هامون از بزرگترین دریاچههای آب شیرین ایران است که سالها زیر فشار خشکسالی، افت شدید ورودیها و مناقشههای حقابه، به کانون گرد و غبار، فروپاشی معیشتهای محلی و مهاجرت تبدیل شده بود. حالا آب آمده و امید را هم با خود آورده است. حالا ساکنان این منطقه میخواهند بدانند آیا این پرآبی یک فرصت کوتاهمدت است یا میتواند به الگوی پایدار احیای تالاب تبدیلشود.
هامون در جغرافیای سیستان و بلوچستان یک اکوسیستم بسیار مهم و ستون فقرات زیستبوم و معیشت این منطقه است. این تالاب مرزی از سه پهنه اصلی هامون پوزک، هامون صابری و هامون هلمند شکل گرفته و با رودخانه هیرمند گره خورده است؛ رودی که بخش مهمی از مسیر و سرچشمهاش در افغانستان است و در نهایت به دشت سیستانمیرسد.
همین ویژگی مرزی باعث شده هامون همزمان یک موضوع محیطزیستی، اقتصادی و امنیت انسانی باشد. وقتی آب هست، چرخههای طبیعی تالاب فعال میشود، نیزارها جان میگیرند، صید و صیادی رونق مییابد، دام از چراگاه بهره میبرد و کشاورزی نفس میکشد. وقتی هم آب نیست، بادهای ۱۲۰روزه سیستان زمینهای برهنه تالاب را به کارخانه گردوغبار تبدیل میکنند و زندگی روزمره مردم، از سلامت تا درآمدشان را در معرض فرسایش قرار میدهد. به همین دلیل، احیای هامون در ادبیات محلی بازگشت زندگی تعبیر میشود؛ تعبیری که امروز و با پرآبی صورت گرفته دوباره بر سر زبانها افتاده است.هامون باید همیشه زنده بماند اما آیا این اتفاق مهم صرفا با بارشهای مقطعی رخ میدهد یا به مدیریت پایدار آب و حقابه هم بستگی دارد!
هامون و آسیبهای زیستمحیطی خشکیدن
طی یک دهه گذشته، هامون بارها بین خشکی گسترده و آبگیری محدود و کوتاهمدت نوسان داشته اما تجربه غالب تداوم بحران بوده است. کاهش آورده رودخانه هیرمند، دورههای پی در پی خشکسالی و محدود شدن جریانهای ورودی باعث شد پهنههای وسیعی از تالاب به بیابان تبدیل شود. نتیجه هم فقط کم شدن آب نبود بلکه با از بین رفتن سطح آب، پوشش گیاهی تالابی، بهویژه نیزارها تحلیل رفت و زیستگاه پرندگان و آبزیان کوچکتر شد. تالابی که نقش فیلتر طبیعی و تنظیمگر اقلیم محلی را داشت، کارکرد خود را از دست داد و گردوغبار تشدید شد. گردوغبار سیستان فقط یک پدیده طبیعی نیست. وقتی کف تالاب خشک و تبدیل به ریزدانه شود باد آن را بلند میکند و به روستاها و شهرها میبرد. یعنی افزایش بیماریهای تنفسی، فرسودگی زیرساختها، افت دید افقی و اختلال درحمل و نقل.ازنظر اکولوژیک نیز خشکی تالاب به گسست زنجیره غذایی منجر شد و کم شدن آب، کاهش حشرات آبزی و ماهیان خرد و در نهایت افت حضور پرندگان مهاجر و بومی را بههمراه داشت.خشکیدن هامون درواقع فروپاشی تدریجی یک سیستم بود؛ سیستمی که اگرچه با یک موج بارش میتواند موقتا جان بگیرد اما برای ترمیم پایدار به تداوم ورودی آب و حفاظت از حریم تالاب نیاز دارد.
پرآبی و قایقسواری
انتشار ویدئوهایی از قایقسواری در هامون_ بهویژه بعد از سالهایی که امکان آن وجود نداشت_ نشان میدهد سطح آب در برخی بخشها بهحدی رسیده که پهنههای پیوستهتری شکل گرفته است. مطابق گزارشهای منتشرشده، بارشهای گسترده روزهای اخیر عامل اصلی جانگرفتن رودخانههاومسیرهای ورودی بوده وهمچنین برخی روایتها به بازشدن سد کمالخان در افغانستان اشاره دارند؛ موضوعی که در سالهای گذشته در چارچوب اختلافات حقابه میان ایران و افغانستان حساسیتزا بوده است.ازمنظر هیدرولوژی تالابهای انتهایی حوضه، این اتفاقات وقتی همزمان بارش مؤثر بالادست و رهاسازی جریان رخ دهد، تالاب میتواند بهسرعت آبگیری شود اما همانقدر هم ممکن است با قطع جریان ورودی و افزایش تبخیر دوباره پسروی کند.
به گفته کارشناسان محیط زیست، در مقابل آنکه آیا این پرآبی میتواند زندگی دائمی دریاچه را بههمراه داشته باشد باید گفت به سه متغیر وابسته است: «تداوم بارشهای مؤثر نه صرفا یک موج کوتاه»، «تضمین حقابه و مدیریت رهاسازیها در بالادست» و «مدیریت داخلی تالاب در ایران که بهصورت حفاظت از مسیرهای آب، جلوگیری از برداشتهای مخرب و صیانت از پوشش گیاهی است». درغیر این صورت، پرآبی میتواند بیشتر شبیه یک پنجره امید کوتاه باشد؛ فرصتی برای تنفس و نه تضمین احیا.
هامون یعنی رونق زندگی
هامون امروز با بارشها و احتمالا عبور جریانهای بالادست، دوباره قابل دیدن شده است.آب، قایق، نیزار و پرنده اما همین تصویر زیبا اگر به برنامه پایدار حقابه، مدیریت علمی تالاب و حفاظت از حریم اکولوژیک وصل نشود میتواند یک داستان کوتاه جذاب باشد که زود به پایان میرسد.روایت قدیمیهای سیستان از سالهایی که هامون پرآب بود، بیش از هر چیز از ریتم طبیعی اقتصادی میگوید که با آب تنظیم میشد. وقتی تالاب و شاخههای هیرمند پرآبتر بودند، زمینهای پیرامونی از رطوبت، رسوب وجریان بهره میگرفتند و کشاورزی منطقه جاندارتر بود.درچنین شرایطی، کشتهای سازگار با اقلیم گرم و بادخیز، بهویژه غلات و علوفه نقش محوری در معیشت داشتند و زنجیره دامداری را هم تقویت میکردند. علوفه بیشتر یعنی دام بیشتر، لبنیات و فرآورده بیشتر و گردش پول محلی فعالتر. نیزارهای سالم هم فقط منظر طبیعی نبودند. ماده اولیه صنایع دستی و ابزارهای سنتی بودند و برای خانوادهها درآمد مکمل ایجاد میکردند. علاوه بر این وقتی آب در دسترستر بود، مهاجرت فصلی کمتر میشد و بسیاری از مشاغل خدماتی پیرامون کشاورزی و داد و ستد محلی رونقمیگرفت.
معیشتهایی که به هامون گره خوردهاند
برای بسیاری از ساکنان سیستان، هامون مثل یک ضمانتنامه طبیعی عمل میکند. وقتی آب هست، هم شغل هست، هم امید به ماندن. پرآبی تالاب مستقیما بر چند گروه معیشتی اثر میگذارد. نخست دامداری است. با آبگیری رطوبت خاک بالا میرود، پوشش گیاهی تقویت میشود و دام میتواند از مراتع بهره بگیرد. دوم صیادی و صید سنتی است. هرچند مقیاس آن در سالهای اخیر محدود شده اما با بازگشت آب امکان بازسازی ذخایر آبزی و رونق صید محلی فراهم میشود. سوم کشاورزی پیرامونی است. آب تالاب و رطوبت منطقه میتواند فشار بر چاهها و منابع زیرزمینی را کاهش دهد و کیفیت کشت را بهبود دهد. چهارم مشاغل مبتنی بر نیزار مثل حصیربافی و صنایعدستی است. نیزارسالم یعنی ماده اولیه و زنجیره ارزش محلی و پنجم خدمات و گردشگری است. وقتی تصاویر قایقسواری منتشر میشود، یک بازار بالقوه برای تورهای طبیعتگردی،قایقرانی محلی،اقامتگاههای بومگردی وفروش محصولات محلیشکل میگیرد.البته اگر مدیریت زیستمحیطی اجازه دهد و زیرساخت حداقلی فراهم باشد.
اماحقیقت ماجرااین است که سودپرآبی برای مردم زمانی واقعی وپایداراست که تالاب نوسانی وفصلی وعمرش کوتاه نباشد. اگر آب چند ماه بیاید و دوباره برود، مردم دوباره در چرخه بدهی، مهاجرت کاری و فروپاشی شغلهای وابسته به تالاب میافتند. بنابراین گره زندگی مردم به هامون یک رابطه اقتصادی_زیستمحیطی است که به استمرار آب وابسته است.