اما دردآورترین جای قضیه همان قصه آشنای بخاریهای نفتی چکهای است. نیمه پاییز است و در حالی که مانی و نیوشا با گرمای رادیاتور یا بخاریهای لیزری در مدارس پایتخت گرم میشوند و انرژی یادگیریشان بالا میرود، بچههای روستای رسانان و بسیاری از روستاهای مشابه کشورمان، قبل از ورود معلم به کلاس، نفت به بخاری میریزند تا همکلاسیهایشان از سرما نلرزند و اندکی از توان لازم برای درک گفتههای معلم برخوردار شوند.
ولی اشتباه نکنید. اینجا یک روستای دور افتاده در سیستان و بلوچستان نیست. اینجا دقیقا جایی است که تهرانیها برای گردش آخر هفته خود یک ساعته به آنجا میروند.
آیا بوی نفتی که ساعتها در فضای اتاق میپیچد و ذهن دانشآموزان را به خود آغشته میکند، با «خداحافظی مدارس شهرستانهای استان تهران با بخاریهای نفتی چکهای» که چندی پیش از سوی رییس آموزش و پرورش استان تهران اعلام شد و تاکید وی به همه روسای مناطق آموزش و پرورش شهرستانهای استان، مبنی بر این که هیچ بخاری غیر استانداردی دیگر نباید در هیچ مدرسهای وجود داشته باشد، مغایرت ندارد؛!
و اینجا این سوال مطرح است که سه هزار دستگاه بخاری استاندارد تهیه شده، دقیقا در چه مناطقی از شهرستانهای استان تهران به جای بخاریهای چکهای جایگزین شدهاند؛ و آیا روستاهای این استان، به دلیل قرار گرفتن در حاشیه و دور ماندن از نقطه دید مسوولان، همچون بسیاری از روستاهای دیگر کشور، از قافله تجهیز عقب ماندهاند؛!
در این راستا حاجت علی قلیپور مدیر کل حقوقی قضایی و پاسخگویی به شکایات سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور در مورد مجاز بودن انحلال این مدرسه روستایی و وضعیت دانشآموزان آن در صورت انحلال، گفت: اگرچه دایر نگهداشتن این مدرسه با 20 دانشآموز در کل پایههای ابتدایی، با نرمها و مصداقهای مصوب آموزش و پرورش مربوطه یعنی اداره آموزش و پرورش کرج نمیخواند، اما در هر حال این دایرنگهداشتن، به مصلحت نظام است.
وی با اشاره به این که تصمیمگیری در مورد ادامه فعالیت این مدرسه در صلاحیت اداره آموزش و پرورش کرج است، تاکید کرد: اگر آموزش و پرورش مجبور شود که حقوق چند معلم را بیش از دیگران پرداخت کند و در این بخش ضرر هم بدهد، باز هم دایر نگهداشتن مدرسه مطابق با مصالح عالیه نظام است، چرا که اساسا منافع دایر نگهداشتن آن بیشتر است، زیرا اگر 20 دانشآموز در شمال و جنوب مناطق زندگی خود پراکنده شوند و از محل زندگی خود فاصله بگیرند، قطعا با مشکلات زیادی برخورد خواهند کرد، اما اگر در یک جا متمرکز شوند، مشکلات آنها به مراتب کمتر خواهد بود.
قلیپور ادامه داد: علاوه بر این، اگر حداقل پنج نفر را مرتبط با هر دانشآموز روستا در نظر بگیریم، تقریبا حدود 100 نفر از انحلال مدرسه و مشکلاتی که به تبع آن پیش خواهد آمد، نگران خواهند شد.
به اعتقاد وی، امکان دایر نگهداشتن این مدرسه روستایی با 20 دانشآموز وجود دارد و باید با مسوولان سازمان آموزش و پرورش مربوطه در این زمینه گفتوگو شود.
مدیر کل حقوقی قضایی و پاسخگویی به شکایات سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور، همچنین با بیان این که در حال حاضر در برخی مناطق به تقاضای استاندار یا نمایندگان مجلس مناطق مربوطه، مدارس دایر نگهداشته شدهاند، به فراهم کردن برخی تسهیلات برای کاهش نگرانی دانشآموزان مناطق محروم در زمینه ادامه تحصیل اشاره و عنوان کرد: هم اکنون در بسیاری موارد علیرغم استانداردهایی که سازمان مدیریت و سازمان آموزش و پرورش مربوطه به آن پایبند هستند، مدارس محروم را دایر نگه میدارند، تا مشکل خاصی برای دانشآموزان و خانوادههای آنها پیش نیاید.
وی افزود: برای مثال در حال حاضر در برخی نقاط مانند ساوجبلاغ، مدرسه حتی با سه دانشآموز و فرستادن یک معلم چرخشی برای آنها فعال است و امکان ادامه تحصیل برای دانشآموزان حتی در کلاسهای چند پایه فراهم شده است.
قلیپور در ادامه خاطرنشان کرد: هم اکنون در هر منطقه از مناطق آموزشی استان تهران، به طور متوسط 200 تا 300 معلم اعم از معلمان آزمایشگاه با توجه به ابلاغهای نامناسب صادر شده، مازاد هستند و میتوان ازاین معلمان در مناطق محروم به خوبی استفاده کرد.
وی در پاسخ به این که مشکلات رفاهی این مدرسه چگونه حل خواهد شد، به ایسنا گفت: اگر دایر ماندن این مدرسه تصویب شود، رسیدگی به این مشکلات از وظایف سازمان آموزش و پرورش مربوطه است.
هرچه گشتیم شاخص عدالت آموزشی پیدا نشد!
از بخاری چکهای که بگذریم، به این واقعیت میرسیم که بچههای رسانانی، مدرسه روستایشان را با همه کمبودهایش پذیرفتهاند. به نشسته مشق نوشتن بر روی زمین و به هوای سرد اتاق عادت کردهاند. بدنشان به آب نخوردن در طول پنج ساعت حضور در مدرسه خو گرفته است و درس خواندن در بوی نفت همچنان برایشان شیرین است، زیرا امکانات اندک این مدرسه هرچه که باشد، صفت محصل را به آنها عطا کرده و به بزرگترین دغدغه آنها یعنی درس خواندن، پاسخ داده است.
حال اگر مدرسه کوچک این روستای محروم نیز منحل شود، دانشآموزان مجبور به طی کردن مسیر چهار کیلومتری برای رسیدن به مدرسه روستای بالایی میشوند، البته شاید این امر نیز چندان مهم به نظر نیاید، زیرا به هر حال این بچهها، بچههای روستا هستند و به سرمای هوا، زود از خواب بیدار شدن و پیادهرویهای طولانی عادت دارند!
اما اگر یک یا حتی چند نفر از دانشآموزان این روستا نتوانستند به هر دلیلی خود را به مدرسه روستای بالایی برسانند، چه؛ اگر فرزندان اینجا بیسواد ماندند، چه؛ اگر فرزندان بسیاری از روستاهای دیگر محروم کشور بیسواد ماندند، چه؛ اگر حتی یک نفر به شمار سه میلیونی دانش آموزان بازمانده از تحصیل افزوده شد، چه؛ اگر دانش آموزان روستاهای محروم کشورمان حتی از کمترین سهم از بودجه آموزش و پرورش یعنی سرانه دانش آموزی حداقل دو هزار تومانی محروم بمانند، چه؛ و در نهایت اگر شاخص عدالت آموزشی کشور، به اذعان یکی از مدیران ارشد آموزش و پرورش، همچنان در وضعیت نامناسب باقی ماند، چه؛
و دو دانش آموز 11 و 13 ساله ترک تحصیل کرده رسانانی، پاسخ به این پرسشها را در بیان علت ترک تحصیلشان به معلم در یک جمله خلاصه کردند و گفتند: «هر چه گشتیم، شاخص عدالت آموزشی در روستایمان پیدا نشد، به بازگشت اصرار نکنید!»...