودههای غربزده طبقه متوسط، حاضر به تبعیت از این احزاب در هر شرایط نیستند و فرضا ترجیح میدهند منشاء این افکار گوش فرا دهند که سرچشمه دیدگاه و نگرش رفرمیستهای ایرانی است و به آنان بیشتر اعتماد دارند تا به اینان!
گرایش جریانی از اصولگرایی به دنیا طلبی و تکاثر هم مفسده دیگر این دوران است که بحثش در هم آمیخته با مانور اشرافیت آقای هاشمی است و بعد هم انشقاق و رفتن هاشمی از جبهه اصول گرایان و بر سر کار آوردن اصلاح طلبان جدا شده از چپ و گرایش یافته به نولیبرالیسم پس از سقوط شوروی و پیدایش تعارض بین او و جربان رادیکال اصلاح طلبی و البته پیوندشان در اغتشاشات ۸۸داستان درازی در ماجرای غربی سازی ایران دارد.
قشر نفوذکرده در طبقه حاکمه بی بهره از ایمان قوی و تزکیه نفس و مرومی فرصت نیافته برای انقلاب واقعی فرهنگی و قرآنی و معرفتی و تحول درونی فرهنگی کار را به تعارضات تازه گروهی متشکل از جریانات روشنفکری اسلامی تحت تربیت حلقه کیان و دکتر سروش باخط امام کشاند.
تمام مسئله در همین جا ریشه کرده است. موضوع توقع رهبری انقلاب بوسیله کسانی، در انقلابی بود که جز بنام خمینی اعظم در ایران و جهان شناخته نبود و مدعیان روشنفکر اسلامی با پوشش نام امام ره میخواستند قدرت را غصب کنند و بدون صلاحیت میخواستند در حالی که هربار به سمت چپ و راست میغلتیدند و استقراری در خط امام و معرفت و توان اجتهاد و تفقهای نداشتند کشور را در اختیار گیرند و نمیدیدند بدون پایه اجتماعی وبا فریب مردم بنام پیروان امام (ره) در حالی که ضد خط امام بودند نمیتوان قدرت را قبضه کرد و رلی موردی ملاک نیست. آنانودچار خود فریبی بنی صدر شدند.؛ و اگر پارهای روحانی بودند خود میدانستند در حال تحریف خط امامند ولی با این همه با فریب مردم و دروغ به اسم خط امام میخواستند کار استحاله را نحقق سازند در حالیکه ۱۸۰ درجه با اصول امام فاصله گرفته بودند و در حالیکه همه پدیدهها ماهیت خود را حفظ کرده بود، مواضع اصولی و بنیادین امام ره یعنی مواضع ضد استکباری، و سرشت دینی و اسلامی حکمرانی وجمهوری اسلامی، اساس رهبری و ولایت فقیه، ولینعمت بودن مردم و عدالت جامع اجتماعی، شیطان بزرگ دانستن آمریکا و سازش ناپذیری با گرگ، پرورش و فرهنگ دینی، ضدیت با رانتخواری و تشکیل قشر اشرافی ممتاز حکمرانی و اقتصادی و سیاست ضد بانکداری فاسد و تضعیف قدرت دولت سلامی، سیاست تولیدی وستیز با تبعیض و.. همه همه در عمل بوسیله این جریان نوغربگرایی کنار نهاده شد و سیاست نولیبرالی و تسلیم طلبی برابر نظام جائر جهانی در پیش گرفته شد و روز بروز عصیان علیه خط امام خمینی که اکنون در تنها ستون زعامت اسلامی ناب، در خیمه ولایت فقیه، و رهبری آیت الله سید علی خامتهای ره برپا بود، در غربگرایان گسترش یافت. این شورشی علیه روح انقلاب اسلامی به سود استحاله غربگرایانه با طرح گسترده نفوذ ترکیبی موساد و سیا در پائین، در مردم و قشر متوسط و در بالا و در حکومت بود که بنام اصلاح طلبی میکوشیدند خط استقامت خمینی (ره) را دود کنند و محو نمایند و قدرت یک انقلاب را به سود ضد آن یعنی غربی سازی بنام خود مصادره کنند و از همه امکانات قدرت دولت و مجلس و اقتصاد رانتی و تورمی و گرانی و و رسانه و نشر فرهنگ غربی و سینما، و دانشگاه و. فشار از پایین و آشوبها و ناراضی سازی مردم تحت رهنمودهای کانونهای غربی سازی آمریکا و اروپا سود بردند.
رهبری این جریان غربی سازی در دست سازندگی و جریان رادیکال چپو انقلابی زمان امام ره بود که پس از ایشان وتحولات شوروی آمریکاگرا و غرب پرست شدتد و دارای طیفهای گوناگون بودند و رویهمرفته جناح اصلاح طلبی گسسته از اصول امام و رو کرده به اصول نهضت آزادی را نمایندگی میکردند. البته طیف متدین این جریان آن زمان به اسلام وفادار بود و قلبا حرمت امام را داشت، اما فکرا راه مرحوم بازرگان را پذیرفت. جریان مشارکت و سکولاریسم مجاهدین انقلاب اسلامی ایران پیشقراول غربی سازی و نفی ولایت فقیه شدند وگرچه تقیه میکردند، اما عملا راه دیگر درپیش گرفتند.
اینان از اعتبار دوران امام و نام پیروی از خط امام و اشغال سفارت و مواضع شبه سوسیالیستی با آنکه وضعی معکوس پیدا کرده بودند استفاده میکردند. از سلام تا صبح امروز و روزنامههای زنجیری غربگرا راه استحاله بسرعت طی شد و به همین سرعت مایل بودند استخاله جمهوری اسلانی را محقق سازند و در مجلس و در سطح محلس آشفتگی بوجود آوردند. تنها سد راه شان ولایت فقیه بود. از انقلاب رنگی ۸۸ به بعد جهره اینان آشکار سد. توبه کردههای ظاهری خود را در میان اصلاح طلبان مخالف شورشگری جا دادند و به تلاش برای نفی ستون استقامت و استقلال ایران علیه شیطان بزرگ، کمر همت بستند. دولت روحانی پس از هاشمی خیمه احیای این حریان ضد خط امام شد. عباس عبدی مهمترین چهره رسانهای این جریان ضد روح دینی نظام جمهوری اسلامی متکی بر ولایت فقیه است.
اینان همین کسان هستند که امروز آشتی طلبان با آمریکا این اصلیترین دشمن استقلال ایران و سرشت دینی جمهوری اسلامی هستند؛ و نام هایشان کارنامه غربی سازی ایران تحت رهبری آدمهای تحول یافته یا باز گشته به ریشه هایشان را فاش میکند. از هاشمی تا خوئینیها وخاتمی و لاری و نوری و محقق داماد و روحانی و بیات ودیگراندر جریان مختلف بودند، اما بالاخره در یک گرایش لیبرال پیرامونی ملاقات کردند.
وگره خوردند. روحانیون سابقا مبارز کمکم قانع شدند و پیش تخصص آشتی و تسلیم آقایان ظریف کار در هموار کردن راه استحاله رنگ باختند.
اما در روندی که روشنفکران مسلمان مثل مجاهدین انقلاب... درون حکومت طی کردند راه داستان اصلی پروتستانیسم قداست زدای ایرانی است. محمد سلامتی، بهزاد نبوی، محسن آرمین، هاسم آقاجری، فیض الله عرب سرخی و محسن مخلمباف و... از یکسو و از سوی دیگر خاتمی و حجاریان و میردامادی و رمضان زاده، تاجزاده امین زاده ابتکار، شکوری راد. ثمرههای حلقه کیان، رهبران اسلام زدایی از نظام و در واقع هموار کننده راه سلطه غرب و مدرنیت شدند. آنان بدون آن که بدانند از سوی شیطان بزرگتر در این مسیر "انداخته شدند "! عباس عبدی نویستده رسانهای و ژورنالیست این جریان است و یادداشت او ضد استقامت انقلابی اتفاقی نبوده است امروز نغمه صلح از سوی مقام مسئول اثبات میکند سخن او اتفاقی نبود و نقشهای در کار است .. مردم متحد با آعوش باز از اتحاد صادقانه احزاب با مردم و بیعت با امام و ولی فقیه و رهبر معظم انقلاب اسلامی برای استقامت استقبال میکنند و برعکس هرنیروی ناصادق مخالف خط استقامت را طرد میکنند. حتی اگر بنی صدر باشد.