این رسم همه جنگهاست، هرچه در میدان نبرد بهدست آوری، باید در میدان دیپلماسی به آن رسمیت بدهی. براساس بیان کلمانسو، میز دیپلماسی نیز همچون میدان نبرد و ادامه آن است که باید در آن جنگید و پیروز شد. تناسب قدرتی که در میدان رزم خود را نشان داده، در میز دیپلماسی منعکس میشود و حتی طرفین تلاش دارند تا با انواع ترفندها که گاهی فقط بلوف بوده یا گاهی با ریسک بسیار زیادی همراه است، طرف مقابل را ترسانده و وادار به امتیاز دادن کنند. مذاکرات پس از جنگها، طراحی نظم جدید هستند؛ یعنی قواعد رفتاری دولتها در شرایط تازه، براساس اینکه چه کسی در میدان نبرد دست برتر را داشته است. مثلا وقتی در جنگ جهانی دوم متفقین بر متحدین پیروز شدند، سازمان ملل را بهعنوان مبنای نظم جدید جهانی طراحی کردند. البته این نظم جدید نه براساس حقوق برابر همه کشورها بلکه کاملا بر مبنای قدرت بود و در آن کشورهای پیروز جنگ قدرت اصلی را کسب کردند. برای اینکه معلوم شود چه کسانی قرار است جهان جدید را رهبری کنند، شورای امنیت تبدیل به اصلیترین رکن این سازمان شد و در آن پنج کشور پیروز جنگ بهصورت دائمی و با حق وتو عضویت دارند تا مطمئن شوند نظم دنیای پس از جنگ جهانی دوم براساس خواست و اراده آنان شکل میگیرد و هرگاه کشوری بخواهد کاری خلاف منافع آنان انجام دهد با آن مقابله خواهند کرد. در اصل هدف از این طراحی، حفظ برتری همیشگی برای طرف پیروز و در عین حال مطیع نگه داشتن همه دولتها دیگر است.
سراب پیروزی آسان
در جنگ بین ایران و جبهه مقاومت با آمریکا و اسرائیل نیز همین قاعده برقرار است. وقتی پس از طوفانالاقصی اسرائیل جنایات خود را آغاز کرد، نتانیاهو از ایجاد نظم جدید در منطقه خاورمیانه صحبت کرد. او بهصورت علنی گفت جنگی که در آن وارد شده، تا زمان ساخت نظمی که در آن امنیت اسرائیل بهطور کامل تأمین شود ادامه خواهد داد. مشخص است امنیت اسرائیل تنها زمانی کاملا تأمین میشود که هیچ کشور قدرتمندی در منطقه باقی نمانده باشد تا بتواند در مقابل زیادهخواهیهای این رژیم مقاومت کند. بزرگترین قدرتی که در چنددهه گذشته مانعی بزرگ در برابر اسرائیل بوده و حتی با کمک متحدانش توانسته برتری نظامی آن را به چالش بکشد ایران است و تا زمانی که ایران قدرتمند وجود داشته باشد، نظمی که مطلوب اسرائیل است شکل نخواهد گرفت. همین شرایط است که سبب شد اسرائیل پس از یکسالونیم جنگ در غزه ولبنان و با امید به فرصتی که خارج شدن سوریه ازجبهه مقاومت دراختیارش گذاشت، درخردادسال۱۴۰۴ به ایران حمله نظامی کند تا به قول خودش سر مار را قطع کند.آن جنگ پس از۱۲روز به پایان رسید و اسرائیل متوجه شد نمیتواند کاری از پیش ببرد به همین دلیل مجددا و اینبار با مشارکت همهجانبه آمریکا و پس از شورش دی ماه، حملهای را به ایران آغاز کرد تا بتواند کار را یکسره کند اما اینبار نیز ناکام ماند و عملا این ایران بود که نه فقط تابآوری غافلگیرکنندهای را از خود نشان داد بلکه با اعمال کنترل بر تنگه هرمز، از این کارت ژئوپلیتیک برای داشتن دست برتر نیز استفاده کرد.
زیادهخواهی واشنگتن
نتیجه این جنگ حدودا پنج هفتهای یک آتشبس دو هفتهای است که به درخواست آمریکا و پس از ناکامی این کشور در استفاده از همه ابزارهایی که در میدان نبرد داشت، برقرار شده است. در طول این آتشبس مذاکراتی بین دو طرف برگزار شد که تا اینجا حاصلی نداشته اما صرفنظر از مفادی که باید در مذاکره مدنظر قرار گیرد، موضوع اصلی این است که نباید فراموش کرد دیپلماسی و جنگ دو روی یک سکه نیستند بلکه امتدادی از یکدیگرند. آمریکا میخواهد آنچه را در میدان نبرد واگذار کرده، در میدان دیپلماسی به دست آورد و حداقل شرایط را به قبل از جنگ برگرداند. یعنی برگشت به نظم قبلی در حال حاضر گزینه مطلوب طرف آمریکایی است، حال آنکه برای ایران بهعنوان طرف پیروز میدان نظامی، نظم جدیدی که علاوه بر همه خواستههای قبلی شامل کنترل تنگه هرمز نیز میشود گزینه مطلوب است. پذیرش این خواسته از جانب آمریکا به این علت سخت است که عملا به معنای پذیرش نظم جدید مطابق با خواست ایران تلقی میشود، نظمی که در آن حتی آمریکا باید رفتار خود در منطقه را مطابق خواست ایران سازماندهی کند.
آغاز نظم نوین منطقه
اگر ایران نظم جدید خود را حاکم کند، نهتنها تهدیدات نظامی آمریکا تا حد زیادی در آینده بیمعنا خواهند شد، بهخصوص که در این جنگ مشخص شده اثربخش هم نیستند، بلکه حتی ابزارهای فشار اقتصادی نیز از آمریکا گرفته میشود زیرا ایران نیز از ابزار کنترل بر نفت و قیمت نفت که شدیدا بر اقتصادی آمریکا و جهان اثرگذار است برخوردار خواهد بود. نتیجه این وضعیت آن است که نهتنها نظم یا همان معماری امنیتی منطقهای به نفع ایران دستخوش تغییر خواهد شد، بلکه نظم اقتصادی جهانی که آمریکا آن را رهبری میکرد و براساس آن تحریمها خود راعلیه ایران طراحی کرده بودنیز کارایی خود را از دست خواهد داد. به این ترتیب آنچه باید مدنظر تیم مذاکرهکننده ایرانی باشد، طراحی نظمی است که به نفع ایران کار کند. یعنی به جای توجه به مفادی که در درون نظم آمریکا و با خواست و اراده این کشور موقتا سودی را به ایران میرساند، باید نظمی طراحی شود که در بلندمدت وبهصورت خودکار منافع ایران راتأمین کند.باید در نظر داشت که اهمیت نظم فقط در سود بیشتر یا بلندمدتر نیست، بلکه این نظم جدید موجب تضمین بقیه مفاد توافقات با آمریکا که از چالشهای همیشگی در تعاملات با قدرتهای بزرگ و متخاصم است و افزایش تأثیرگذاری کشور در سطح منطقهای و جهانی میشود. البته آمریکا بهعنوان ابرقدرت نظامی جهان، تنها در صورتی تن به خواستههای ایران میدهد که بداند در یک بنبست گرفتار شده و ادامه شرایط برای او دستاوردی ندارد وحتی ازناحیه نفت، موجب فشار بیشتر نیز میشود. آتشبس و اقداماتی همچون محاصره دریایی با هدف شکستن اراده ایران و ایجاد شک و تردید در مقاومت ملی و یکپارچه ایرانیان انجام میشود که باید هوشیارانه با آن برخورد کرد تا دشمن باز هم ناامید شود. واقعیت میدانی که پیروزی ایران بوده است باید در عرصه دیپلماسی به نظم جدید و مطلوب ایران ترجمه شود، زیرا ایران جنگ را برده است واکنون بایدصلح را نیز ببرد.