
کتاب شاخابه پارس .... ، اثری مهم در باره زندگی دریای پارس است . اما پیش از مطالعه گزارش آن در باره ارتباط پارس ها و خلیج فارس ، به نکاتی در باره مادها اشاره کنم :
مادها ، آریایی هایی بودند که خود را به سیلک کاشان رساندند . و سپس، به سوی جنوب کوچیدند . مادی ها در جایی سکنی گزیدند که در معرض حملات آشور پادشاهی و کشوری متجاوز ، جنگ طلب ، غارتگر ، و خونریز بود . مقاومت صدساله آنان علیه متجاوزان در تاریخ ثبت شده است . مادها در سرزمینی که سکنی گزیدند که اورارتورها در شمال شان بودند . آنان بر اورارتوها پیروز گشتند . با بابل علیه امپراتوری کفر پیشه آشور متحد شدند . نکته مهم آن است که قوم یهود با دست شستن از دین کلیم الله و کفر پیشگی و اتحاد با مصر فرعون نخو و آشور کافر ، دولت کوچک یهود را وارد همدستی با امپراتوری آشور کرد . اتحاد ماد و بابل به شکست امپراتوری متجاوز آشور و ضربه به دولت یهود ختم شد و بابل سران شان را به پایتخت اورد و مسئولانی تحت سلطه خود بر آنان گماشت . اشراف بهود در بابل موضوع بازگشت به سرزمین موعود را بر سر زبان یهودیان انداختند و نام مستعار صهیون ( برگرفته از کوه صهیون در اورشلیم) به اورشلیم دادند و ایده رجعت این پادشاه و اشراف ساقط را به رویای مذهبی مردم بدل کردند . در حالی که خود اساسا دست از دین شسته و کافر شده بودند.
می توان گفت شکل گیری ایران با جنگ صدساله علیه امپراتوری خونریز و تجاوزکاری چون آشور و شکست و نابودی آن پیوند خورده است . طرح ماد در اتحاد با بابل علیه امپراتوری کفر پیشه آشور، بسیار آگاهانه بود . این یک اتحاد تمدنی علیه تمدنی بود که سرشتش با غارتگری و تجاوزکاری عجین بود .
با بنا شدن فرمانروایی مادی در باختر ، یک قدرت نوپا و تاثیر گذار بر دریای پارس ظهور کرد و ادامه دولت ماد ، در قالب دولت پارس بر دریای پارس حاکمشد . و خواهیم گفت چگونه .
اولین فرمانروای ماد دیاکو بود . او یک داور معتمد و صالح و عادل و امین بین مردم بود و با انتخاب مردم به حکومت برگزیده شد واین بسیار نکته مهمی است ساختار حاکمعادل و اهل آبادانی که در فرهنگ مذهبی ایرانی اصل شد و از نخستین پادشاه نقش پادشاه آسمانی برابر پادشاه اهریمنی را در ذهنیت ایرانیان پابرجا نمود . چهار وظیفه اصلی اولین دولت ایرانی که از همان آغاز حیاتش بر دریای پارس سایه انداخته و حیاتش با حیات شاخابه پارس پیوند خورد پیمان او با مردم، برای اجرای عدالت و نظم و آبادانی و امنیت بود . این امر به یک هدف دینی در دولت ایرانی بدل شد و سوگند و تعهدات کوروش و داریوش و دیگران بر حول این محور با خدای یکتا ، اهورامزدا ،بیان شد . این جدال بین فرمانروایی عادل و آسمانی با فرمانروایی ظالم اهریمنی ، جنگ بین حاکم دارای فره ایزدی و حاکم دارای قدرت اهریمنی ، به یک امر هویتی بدل شد . بدین سان سرپرستی آسمانی در ایران و برای ایرانیان یک وجه هم هویتی و هم تمدنی پیداکرد .
فرمانروایی ماد از ۷۲۱ پیش از میلاد تا ۵۵۰ پیش از میلاد طول کشید . آخرین پادشاه مادها بوسیله نوه دختری خود کوروش شکست خورد و سرزمین ماد به استانی از دولت پارس بدل شد و ایشتوویگو یا استیاگ ، (اژی دهاگ) آخرین پادشاه ماد بود .
در میان چهار پادشاه ماد ، دیکو و فرورتیش هوخشتره و آستیاگ ، دیاکو و هوخشتر نقش بزرگی در بنا نهادن ارزش های تمدنی و هویتی داشتند. در دوران ماد شهر نشینی و آغاز مدتیت نوی ایرانی توسعه یافت . لوح های گلی به کاغذ پوستی تبدیل شد . معماری ارزشمندی پی ریزی گشت که در بنای تخت جمشید پارس ها به کمال رسید . قوانین اخلاقی گسترش یافت ، مذهب مزدایی پایه قرار گرفت هنر مجسمه سازی شکوهمندی پدیدارشد . تولید کشاورزی و صنعتی و ابزارهای فلزی ، کار رادبا مس ، آهن سرب ، سیم و زر ، سنگ مرمر ، سنگهای گرانبها ، رونق گرفت .
در کتاب شاخابه ی پارس و روزگارش آمده :
"با برپایی فرمانروایی مادی ها تلاش فراوانی برای گسترش گستره ی زیر فرمان شان آغاز شد .و در زمان پادشاهی هوخشتر نیمه ی باختری ایران در باختر کویر نمک و لوت وجنوب ایران امروز زیر فرمان مادی در آمد و از کرانه های شمالی دریای مکران ،و شاخابه پارس فرمان پذیر دربار برپا در هگمتانه شدند . با پدید آیی استانی بنام درنگیانا در جنوب خاوری ایران جزیره های شاخابه پارس به آن استان پیوستند ."
این تحت فرمان هگمتانه آمدن سرزمینهای ساحلی کرانه شمالی خلیج فارس ، آغازگاه یک هستی تمدنی و پیوند جداناپذیر و ممتد ایران و خلیج فارس در سپیده دم زایش یک هویت نو در سرزمین ایران شد.
هستی پل
وار ایران در همان آغاز با زندگی دریایی و پلگونه خلیج فارس و نقش دریا در ارتباط و مبادله کالا و فرهنگ در آمیخت . عناصر مردمی و حکمرانی این پیوند بر مبنای مذهب یکتا پرستانه ، استقلال طلبی ، دادگری خواهی ، آبادگری ،مقاومت برابر تجاوز ، اخلاق ، خرد ، شکیب ، هنر امنیت آفرینی و شکست دشمن قهار ( آشور با صبر ۱۰۰ ساله ) در چهار راه حوادث و هجوم ، جزیی از سرشت این ملت شد .
☆☆☆☆☆
جهان ماد ، با شکست آستیاگ که پادشاهی به انحطاط غلتیده و ضد عدالت و بیرحم و ویرانگر بود در فرمانروایی هخامنشی ، حیاتی نو یافت ، وجوه مثبت تمدن مادی در تمدن هخامنشی تقویت شد . اساسا پذیرش فرمانروایی جدید به سبب ظلمانی شدن حکومت مادی بر اساس ویژگی های هویتی و تمدنی پارس ها بود . آنان ارزش های هویتی دادگری دیاکو و ارزش های تمدتی هوخشتر را ادامه و ارتقا دادند .
حکمرانی پارس بر خلیج فارس که دیگر نامدریای پارس به خود گرفت بسیار از مادها پیش افتاد ، در این گسترش حکمرانی و توانیابی دریایی چند عامل مهم وجود داشت . انگیزه پارس های رو به جنوب نهاده و ایستادگی آنان ، نبوغ فرمانروایی و میل به دریاگردی صغف بابل ، تنها ماندن ایلامی هادر شاخابه پارس ، منضم شدن سر به فرمان پارس های سکونت گزیده در کرانه های شمالی و دربار هگمتانه نهاده ، در شروع تحول تمدنی نو نقش داشت. جای خالی امپراتوری های رو به افول و ماهوا ناتوان شده و فروپاشیده آشور و بابل ، پس از دوره کوتاه رهاشدگی ، بوسیله امپراتوری ایرانی پر شد . قدرت یافتن نیروی دریایی امپراتوری ایران اضافه بر توان رفتگی دو امپراتوری مذکور ، به دو عامل جدید بستگی یافت . نخست کرانه نشین های ساحل شمالی شاخابه ، و دریا گردان و بازرگانان به سبب ضعف قدرت حاکم ، به آزادی کارشان را بین کرانه شمالی و جنوبی خلیج گسترش دادند و از سوی دیگر دریانوردان ساکن خلیج فارس مجال یافتند از تنگه بین دریای پارس و دریای مکران ، تنگه ای که بعد بنام تنگه هرمز خوانده شد عبور کنند .وبه دلتای سند گذر نمایند .
پرتو تاکید می کند :" استوکس از گل نبشته هایی یاد می کند که در کرانه های دریای مکران و ریختن گاه رود سندبه این دریا به دست آمده و در آن امار داد و ستد میان سند نسینان ، و بازرگانان باشنده ی شاخابه ی پارس دیده می شود . بتول رباحی دهنوی برگرفته از نوشته ی امیر ابراهیمی به نام خلیج فارس در کتاب سیراف به روایت نقشه های تاریخی ، نوشته است :
ایلامی ها از هزاره ی سوم پیش از میلاد میبح صد ها سال از دریای پارس به عنوان راه ارتباطی و از بندر بوشهر و جزیره ی خارک برای حکمرانی بر کرانه ها و جزایر و بنادر دریای پارس و همچنبن بازرگانی با هند باختری و دره ی نیل استفاده می کردند "
ایلامی ها ساکنان ماقبل مادها و پارس ها در ایران، در زمان حکومت شیلهک این شوشیناک برای تقویت حکمرانی بر سواحل دریای پارس اقدام به برپایی پایگاه های دریایی و بندر گاه ها کردند. افشین مرتو معتقد است با ظهور کوروش و افول ایلامی ها ، میراث دریانوردی ساکنان قبلی سرزمین ایران به پارس ها رسید . مقدمات فتح الفتوح آسیایی و حکم رانی کوروش بر بین النهرین ، آسیای صغیر _ ، آسیای غربی ، سبب شد فضای توسعه دریایی بین دریای پارس و دریاهای دیگر بی مانع پیش رود. فعالیت آزاد بازرگانی دریایی بین کرانه های شمالی دریای پارس ، و آمد و شد دریایی با بازرگانان دلتای سند ، کرانه های باختری عمان کرانه های جنوبی شبه حزیره عربستان در حضرموت ، و یمن را تا دریای سرخ تجربه کردند. و تا شاخابه سوئز در شمال دریای سرخ ادامه یافتند . این گستردگی زمینه سیطره ی آتی ایران را در اقیانوس هند و باب المندب و دریای سرخ و شاخابه ی سوئز فراهم کرد و بر عظمت ارزش خلیج فارس افزود .
نقش کمبوجیه ، داریوش بزرگ ، و خشایارشاه در به اوج رساندن امپراتوری هخامتشی و قدرت دریایی ایران و خلیج فارس عظمت دریایی جهانی بخشید که تا آفریقا و اروپا و همه جهان کهن راه داشت. تحلیل ماهیت هخامنشیان و عدل و ظلم شان و بحث نفوذ یهودیت در این امپراتوری و فراهم آورون مقدمات فروپاشی اش ، و صحت و سقم این داوری نکته دیگری است . اما خلیج فارس همچون قلب قدرت هخامنشیان و قدرت بین المللی ایران آن زمان ، و تمدن هخامنشی زنده است و نکته ای است که با آن باید تامل کرد .
☆☆☆☆
حقیقت آن است که همواره این پرسش پابرجا خواهد ماند : آیا دولت ماد و ادامه آن امپراطوری هخامنشیان اهداف همه کشور گشایان خواهان عظمت و بزرگی را به هر قیمت دنبال کردند ؟ یا ارزش های معنوی نویی را جانشین ضد ارزش های خشن امپراتوری آشور کردتد؟ آیا در تمدن آنان عنصر سلطه جویی بیرحمانه وجود داشت چنانکه تمپراتوری آشور بانی پال ، پمپئی ، آتیلا ، چنگیز خان ، خلفای غاصب اموی و.... اسکندر در پی آن کوشیدند ؟ یا برای خود آرمان های اخلاقی قائل بودند و ارزش های واقعی نه در لفظ و فریبنده در نظر داشتند ؟
یک قدرت در پی جلال و شکوه و برتری جویی دنیایی و دورر از دین الهی فرق نمی کند فرعون باشد یا شاهنشاهی از اکاسره یا سزار و تزار ، ما حق نداریم به خاطر احساسات ناسیونالیستی واقعیت را باژگونه جلوه دهیم . حکومت ها یا در برابر قدرت الهی خضوع و خشوع می ورزند و هدف حکمرانی شان فرمانبری از حق است و خواست شان عدالت گستری و آبادانی است ، یا هیولایی از ظلم و فریب و زورگویی و زرپرستی سیری ناپذیرند .
اما بدون تردید هر حکمرانی عدالت پرورانه بشری با سرپرستی معصومانه قابل مقایسه نیست . و نباید این دو را یکی پنداشت . حکومت ها باهم فرق دارند . حکومت شاه عباس با حکومت محمد رضاشاه همسان نبود و کوشش برای استقلال و توانیابی و آبادانی و دادگری در هر حد با فعالیت مستبدانه و ظالمانه و ویرانگرانه همگون بشمار نمی آید . حقیقت آن است پادشاهانی چون کوروش و داریوش و خشایار شاه ، در روش کشور گشایی متفاوت ظاهر شدند و در رویکردشان عقل و انصاف و عدم ایذاء شکست خوردگان و تا حدی احترام به حقوق انسانی شان دیده میشود. تمدن شان نه صرفا برای بناهای باشکوه بلکه تا حدی به جهت فرهنگ مدارا و آبادگری و دادگری نامور شد . چنان که رواج تبعیض و ظلم و سوء استفاده لز دین و دنیا گرایی روحانیون بویژه در نیمه دوم اقتدار ساسانی هرگز خوشنامی مادها و هخامنشیان را کسب نکرد . در دوران کورش و داریوش عناصر فرهنگی و اخلاقی و دینی در تحکیم هویت ایرانی و آبادانی و دادگری نسبی در قدرتمند کردن تمدن هخامنشی برجسته است . خداپرستی و فرمانبری از خدای یکتا در کتیبه هاشان عیان است برشمردن خدمات اجتماعی گویای اهمیت آبادانی در تفکرشان است و رفتار با اسیران دادن دستمزد به آنان در قبال کار ، حقوق زنان آبستن و... گویای قوانین مترقی در زمان خودشان است .
نکته قابل تفکر آن است که امپراتوری یکتاپرست ایرانی لشکرکشی هایش علیه فراعنه و بت پرستان و کافران ، اتفاقی بود و یا اراده ای مذهبی پشت آن وجود داشت؟ آشور ، مصر ، یونان نظام های ضد یکتاپرستی بودند و دین مزدایی مادها و اهورایی و زرتشتی هخامنشیان بی شک یکتاپرستانه بود آنان پرسشگر اهورا مزدا بودند ولو از نظر ادراک هستی شناسانه قایل به جنگ دو قدرت حق و باطل و نور و ظلمت بودند. اما ظلمت و اهریمن از نظرشان ظلمات و ناحق و باطل بود و روح یکتاپرستانه دین شان قابل دفاع است . البته چه بسا کاست مغان در دوران انحطاط تفسیری ثنوی از آفرینش عرضه کرده باشند .
داعیه خرد باوری ، معرفت نوری ، و دادگری و آبادگری ۴ ویژگی هویتی_ تمدنی ایرانی در آغاز مجلل ظهور تمدن ماست و این عناصر در رگ و پی هستی ایرانی جدا از انواع حکومت های متجاوز وظالمانه لانه کرد .
خلیج فارس از همین دوران کانون فعالیت دو جریان شد و کشید به رویارویی مستقیم و جنگ بین شاطین و حق طلبان : یک سو عرصه تجاوزکاران و استعمارگران و همدستان آنان و تسلیم طلبان شکمباره و دیگر سو عرصه اهل استقامت و اهل ایمان و استقلال طلبان ایرانی .و این هم تطابق دیگری بین خلیج فارس و ایران بود که در آن همین مبارزه حق و باطل تا امروز با همه فراز و نشیب ها تداومیافت .